𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
گروه خونیشو بهم نگفته🤣🦦
هعی مال من o هست به همه گروه خ/*ونیا میخوره برار🤣
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
هعی مال من o هست به همه گروه خ/*ونیا میخوره برار🤣
عهه
بدو برو بیمارستان حامی رو نجات بده🤣
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
عهه بدو برو بیمارستان حامی رو نجات بده🤣
چشم دارم میام حامییی طاقت بیار کمند😂🏃🏻♀🏃🏻♀
هدایت شده از آلا/ فن حامیمم😎
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
#Part :۱۰
باران:رسیدم بیمارستان داشتم رد میشدم که پدرام از کنارم رد شد سریع رفتم دنبال کمند گشتم با بلاخره پیداش کردم نشستم پیشش:کمند خوبی؟پدرام اینجا چیکار میکرد؟
کمند با صدایی گرفته بهم گفت: هیچی اومد چنتا چرت پرت گفت منم زدم تو صورتش
نگاهم کردم گفت: حامی تو چه حاله؟ بغضم ترکید:دکتر گفت خون زیادی ازش رفته رفته تو کما😭
پدرام دوباره اومد اَه عجب گیریه ولی نیومد سمتم.همون لحظه ساغر اومد و رفت سمت پدرام،با یه لحن لوس بهش گفت:پدرام عشقم اینجا چیکار میکنی؟ پدرام بهش گفت: اومدم پرپر شدن یکی رو ببینم ساغر برگشت و با من دید، ترسید بهش گفتم:ساغر؟واقعا؟ مگه تو دوستم نبودی؟ ساغر با لکنت لب زدو گفت:کمند اونجور که فکر میکنی نیست. داد زدم:پس چجوریههه؟نامرد تو دوست من بودییی ساغر میخواست حرف بزنه که جلوشو گرفتم:ببین دیگه نمیخوام ببینمت همین الان از جلوی چشمام گمشو ساغر گفت: و..ولی
داد زدم:گم.شوووو
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 #Part :۱۰ باران:رسیدم بیمارستان داشتم رد میشدم که پدرام از کنارم رد شد سریع رفتم دنبا
ورق دهم رمان (عشق پنهان) تقدیم نگاهتون شد
خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 #Part :۱۰ باران:رسیدم بیمارستان داشتم رد میشدم که پدرام از کنارم رد شد سریع رفتم دنبا
چی شد🗿
ساغر از تو بعید بود💔
عالی بود گشنگم✨
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
چی شد🗿 ساغر از تو بعید بود💔 عالی بود گشنگم✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا