-ڪٰفِيْل-
…
هر طرف زمزمهی گریه و بغضِ خاموش
کربلا مانده و یک دشتِ پر از درد و خروش..
-ڪٰفِيْل-
…
باد میپیچید و میبرد صدای گریهها
قصهی تشنگی و غربتِ این خیمهها…
-ڪٰفِيْل-
…
دختران دورِ هم و چشم به راهِ یک پناه
دلِ کوچک، پرِ ترس از همهی این شبِ سیاه…
پا پس نمیکشه...
همه رفتن ولی شمر که دست نمیکشه؛
زینب رسیدُ گفت
مادر بیا ببین دیگه نفس نمیکشه...💔
-ڪٰفِيْل-
…
گودال اگر چه جای زمین خوردنِ تو بود؛
اما شکست، بیشتر از پیکرت، دلِ زینب...
-ڪٰفِيْل-
…
روی جسمش نیزه و تیر و سنان افتاده بود؛
زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود…