-ڪٰفِيْل-
…
شمعها لرزون، دل زینب پریشونِ امشب
دشت، بیصدا ولی پر از غم پنهون امشب…
-ڪٰفِيْل-
…
آسمون هم گریه کرد از غمِ این داغِ عظیم
شامِ غم بود و سکوت و دلِ زینب…
-ڪٰفِيْل-
…
خیمهها سوخته و باد، خبر از درد آورد
هر طرف نالهی یک کودکِ بیصبر آورد…
-ڪٰفِيْل-
…
بینِ خاک و عطش و اشک، صدا گم میشد
اسمِ عباس که میاومد، دلم پر از غم میشد…
-ڪٰفِيْل-
…
پابرهنه، دلِ شب، بچهها دنبالِ نور
بینِ خاکستر و ترس، گم شدن از راهِ دور…