📘#داستانهایبحارالانوار
💠 ذلت گناه و عزت طاعت
🔹یکی از خلفاء عباسی دل درد شدیدی داشت. بختیشوع که خود نصرانی، و از پزشکان ماهر آن عصر بود، برای معالجه به بالین آن خلیفه آمد و پس از معاینه، معجونی از دارو درست کرد و به خلیفه داد ولی خوب نشد بختیشوع که از معالجه او ناامید شده بود، گفت:
آنچه مربوط به علم پزشکی بود، همین بود که انجام دادم.
بنابراین درد تو با برنامه طبی، معالجه نمی یابد و ادامه دارد، مگر شخصی که دعایش مستجاب میشود، برای تو دعا کند.
🔹خلیفه به یکی از نگهبانان خود گفت:
موسی بن جعفر را به اینجا بیاور.
او رفت و امام کاظم (علیه السلام) را آورد.
مأمور شنید که حضرت در بین راه مشغول راز و نیاز شد و دعایی خواند، همان دم درد خلیفه برطرف شد و شفا یافت.
🔹پس از آنکه امام (علیه السلام) به نزد خلیفه وارد شد، به امام گفت:
تو را به حق جدت پیامبر مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) سوگند میدهم، بگو بدانم درباره من چه دعایی کردی؟
🔹امام کاظم (علیه السلام) فرمود:
گفتم: اللهم کما أریته ذل معصیته فأره عر طاعتی. خدایا! همان طور که نتیجه ذلت و خواری گناه خلیفه را به او نشان دادی، نتیجه عزت و شرافت اطاعت مرا نیز نشان بده.
📌آری، استجابت دعا و نیایش از آثار اطاعت و بندگی است، همچنان که ذلت و گرفتاری معمولا از آثار عصیان و گناه میباشد.
📚 بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۴۰.
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠برخورد منطقی با سخن چین!
🔹شخصی سخن چین، به حضور امام حسن علیه السلام رسید.
عرض کرد:
فلانی از شما بدگویی میکند.
🔹امام علیه السلام به جای تشویق چهره درهم کشید و به او فرمود:
«تو مرا به زحمت انداختی.
از این که غیبت یک مسلمان را شنیدم باید درباره خود استغفار کنم واز این که گفتی آن شخص با بدگویی از من، مرتکب گناه شده بایستی برای او نیز دعا کنم.»
📚بحارالانوار، ج ۴۳، ص۳۵۰
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠اخلاق بزرگوارانه امام باقر علیه السلام
🔹روزی یک نفر نصرانی به امام باقر علیه السلام جسارت کرد و گفت:
انت بقر.
حضرت در جواب فرمود:
انأ باقر.
🔹نصرانی گفت:
تو پسر زنی آشپز هستی.
امام علیه السلام فرمود:
آشپزی شغل مادرم است.
🔹نصرانی گفت: تو پسر کنیز سیاهرنگ و بد زبان هستی.
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر این لقبهایی که به مادرم دادی راست است خدا او را بیامرزد و اگر دروغ است خدا تو را بیامرزد.
نصرانی وقتی این اخلاق بزرگوارانه را از آن حضرت دید تحت تأثیر قرار گرفت و مسلمان شد.
📚 بحار ج ۴۶، ص ۲۸۹.
* بقر به معنی گاو ، و باقر به معنی شکافنده است.
اخلاق گذشت رو از اهلبیت یاد بگیریم
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠 ناتوان از شکر یک نعمت
🔹روزی امام سجاد علیه السلام بر عبد الملک پنجمین خلیفه اموی وارد شد، عبدالملک آثار سجده را که بر پیشانی امام علیه السلام دید شگفت زده شد و گفت:
یا ابا محمد! چرا این همه در عبادت زحمت میکشی! تو پاره تن پیامبر صلی الله عیله و آله و سلم و به آن حضرت بسیار نزدیک هستی، دارای کمالات عظیم میباشی و در این جهت نظیر نداری.
🔹امام سجاد علیه السلام فرمود:
«آنچه گفتی از توفیقات و تأییدات الهی است که به من عنایت فرموده است، چگونه باید سپاسگزاری و شکر کنم؟»
آنگاه از عبادت رسول خدا توصیف کرد که پیامبر اسلام آن قدر به نماز ایستاد که پاهایش ورم کرد و آن قدر روزه میگرفت که دهانش میخشکید. به او گفتند:
یا رسول الله! مگر خداوند تمام گناهان گذشته و آینده شما را نبخشید که این همه در عبادت تلاش میکنی؟
فرمود: آیا نباید من بنده سپاسگزار باشم؟
🔹سپس امام فرمود:
«سوگند به خدا اگر در راه عبادت اعضایم بریده شوند و چشمانم از حدقه بیرون آمده و روی سینهام بیفتند، نمی توانم شکر یک نعمت از نعمتهای خداوند را که شمارش کنندگان قادر به شمارش آنها نیستند به جای آورم.»
📚 بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۵۷.
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠از علی آموز اخلاص عمل
🔹در جنگ خندق هنگامی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام عمرو بن عبدود را بر زمین انداخت در کشتن او شتاب نشان نداد، مسلمانانی که میخواستند هر چه زودتر وی کشته شود از درنگ حضرت ناراحت بودند و سخنانی درباره ی آن بزرگوار میگفتند.
حذیفه یمانی، از امام علیه السلام حمایت میکرد و پاسخ آنان را میداد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به حذیفه فرمود:
آرام باش، علی علیه السلام علت درنگ کردن خود را بیان خواهد کرد.
🔹وقتی که امام علی علیه السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید حضرت فرمود:
یا علی! چرا در کشتن عمرو درنگ نمودی؟
عرض کرد: هنگامی که خواستم سرش را از بدن جداکنم دشنام داد و آب دهان به صورتم انداخت، خشمگین شدم، ترسیدم که اگر او را در آن حال بکشم به خاطر تسلی خاطر و رضایت نفس خودم باشد. لذا درنگ کردم تا خشمم فرو نشست، آنگاه تنها در راه خدا سر او را از تن جداکردم.
📚 بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۵۱.
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠شب قدر
🔸رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
#شب_قدر که فرا میرسد خداوند فرمان میدهد جبرئیل با گروهی از فرشتگان به زمین فرود میآیند.
جبرئیل فرشتگان را به سراسر جهان میفرستد، آنان به هر کس که در حال دعا و نماز هست سلام میکنند و دعای او را آمین میگویند تا طلوع صبح.
پس از آن جبرئیل به فرشتگان دستور میدهد به آسمانها بازگردند.
فرشتگان از جبرئیل میپرسند: خداوند با خواستههای مؤمنین چه کرد؟
جبرئیل پاسخ میدهد: خداوند قطعا در شب قدر به آنها با نظر رحمت نگاه میکند و گناهانشان را میبخشد و همه را مورد لطف خویش قرار میدهد جز چهار دسته را؛
🔘 ۱ - مدمن الخمر: آن که پیوسته شرابخوار است.
🔘۲ - العاق الوالدین: کسی که عاق پدر و مادر است.
🔘٣ - القاطع الرحم: آن که قطع کننده خویشاوندی است.
🔘۴ - المشاهن: و کسی که دل او پر از کینه و عداوت است.
📚 بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۳۸
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠نوشته ای به خط سبز!
🔹مردی از بزرگان جبل عامل هر سال به زیارت مکه مشرف میشد و هنگام برگشت در مدینه محضر امام صادق علیه السلام میرسید.
یک بار قبل از تشرف به حج، خدمت امام رسید و ده هزار درهم به ایشان داد و گفت:
- تقاضا دارم با این مبلغ خانه ای برایم خریداری نمایید.
سپس به قصد زیارت مکه معظمه از محضر امام خارج شد.
🔹پس از انجام مراسم حج، خدمت امام صادق علیه السلام رسید و حضرت او را در خانه خود جای داد و نوشته ای به او مرحمت نمود و فرمود:
«خانه ای در بهشت برایت خریدم که حد اول آن به خانه محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم، حد دومش به خانه علی علیه السلام، حد سوم به خانه حسن مجتبی علیه السلام و حد چهارم آن به خانه حسین بن علی علیه السلام متصل است.»
🔹مرد که این سخن را از امام شنید، قبول کرد.
حضرت آن مبلغ را میان فقرا و نیازمندان از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم السلام تقسیم کردند و مرد جبلی به وطن خود بازگشت.
🔹چون مدتی گذشت، آن مرد مریض شد و بستگان خود را احضار نموده، گفت:
- من میدانم آنچه امام صادق علیه السلام فرمود، حقیقت دارد. خواهش میکنم این نوشته را با من دفن کنید!
پس از مدت کوتاهی از دنیا رفت و بنابر وصیتش آن نوشته را با او دفن کردند. روز دیگر که آمدند، دیدند مکتوبی با خط سبز روی قبر اوست که در آن نوشته شده:
به خدا سوگند! جعفر بن محمد به آنچه وعده داده بود وفا نمود!
📚 بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۳۴
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠اطاعت از شوهر
🔹مردی از انصار قصد مسافرت داشت؛ به همسرش گفت: تا من ازمسافرت بر نگشتهام تو نباید از خانه بیرون بروی.
پس از مسافرت شوهر، زن شنید پدرش بیمار است.
کسی را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرستاد و پیغام داد که شوهرم مسافرت رفته و به من گفته است تا برنگشته، از منزل خارج نشوم. اکنون شنیدهام پدرم سخت بیمار است، اجازه فرمایید من به عیادتش بروم.
🔹پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
"در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت کن!"
چند روزی گذشت. زن شنید که مرض پدرش شدت یافته. بار دوم خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله پیغامی فرستاد که یا رسول الله! اجازه میفرمایید به عیادت پدر بروم؟
🔹حضرت فرمودند:
"نه! در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت نما!"
پس از مدتی شنید پدرش فوت کرد. بار سوم کسی را فرستاد و پیغام داد که پدرم از دنیا رفته، اجازه فرمایید بروم در مراسم
عزاداریش شرکت کنم، برایش نماز بخوانم؟
🔹پیامبر صلی الله علیه و آله این دفعه هم اجازه ندادند و فرمودند:
"در خانه ات بنشین و از همسرت اطاعت کن!"
🔹پدرش را دفن کردند. پس از آن پیغمبر صلی الله علیه و آله کسی را به سوی آن زن فرستادند و فرمودند:
"به او بگویید به خاطر اطاعت تو از همسرت، خداوند گناهان تو و پدرت را بخشید."
📚 بحار: ج ۲۲، ص ۱۴۵.
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠هم نشینانِ خوب...
🔹از پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله پرسیدند:
کدامین همنشینان خوب هستند؟
حضرت در پاسخ فرمودند:
✔️١. مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اَللَّهَ رُؤْیَتُهُ
کسی که دیدن او شما را به یاد خدا اندازد (نه آنکه دیدار او آدمی را از خدا غافل کند).
✔️۲. و زادَکُم فی عِلمِکُم مَنْطِقُهُ:
گفتارش علم و دانش شما را زیاد کند و شخصیت آدمی را بالا برد، (نه آنکه گفتار و صحبتش شما را از لحاظ دانش و بینش به سقوط و ابتذال بکشاند).
✔️٣. و ذَکَّرَکُم بِالآخِرَةِ عَمَلُهُ
عمل او شما را مشتاق آخرت نماید (نه آنکه سبب شود آدمی آخرتش را فراموش کرده و همه چیز را فقط در لذایذ دنیا خلاصه کند).
📚بحار، ج ۷۴، ص ۱۸۶.
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠باغی از باغهای بهشت
🔹امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«در خراسان مکانی است بسیار ارزشمند، زمانی فرا میرسد که آنجا تا هنگام دمیده شدن (صور) و بر پایی قیامت، محل رفت و آمد فرشتگان خواهد شد.
پیوسته دسته ای از فرشتگان در آنجا فرود میآیند و دسته ای به سوی آسمانها پرمیکشند.»
🔹از حضرت سؤال شد:
این مکان در کجا واقع است؟
فرمودند:
«در سرزمین طوس (مشهد) است، به خدا قسم! آنجا باغی از باغهای بهشت است.
هر کس در آن مکان مرا خالصانه زیارت کند، همانند کسی است که رسول خدا را زیارت نموده.
خداوند به خاطر این زیارت او، ثواب هزار حج، و هزار عمره پذیرفته شده به او عطا میکند.
من و پدرانم در قیامت از او شفاعت خواهیم کرد.»
📚بحارالانوار،ج ۱۰۲، ص ۳۱.
#میلاد_امام_رضا
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠 سه راه نفوذ شیطان
🔹حضرت موسی (علیه السلام) در محلی نشسته بود، ناگاه ابلیس (پدر شیطانها) در حالی که کلاه رنگارنگی به سر داشت خدمت موسی علیه السلام وارد شد و کلاه خود را به عنوان احترام از سر برداشت و سلام کرد و با کمال ادب محضر حضرت موسی (علیه السلام) ایستاد.
🔹حضرت موسی پرسید: تو کیستی؟
گفت: من ابلیس هستم.
حضرت موسی فرمود : خداوند شر تو را از ما و دیگران دور بدارد.
ابلیس گفت: من آمدهام به خاطر عظمتی که نزد خداوند داری بر تو سلام کنم.
موسی علیه السلام پرسید: این کلاه چیست که بر سر گذاشته ای؟
گفت: به وسیله این کلاه و زرق و برق و رنگهای او دلهای آدمیزاد را میربایم.
🔹حضرت موسی فرمود به من خبر ده از گناهی که هرگاه انسان آن را انجام دهد، تو بر او چیره میشوی و هرکجا خواستی افسار او را به آن طرف میکشی.
ابلیس گفت :
سه گناه است که هرگاه انسان آنها را انجام داد من بر او مسلط میشوم:
🔘۱. وقتی که انسان خودبین شود و از خویشتن خوشش بیاید.
🔘۲. وقتی که اعمال خود را بیش از حد بزرگ ببیند.
🔘٣. وقتی که گناهان خود را کوچک بشمارد.
📚 بحارالانوار ج ۱۳، ص ۳۵۰ و ج ۶۳، ص ۲۵۱
@haj_rezaaebrahimi
📘#داستانهایبحارالانوار
💠سه دعای مستجاب در پیشگاه خداوند؛
🔹حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
سه دعاست که مانعی برای مستجاب شدن آنها در نزد خداوند نیست ، آن سه دعا قطعا مستجاب میشود:
1⃣دعای پدر در حق فرزندش، آنگاه که نسبت به پدر نیکی نماید و همین طور نفرین پدر هرگاه که فرزند احترامش را نگه ندارد.
2⃣نفرین ستم دیده درباره ستمگر خود، و همچنین دعایش برای آنکس که حق او را از ظالم گرفته باشد.
3⃣ دعای مرد مؤمن برای برادر مؤمن خود، هنگامی که او را کمک نموده و نفرین او بر برادرش زمانی که قدرت داشته ولی او را یاری نکرده و او نیز به شدت نیازمند یاری او بوده است.
📚بحار ج ۷۴، ص ۷۲ و ص ۳۹۶
و ج ۹۳، ص ۳۵۶ و ص ۳۶۰
@haj_rezaaebrahimi