eitaa logo
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
506 دنبال‌کننده
18 عکس
5 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی:) ولی وقتی نگاهت را دیدم، همه چیز تغییر کرد. 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید باورت نشه اما بازم پارت پلیزززز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ولییی مننن نمممیزاااازممممممم مهستاااا مهربونن شهههههه،یزید باززززیییی. 😎🫆❤️‍🔥
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:11 ویو حامی: قلبم تیر کشید وقتی دیدم پناه اون عکس رو توی دستش گرفته انگار داشتم لایه‌های محافظتی‌ام رو می‌دیدم که دارن جلوی چشمام باز میشن. اون عکس متعلق به روزهایی بود که سرطان فقط یه کلمه توی کتاب‌هایِ پزشکی بود نه یه مهمان ناخونده توی ریه‌هام. صدام رو سعی کردم تا جایِ ممکن سرد و برنده نگه دارم. حامی: به چی دست می‌زنی؟ مگه بهت نگفتم حق نداری به وسایل شخصی من دست بزنی؟ پناه آروم عکس رو گذاشت روی میز. اون مثلِ بقیه نبود نمی‌ترسید. برخلافِ بقیه که از اخم‌هام فرار می‌کردن اون مستقیم تویِ چشم‌هام نگاه می‌کرد. پناه: داشتم تمیزش می‌کردم گرد و خاک گرفته بود. انگار خیلی وقته که کسی به این خاطرات نگاه نکرده نفسم رو با حرص بیرون دادم. رفتم سمتش، جوری که مجبور شد یک قدم عقب بره. حامی: خاطرات به هیچ‌کس ربطی نداره. برو بیرون همین الان پناه: می‌تونی منو بیرون کنی، می‌تونی داد بزنی، حتی می‌تونی اخراجم کنی. ولی نمی‌تونی این حقیقت رو عوض کنی که تو داری تنهایی توی این دفتر می‌پوسی. من دیدم چطور به اون عکس نگاه می‌کردی؛ نه با خشم، بلکه با حسرت دستم رو مشت کردم. حس کردم دارم به سرفه می‌افتم. باید زودتر می‌رفت. نمی‌خواستم سرفه‌هایِ خونی‌ام رو ببینه. حامی (با صدای لرزان از عصبانیت) پناه برو بیرون. 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71