eitaa logo
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
504 دنبال‌کننده
18 عکس
6 ویدیو
0 فایل
تو در دنیای من کاملا یک هدفی:) ولی وقتی نگاهت را دیدم، همه چیز تغییر کرد. 𝗠𝗶: @Haamimo 📝𝟭𝟯𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
خو چرا اینجوری میکنی مردددد؟😭😭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:14 حامی سعی کرد پناه رو پس بزنه اما توان‌ نداشت بدنش مثل یه کوه در حال فروپاشی بود. حامی: من من فقط خسته‌ام پناه، تو هیچی نمی‌فهمی تو فقط یه کارمندی پناه دستش رو محکم دور شونه‌ی حامی حلقه کرد. این بار دیگه اون منشی مطیع نبود. اون یه آدم بود که می‌خواست یه زندگی رو نجات بده. پناه: من کارمند نیستم! من کسی‌ام که تصمیم گرفته کنارِ تو بمونه حتی اگه بخوای منو از اینجا پرت کنی بیرون! حالا آروم باش من باهات هستم حامی برای لحظه‌ای، فقط برای یک لحظه‌ی کوتاه، به چشم‌های پناه خیره شد. اون نگاه پناه، یه چیزی داشت که حامی رو یاد روزهای قدیم می‌انداخت.. یادِ زمانی که هنوز می‌تونست نفس بکشه بدون اینکه حس کنه ریه‌هاش دارن از هم می‌پاشن. ویو گندم (در خانه): با یه حس عجیبی رو به آسمون نگاه می‌کردم. انگار یه چیزی توی وجودم می‌گفت که یه اتفاقی داره می‌افته. یه اضطرابِ بی‌دلیل که مثل یه سایه، روی قلبم سنگینی می‌کرد. پدرام وارد اتاق شد. مثل همیشه، با اون لبخند مصنوعی و چشم‌های تیزش. پدرام: گندم عزیزم، چرا هنوز بیداری؟ مگه نگفتم شب‌ها زود بخوابی 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71