هروقت زینب(س) به بقیع میرفت
تا قبر مادرش زهرا(س) را زیارت کند؛
عباس(ع) از پشت سر علی(ع) از روبرو
حسن و حسن(ع) از چپ و راست مراقب بودند،
تا کسی جمال نورانی او را نبیند
و به او جسارت نکند...
ولی وای از بازار یهودیها...💔
-ڪٰفِيْل-
…
گفتند پسرت...گفت کدام پسر؟حسینم کو؟
دلش هزار تکه شد، وقتی شنید مولایمان حسین...💔
-ڪٰفِيْل-
...
صدتا فرات فدای یه قطره اشکت...
من و بغل بگیر شبیه مشکت...
برعکس مشک من تا تهش میمونم...
تا به حرم خودم رو میرسونم...
:)