eitaa logo
❲• دختران سلیمانی 🧕🏻🕊️❳• 
1.7هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
640 ویدیو
0 فایل
--------♥️🔗📜----^^ #حاج‌قاسم‌سلیمآنی⟀: همان‌دخترکم‌حجاب هم👱🏻‍♀ࡆ• دختر‌من‌است🖐🏼ࡆ• دخترماوشماست ♡☁️ #قدرپدررامیدانیم:)🌱🙆🏻‍♀️ ارٺـباٰطـ📲 بـآ مـآ؛ @A22111375 🍃°| ادمین تبادل
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه‌ها .. ☝️ بعد از جنگ، دشمنان آرام نمی‌نشینند، یڪی از کارهایشان بی‌شڪ،🎈 جدا ڪردن و دور نگهداشتن شما بسیجی‌ها از #خط_ولایت است... #شہید_عباس_علیدادے🌹 @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت + دهه هفتاد❣
شنیده بودم نــمــاز اول وقت برايش اهميت دارد، ولی فكر نمی كردم انقدر مصمم باشد! صدای اذان کہ بلند شد همه را بلند كرد؛ انگار نه انگار عروسی است، آن هم عروسی خـــودش! يكی را فرستاد جلو بقيہ هم پشت سرش، نماز جـــماعتی شد بہ یاد ماندنی!! شهید محمدعلی رهنمون ... @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت + دهه هفتاد❣
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
پخش مستند از آسمان ویژہ شهــید مدافع حرم امروز جمعه ۲۱ دی ماه شبڪہ دو سیما ســـاعت ۱۶ @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت + دهه هفتاد❣
🌹باز از کینه ی نسل من و تو لبریزند گرگهایی که دراین معرکه دندان تیزند 🌹گرگ از غیرت شیران وطن می ترسد بی سبب نیست اگرخون تورا میریزند #سالروز_آسمانی_شدنت_گرامیباد #شهید_مصطفی_احمدی_روشن #دانشمند_هسته_ای @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت + دهه هفتاد❣
❲• دختران سلیمانی 🧕🏻🕊️❳• 
🌹باز از کینه ی نسل من و تو لبریزند گرگهایی که دراین معرکه دندان تیزند 🌹گرگ از غیرت شیران وطن می ترس
📌به مناسبت ایام سالگرد شهادت شهید 🔸در سالهای اول که وارد دانشگاه شد موضوع فلسطین را با برنامه هایی که برگزار میکرد در بین دانشجویان تبدیل به یک دغدغه کرد. آقا مصطفی یک گروه تشکیل داد، رایانه ای گرفتند، ایمیل دانشجوها و اساتید خارجی در سراسر دنیا را پیدا کرده بودند و پیام ها و عکس هایی حاوی مظلومیت مردم فلسطین برای آنها ارسال میکردند. 🔸دانشجوی مشتاق کاربرد بود، وقتی هنوز لیسانس را تمام نکرده بود با موضوع جالبی برای یک پروژه می خواست از تمام دانسته های قبلی اش در دوران تحصیلی استفاده کند. برای پروژه کارشناسی اش 6 ماه وقت گذاشت بسیار خوب از آب در آمد و کاربردی بود. هرکشوری که بخواهد پیشرفت کند نیاز مبرمی به تبدیل دانش به فناوری دارد که این نیاز باید در دانشجوی ما احساس شود که احمدی روشن برای این مساله بی تاب بود. 🔸از کار ابایی نداشت. در زمان تحصیل مدتی پستچی بود. نامه رسانی خوابگاه را قبول کرده بود. از همان اول خرجش را از گردن پدر برداشت. حتی اگر توی فضای شوخ خوابگاه بهش میگفتند «پت پستچی»، فقط میخندید! استقلال مالی برایش مهم بود @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت + دهه هفتاد❣
دعای فرج بخونیم🤗👇 @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت+دهه هفتاد❣
"بسم الله الرحمن الرحیم" إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ، وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ، وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ، وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ، وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً، كَلَمْحِ الْبَصَرِ، أَوْ هُوَ أَقْرَبُ، يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ، يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ، اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ، وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ، يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ. @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت+دهه هفتاد❣
بسم الله .... نــامت جنــون خیــز اســت؛ حـق دارد مــوذن، وقــت اذان بـا دسـت نگــه دارد، سـر خــود را... ❤️❤️❤️ اشهد ان علی ولی الله 🌹 @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت+دهه هفتاد❣
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صالح خسته بود و خوابش می آمد. چشمانش را ماساژ می داد و سرش را می خاراند.می دانستم چشمش خواب آلود شده.من هم تا به حال خارج از شهر و بخصوص توی شب رانندگی نکرده بودم.به شهر بعدی که رسیدیم نگذاشتم ادامه دهد.به هتل رفتیم و خوابیدیم. فردا سر حال به سفرمان ادامه دادیم.نزدیک غروب بود که وارد شهر مشهد شدیم.هوا تاریک روشن شده بود و گلدسته ها از دور معلوم بودند.بغض کردم و سلامی دادم.توی هتل که مستقر شدیم غسل زیارت گرفتیم و راهی حرم شدیم.خیلی بی تاب بودم.حس خوبی داشتم و دلم سبک بود.شانه به شانه ی صالح و دست در دست هم به باب الجواد رسیدیم.دولا شدیم و دست به سینه سلام دادیم.فضای حرم و حیاط های تو در توی آن همیشه مرا سر ذوق می آورد.اذن دخول خواندیم و از رواق امام رد شدیم.از هم جدا شدیم و به زیارت رفتیم چشمم که به ضریح افتاد گفتم: _السلام علیک یا امام الرحمه اشک از چشمم جاری شد و خودم را به سیل زوار سپردم و صلوات فرستادم.دستم که ضریح را لمس کرد خودم را بیرون کشیدم و رو به روی ضریح ایستادم. _یا امام رضا...الهی من به قربون این صفا و کرمت برم.آقا دخیل...زندگیمو بل خودم آوردم و می خوام هستیمو گره بزنم به ضریحت. خودت مواظب زندگیم باش.شوهرم...هم نفسم مدافع عمه ی ساداته....خودت حفظش کن.اصلا پارتی بازی کن پیش خدا و سفارشی بگو شوهرمو از گزند حوادث سوریه و ماموریتاش حفظ کنه.تو را به مادرت زهرا قسم.... بغضم فرو کش نمی کرد و مدام اشک می ریختم .بیرون رفتم و صالح را دیدم.باهم به کناری رفتیم و کتاب زیارتنامه را گرفتیم و با هم خواندیم.صدای صالح بر زمزمه ی من غلبه کرد و اشکم را درآورد.اصلا تحمل دوری و تنهایی را نداشتم*خدایا خودت کمکم کن* گریه نکن مهدیه جان ...دلمو می لرزونی. لبخندی زدم و اشکم را پاک کردم.دستش را گرفتم و به گنبد خیره شدم.راضی بودم از داشتنش.خدایا شکرت... @Shahadat_dahe_haftad کانال❣شهادت + دهه هفتاد❣