𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝♥️ 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝗙𝗮𝘀𝗹:2 𝙋𝙖𝙧𝙩:18 ویو حامی: سرفههای لعنتی امانم رو بریده بود. پناه
من این پناه و توی شب عروسیش اگر نکشتمممممم😭😭😭😭🔪🔪🔪
انیحینثتیحینسننس جیغغغغ
بچه ها بیاین بریم سراغ پناه🔪
کاشکی گندم بره عروسی بفهمه چه خبره حامی هم بره پیشش و دیگه به پناه محل نده یا پنهان درک کنه که حامی پیش گندم خوشحال تره
.
هومم
بابا بیا حامی رو بکش خودتو خلاص کن
.
نه مخاطب اون نیستت
نفس:عمر دیگه ای نداری عسیسم.؟
𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
میشه یکم اتفاق های بهتری بیوفتهه . صبر داشته باش فرزندم
فرزندمویتغان
فرزندموزهرمار
فقط گندموبه حامی نرسون با دستای خودم خاکت می کنم حالا فقط بهم نرسون این دوتارو☺️🔪✨