میترسیدند. نمیدانستند حسین زنده است یا جان داده. یک نفر گفت: فهمیدنش سخت نیست، بریم سمت خیمهها زنده باشد معلوم میشود، حسین باغیرت است.
چند نفر حمله کردند سمت خیمه ها. حسین هر چه در توان داشت جمع کرد، روی دو زانو بلند شد و گفت: وای بر شما پیروان آل ابوسفیان! تا من زندهام با خیمهها چکار دارید. اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید، لااقل آزاده باشید.
فرماندهی از لشگر دشمن گفت: دست بردارید از خیمه ها!
آنها که میرفتند سمت خیمه ها، برگشتند سمت تنها مرد آن بیابان.
-ڪٰفِيْل-
...
شمر داد زد: مادرهایتان به عزایتان بنشیند، برای کشتن این مرد افتاده منتظر چه هستید.
هیچکس اما جرات نداشت کار را یکسره کند. میترسیدند نزدیک امام بشوند. بالاخره خولی پسر یزید رفت تا سر امام را از تنش جدا کند. جلو که رفت دستش لرزید و برگشت. سنان پسر انس هم نتوانست تا این که شمر خودش آمد.
کشتن پسر پیامبر از هر کسی بر نمیآمد.
-ڪٰفِيْل-
...
شمر کاری را که خیلیها نتوانستند انجام بدهند، با قساوت انجام داد. از گودال قتلگاه که بیرون آمد، لباس عربی اش را کنار زد، سر مبارک حسین در دستش بود.
یک نفر گفت: تو که حسین را کشتی، پس چرا بدنت میلرزد؟
شمر گفت: وقتی روی سینهاش نشسته بودم، صدای زنی را شنیدم که میگفت: پسرم حسین! میوه دلم حسین!
امام حسین تا وقتی زنده بود و تا جایی که توان داشت ، نگذاشت یه جسد یارانش بی حرمتی شود ، نگذاشت سرشان را جدا کنند ، نگذاشت لباسشان را غارت کنند ، نگذاشت تن و بدن آنها زیر سم اسب ها بماند. جمعشان کرده بود یک جا کنار هم و مواظبشان بود .
اما عصر عاشورا وقتی خودش تنها شد و مردانه جنگید ، شهید که شد، کسی نبود مواظبش باشد...
عمر سعد داد می زد: چه کسی اسبش را روی بدن حسین میتازاند؟
-ڪٰفِيْل-
...
هیچ پیامبر و امامی را در میدان جنگ نکشتند، جز حسین.
هیچ پیامبر و امامی را تشنه نکشتند و یا وقت کشته شدن تشنه نبود ، جز حسین.
هیچ پیامبر و امامی جسدش روی زمین نماند ، جز حسین.
امام حسین در بعضی چیزها یکیست، دومی ندارد.
گفتهاند زیارت قبر امام حسین بدون غسل مستحب است، گردآلود و خاکی، پابرهنه ، گرسنه و تشنه .
عجیب نیست چیزهایی که در زیارتهای دیگر مکروه است، اینجا مستحب باشد چون حسین خودش دلشکسته و گردآلود و گرسنه و تشنه شهید شد.
وقتی زیارتنامه پیامبران و امامان را میخوانیم، سلام میکنیم به خودش، با اسمش صدا میزنیم و صفاتش .
پسر کوچک فاطمه اما زیارتش فرق میکند.
او همه چیزش را داد و پس باید به همه چیزش سلام کنیم.
سلام به خودش ، سلام به سر بریدهاش ، سلام به سینه شکستهاش، سلام به محاسن خونینش، سلام به بدن برهنهاش، سلام به سری که روی نیزه رفت و ...
حسین همیشه پیش روی بقیه بود نه پشت سرشان، همیشه پناهگاه دیگران بود و نه در پناهشان؛ همانطور که شایسته امام است.
در کربلا هر کدام از یارانش که میافتادند و هنوز صدایشان در میآمد، حسین را صدا میزدند و دوست داشتند سرشان را بگذارند روی پای کسی که همیشه در همه چیز ازشان جلو بوده.
خودش اما چه کسی را باید صدا میزد وقتی روی زمین افتاده بود: خدایا راضیام به رضایت و تسليمم به قضایت، معبودی جز تو نیست...
و شاید حضرت حق در جواب زمزمه های حسین جواب میداده: وَ اصطَنَعتُکَ لِنفسِی .. یا میگفته بیا... ( اِرجِعِی الَی رَبِّکِ راضِیَهَ مَرضِیَّهَ)
_قصه کربلا_