توی کلاسهای نذر آموزشی با پایه های بالا کار میکنم و باهم رفع اشکال میکنیم.
واقعا دلم برای مباحثه درسی تنگ شده.
یه جاهایی رو از خود دانش آموز میپرسم و ایشون هم با حوصله توضیح میده :)
🌿 @had9797 🌿
الحمدلله
خیلیا واسه تولد شهید سودی عزیز تدارک دیدن💝
شاید اگه آقا محمدحسین بود
یک شهر اینطور به فکر تولدش نمیافتاد...
رزقهای معنوی و خوراکی سر مزار فراوونه.
بیاید باهم سوره یس بخونیم
و هدیه کنیم به روح شهید
تا انشاءالله دستگیرمون باشن❤️🕊
🗓مهلت : تا فردا ( سشنبه) شب .
📲 تعداد قرائتتون رو بفرستید :
@hadis470
[Shakernejad]Surah Yaseen_ Shakernejad [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
1.9M
صوت سوره یس 🪶
استاد حامد شاکرنژاد ✨
Surah Yaseen_ Aqayi [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
1.8M
صوت سوره یس 🪶
استاد معتز آقایی ✨
#روایت
باجاناقلار
از قدیم هرکس سر سفره میرسید میگفتن: مادر زنت دوسِت داره!
مادرزنی از ته دل برای عاقبت بخیری دختراش دعا کرد و خواست که پیش حضرت مادر رو سپید بشن،
و شدن ...
سفرهی شهادت که پهن شد،
باجناق ها باهم عهد برادری بستن و زدن زیر ضربالمثل های غلط.
«باجناق فامیل نمیشه» برادر میشه!
شهید سلیمی همون اول جوونی، جزو سربازای امام روحالله، بهشتی شد.
شهید مرادخانی وقتی دید دارن به حرم بیبی زینب س دست درازی میکنن، راهی شام شد و از اونجا به سالار زینب ع رسید.
شهید زارعی هم بعد از اینکه با امام سید مجتبی عهد بست، برای خنثی کردن کمکهای رئیس جمهور ایالات متحده ، دل به دشت و صحراهای اطراف زنجان زد و آسمونی شد.
مادرزنشون حتما دوستشون داره !!!
📷✍ حاد
🌿 @had9797 🌿
#روایت
پدرانه
مداح میکروفون را به دست گرفت و شروع کرد.
سلام های اول زیارت عاشورا که خوانده میشد، صندلی کمر راست کرد.
پدر شهید رستمخانی، دو دست پیرمرد را گرفت و روی صندلی نشاند.
با همان چشمان خیس از اشک، جلوی ریش های سپید خم شد و کم و کسری پرسید.
بعد انگار که کنار ضریح مطهری زانو بزند، زانو زود و کنار صندلی، روی زمین نشست.
از دلم گذشت حالا لابد دارد در ذهنش رفتارهای علی را مرور میکند.
اینکه در این ۱۸ سال، چطور پسری بوده و چطور دل پدر را به دست آورده ؟
اینکه چطور مقابلش احترام میکرد و هوایش را داشته؟
همیشه پسرها از پدر الگو میگرفتند ولی حالا، پدر از پسر درس میگیرد ...
📷✍ حاد
🌿 @had9797 🌿
حاد ✊🏻 ننهقاسم
تولد آقا محمدحسین سودی 🌷 با یادگاری هایی که بوی بهشت داشتن 🥰 و پسری که سر گرفتن گل باهام به شدت رقا
حقیقتا خیلی دلم میخواست گل رو بدم دست پسرم و از دست کوچولوش عکس بگیرم بذارم و بنویسم :
این گل را به رسم هدیه ، تقدیم نگاهت کردیم...🌷
ولی تا گل رو دیدی جوری بهش هجوم آورد و خواست بخورتش که فقط میتونستم بنویسم :
این گل پرپر از کجا آمده ؟🥀🤦🏻♀