𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝗙𝗮𝘀𝗹:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:13
ویو پناه:
بعد از اینکه از دفتر خارج شدم قلبم داشت از سینه میزد بیرون.
حامی مثل یه آتیش خاموش بود از دور آروم به نظر میرسید اما اگه بهش نزدیک میشدی، میدونستی چقدر میسوزه.
اون نگاه آخرش اون نگاه سردش، پوششی بود برای یه درد خیلی بزرگتر.
نشستم توی کمد کوچکِ کنار دفتر و از پشت در به صدای سکوت اتاق گوش دادم.
میخواستم بدونم واقعا چی شده.
آریا اونقدر نگران بود که انگار یه رازی داره که دنیا رو تکون میده.
یه لحظه فکر کردم:
*آیا حامی فقط مریضه؟ یا اون یه چیزی رو پنهان میکنه که حتی آریا هم ازش بیخبره؟*
کمی که گذشت، صدای سرفهی شدید و خشداری از داخلِ اتاق بلند شد.
صدای سرفههایی که انگار از اعماقِ وجودش میاومد.
با وحشت از جا پریدم.
نباید
میرفتم، ولی بدنم خودش منو به سمت در کشوند.
در رو خیلی آروم باز کردم.
حامی رو دیدم که روی زمین افتاده بود و دستش رو روی دهنش گذاشته بود.
وقتی دستش رو برداشت، با دیدن لکهی قرمز خون روی کف دستش، دنیا دور سرم چرخید.
حامی با سختی سرش رو بلند کرد.
چشمهاش خونی بود و از شدت درد، نگاهش حتی از قبل هم تارتر شده بود.
حامی: گفتم برو بیرون...
پناه بدون اینکه به حرفش توجه کنه، سمتش دوید و سعی کرد بهش کمک کنه.
پناه: بسه دیگه این دیگه شوخی نیست.
تو داری میمیری چرا داری اینجوری با خودت رفتار میکنی؟
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:13 ویو پناه: بعد از اینکه از دفتر خارج شدم قلبم داشت ا
پارت سیزدهم فصل دوم رمان<سایه عشق>تقدیم نگاهتون شد:)
حرفی،نـظری ،انـتقادی ،شنوام♥️.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chektxo&btn=جونم
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:13 ویو پناه: بعد از اینکه از دفتر خارج شدم قلبم داشت ا
خو حامی چرا مراقب خودت نیستی
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:13 ویو پناه: بعد از اینکه از دفتر خارج شدم قلبم داشت ا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا