-ڪٰفِيْل-
…
سلامبردستیکهبرعلقمهرسید ،
اماآبراننوشیدتاعطش ، معنای ِوفارابفهمد💔 !
-ڪٰفِيْل-
...
سکینهعموبهتگفتبدونآببرنمیگرده؟
حالامهمینطوره ..
عموتدیگهبرنمیگرده 💔 '!
.
-ڪٰفِيْل-
...
بعد از قاسم، عباس پسر علی برادرهای مادریاش را صدا زد. بغلشان کرد و گفت: پسران امالبنین! جلوی چشمان من بروید و بجنگید و فدا بشوید. میخواهم ایثار و شهادتتان را ببینم، داغتان را ببینم و صبر کنم.
برادرهای عباس یعنی برادرهای امام هم یکی یکی رفتند و جنگیدند و شهید شدند.
عبدالله و عثمان و جعفر رفتند و عباس صبر کرد. میخواست جگرش کم از جگر امامش نسوخته باشد. میخواست ثواب داغ دیدن را هم از خدا بگیرد.
پسران علی یکی یکی تقاص صلابت و حقطلبی پدرشان را در دوران گذشته دادند، باخونشان.
چون عرب از خونهایی که علی در زمان جاهلیت پدرهاشان ریخته بود کینه به دل داشتند.