𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
مگه اون قانون. از فردا نیست؟
چرا ولی دقیق بخونن. قبل سلام من نباید فور بدینن
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:11
آرمان با اون لبخندِ مضحک و نگاه رو مخش خم شد جلوتر و گفت
سلام خوشگلهه.
دلارا توی دلش پوزخندی زد با خودش گفت
این حرفا دیگه برام عادت شده بود..
پس اصلا به روی خودش نیاورد و اهمیتی نداد.
آرمان بیخیال نمیشد؛ یکی از لیوانهای دستش رو آورد جلو و به سمت دلارا تعارف کرد:
نظرته بیشتر باهم آشنا بشیم، یا مثلا مال من بشی؟
دلارا با حرص چشمهاش رو چرخوند و گفت:
اه، برو اونورتر!
آرمان ریزه ریزه خندید و با پررویی جلوتر اومد:
اوووه، ناز نکن دیگه...
ولی قبل از اینکه بتونه حرف دیگهای بزنه، یهو سایهی سنگینی پشت سر دلارا افتاد.
یکی دستش رو محکم گذاشت رو شونهاش.
دلارا سرش رو چرخوند و با دیدن قیافهی عصبانی و یخزدهی حامی، برای یک لحظه نفسش حبس شد.
آرمان که تازه متوجه حضور یکی پشت سر دلارا شده بود، با لحن لوس و مسخرهای گفت:
وایی داداش حامی، دلتنگت بودییماااا...
اما زمان خوبی نیومدی، داشتم داف جور میکردم
حامی با اون چشمای تاریک و نگاهِ برندهاش خیره شد به آرمان و با صدایی که توی عمارت پیچید، گفت:
اون داف صاحب داره.
و بعد کمی سرش رو کج کرد و اضافه کرد:
بعدشم... دلارا نوشیدنی نمیخوره.
آرمان که انگار اصلا نمیفهمید با چه کسی طرفه، پوزخندی زد و گفت:
مثلاَ صاحبش کیه؟
حامی بیرحمانه نگاهش کرد:
جای سوال داره؟
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:11 آرمان با اون لبخندِ مضحک و نگاه رو مخش خم شد جلوتر و گفت
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
پارت یازدهم رمان (عشق پنهان)تقدیم نگاهتون شد🫂..
رد احساساتتون رو توی ناشناس باهام در میون بزارین:)