به لطف خدا و حضرت سیدالشهدا ع
امسال در نشریهی ۶۱ ، متعلق به هیئت ثارالله ع ، مشارکت دارم ❤️🩹🌹
و
با مجموعه داستانی «ساکنِ موقت» میهمان نگاه اشکبار شما عزاداران عزیز خواهم بود .
بیشک نظرات شما گرامیان، برکت قلم بنده است. 🌙
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از حاج مهدی رسولی
حاج مهدی رسولینماهنگ بپاخیزید.mp3
زمان:
حجم:
13.3M
﷽
#بشنوید
🎧 نماهنگ | #بپاخیزید
🎙 بانوای: حاج #مهدی_رسولی
🖋 شاعر: محمد رسولی
🎞 تنظیم: سید شهابالدین شوشتری
🏴 انتشار به مناسبت شروع #محرم_الحرام ۱۴۴۷
📍 تولید شده در "قرارگاه رسانه شهید آوینی #هیئت_ثارالله علیهالسّلام زنجان"
[ @mahdirasuli_ir ]
[ @sarallah_zanjan ]
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله ...
حی علیالعزا 🏴
🌿 @had9797 🌿
رختهای مشکی را از گنجه بیرون کشیدم.
با اتوی معطر به گلاب، رُفت و روبشان کردم تا حین روضه، هوای بهشت را برایمان تداعی کند.
برای شام، خوراک دالعدس بار گذاشتم.
اخیرا جایی شنیدم که رسم خوزستانیهاست؛ دالعدس چشم را پر اشک میکند.
بالاخره جسم را هم باید مثل روح آمادهی عزا کرد.
پرچمهای عزا را گوشهای گذاشتم تا فردا در روشنایی روز، در درست ترین جای ممکن نصبشان کنم .
ماه جنون آغاز شد ...❤️🩹🌙
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از نشریه ۶۱ هیئت ثارالله زنجان
نشریه 61 _ تیر 1404 _ 108.pdf
حجم:
7.3M
🪴نشریه ۶۱ شماره ۱۰۸ .
____محرم الحرام ۱۴۴۷_______
.
.🍃در این شماره بخوانیم؛
.
.⚡ایران حسین تا ابد پیروز است
.⚡اوز سیدی و مولا اباعبدالله
.⚡ایران قوی ماند
.⚡یا رب الطفل الصغیر
.⚡تکنولوژی در تراز توحیدی
.⚡قصه ی چینی مامان
.
.
.🆔https://eitaa.com/nashre61
.🆔 https://t.me/nashrye61
حاد ✊🏻 ننهقاسم
🪴نشریه ۶۱ شماره ۱۰۸ . ____محرم الحرام ۱۴۴۷_______ . .🍃در این شماره بخوانیم؛ . .⚡ایران حسین تا ابد
قسمت اول «ساکن موقت» را اینجا بخوانید 📚
هدایت شده از نشریه ۶۱ هیئت ثارالله زنجان
نشریه 61 _ تیر 1404 _ 110.pdf
حجم:
6.7M
🗞️نشریه ۶۱ |شماره ۱۱۰
🏴ماه محرم الحرام ۱۴۴۷
🍃در این شماره بخوانیم:
.⚡ماملت امام حسینیم
.⚡تکنولوژی و سلامت روان
.⚡حسین نماد مبارزه با ظلم
.⚡زیارت عاشورا ؛نماد مرزبندی با ظلم
.⚡راه قدس از کربلا میگذرد
.⚡خیمه دوم؛پایداری
.🆔@nashre61
حاد ✊🏻 ننهقاسم
🗞️نشریه ۶۱ |شماره ۱۱۰ 🏴ماه محرم الحرام ۱۴۴۷ 🍃در این شماره بخوانیم: .⚡ماملت امام حسینیم .⚡تکنولوژی
قسمت دوم از ساکن موقت :
برای بودنش
منت میگذارید اگر مطلعه بفرمایید🌸
به یاد شهید سردار محمد باقری نشستم مستند «آخرین روزهای زمستان» رو که خاطرات زندگی برادرشون شهید حسن باقری، نابغهی جنگ و فتح خرمشهر هستش، رو میبینم 🎬
چقدر درباره بچه هامون عجیب و محدود فکر میکنیم درحالیکه روح بلند اون ها میتونه یک ملت رو به اوج برسونه...
و این اعتماد و صبر در رفتار مادر شهید، به اوج میرسه 🏆
🌿 @had9797 🌿
هدایت شده از حاد ✊🏻 ننهقاسم
کاش
محرم هرسال ، رسمی میان عشاق ابی عبدالله ع جاری میشود؛ نگاهی به اسامی قهرمانان کربلا میاندازند و یکی را که از همه بیشتر با او احساس نزدیکی میکنند، برمیگزینند و شب و روزهای عزا را در انس با او سر میکنند.
اغلب مردان سر ارادت مقابل حضرت ابوالفضل ع یا جناب حر خم میکنند و از خداوند میخواهند که توفیق حریت و وفاداری به امامشان را، به آنها عطا کند.
نوجوانان شیفتهی شجاعت حضرت قاسمس و زنان دلباختهی بانو زینبس میشوند و دعا میکنند که در بزنگاههای روزگار پای در جای پای این بزرگان بگذارند.
خدا را چه پنهان؟ شاید کودکانِ در گاهواره که از درک گریههایشان عاجزیم هم، به آن طفل شش ماهه حضرت حسینع متوسل میشوند.
خوشا به سعادتشان! همت و ارادتشان بلند که این گونه ژرف مینگرند و به شخصیت هر یک از آن قهرمانان پی برده و و روحشان را در روح بلند آنان ذوب میکنند.
گاه در روضهها چیزهایی میشنوم که تا آخرین قطرات اشک ، ذهن و دلم را به خود مشغول میکنند...
با خود میاندیشم:
ای کاش ریگی از خاک تفتیده سرزمین نینوا بودم؛ همان خاک داغِ کهن که از ازل تا به ابد اشکگاه بزرگان و آزادگان بوده است؛ ریگی که در میان خطوط کف دست مولا لغزید و همنوا با امامش فریاد زد :
هاذا کرب والبلا
ای کاش گوشواره بودم؛ همان که در نسیم خنک مدینه میان موهای بلند و افشان دخترک رقصید و با هر نوازش پدر و مو پشت گوش نهادن،
هر گوشوارهی دیگری را به خواندن این مصرع واداشت که :
رقصی چنین میانهی میدانم آرزوست...
ای کاش جوهری بودم که مولایم پری را در وجودش آغشته میکرد و قلم میزد: من الغریب الی الحبیب... جوهری به تیرگی شب که کهکشانی از غربت و مظلومیت را در برداشت و نقطه نقطهاش روی پوستین فریاد میزد : الکوفی لایوفی...
ای کاش تار سپیدی بودم از حجم ریشهای مسلم ابن عوسجه که حجت ولایت را بر صاحبم تمام میکردم . تاری ک سیاهیاش در رکاب حیدر کرار ع گذشت و در غربت مجتبی ع سپید شد و حالا همچون بوم سفید نقاشی، بیتاب رنگ سرخ است؛ نه سرخی خضاب و حنا، که سرخی خون...
ای کاش عسل بودم؛ عسلی که سنجهی عشق شد. همان که تمام ماهیتش دربرابر مرگ در راه حق، در کام نوجوانی رشید، به هیچ بدل شد؛ همان که حلاوتش در ترازوی عشق کم آورد و اینبار یک مَن که هیچ، حتی هزاران مَن عسل هم اثر نکردند.
ای کاش مشک بودم. مشکی که دستاویز دستان قدرتمند عباس ع شد و به سینه ی ستبرش پناه برد؛ تا حکم جهادِ پسر امالبنین را صادر شد، سلاحش گشت و سوار بر باد به سوی فرات پرواز کرد. پناه و امید عباس شد و نور چشمان نافذش را به خود دوخت تا شده حتی بیدست و پا تا خیمهها ، پر آب برسد .
ای کاش کُنده چوبی بودم که نجار بر پیکرم میکوفت و از دلم ، گاهواره ای برای آرامش نوه ی فاطمهی زهرا س میساخت؛ گهوارهای که طفل تشنهی بنی هاشم را برای دمی در آغوش میگرفت و تسلی میداد. مادر نوزاد انگشت بر چارچوبش میگذاشت و با هر تکان، بغض فرومیخورد و امید بر رخ فرزندش میدمید .
ای کاش رگ بودم؛ رگی در پیکر نحیف عبدالله بن حسنس که تا جان امامش را در خطر دید، همچون چشمه زمزم جوشید و خروشید و از خیمهگاه تا قتلگاه یک نفس دوید. همان رگی که دم زدن از رگ غیرت در مقابلش گناه کبیره است؛ همان رگی که تا آخرین لحظه از هم نگسست و بازوی ظریف طفل را از پیکرش جدا نکرد.
ای کاش نخ بودم. نخی آسمانی که به لطف انگشتان لطیف زهرا س ، در هم تنیده و پیراهنی شد در خور هیبت فرزند علی ع . پیراهنی که تا آخرین لحظات، بر تن رنجور امامش ماند و به اندازه ی زخامت نخی ، اجازه جسارت بر آن چراغ هدایت را نداد...
🔅کپی با ذکر منبع، حلال🔅
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
کاش محرم هرسال ، رسمی میان عشاق ابی عبدالله ع جاری میشود؛ نگاهی به اسامی قهرمانان کربلا میاندازند و
اینو پارسال نوشتم
دیر منتشر شد
ولی خیلی دِلیه❤️🩹
🌿 @had9797 🌿