𝐌𝐘 𝐄𝐍𝐃𝐋𝐄𝐒𝐒 𝐋𝐎𝐕𝐄
نه بابا جرئت نکرده😂
ولی اگه واقعاااا پسری بیا پیوی ثابتتت ککننن میام تو رابطه😂😂
چون مطمئنم چنلم پسر نداره جز یکی
𝐌𝐘 𝐄𝐍𝐃𝐋𝐄𝐒𝐒 𝐋𝐎𝐕𝐄
╰⊱⊱ 🍃🌱 ⊱⊱╮
. 𝒫𝒶𝓇𝓉 29 .
دیبا:باشه باشه
نفس:الان قهر که نیستی؟
دیبا:نه
نازی:مطمئن؟
دیبا:اره بیاید بریم شام رو بکشیم
نفس،نازی:باشه
شاهرخ:به به
نازی:رفتیم کمک مامان و میز رو چیدیم
و بابا رو صدا زدم که بیاد
بابااا بیا
شاهرخ :اومدم
After
نازی:غذارو رو خوردیم و چون که ظرف ها کم بود من و نفس وایستادیم بشوریم که نفس گفت
نفس:نازی؟
نازی :جانم؟
نفس:در مورد چی میخواستی حرف بزنیم؟
نازی:نفس اینجا جاش نیست تو اتاق میگم
نفس:بگو دیگه الان که کسی اینجا نیست
نازی:نه!
نفس:هعیی بابااا باشه
دیبا:نازییی(داد)
نازی:بعلههه؟
دیبا:چایی درست میکنیی؟یا خودم بیام؟(داد)
نازی:نههه مامان درست میکنم
دیبا:باشه
نازی:افرین دختر بشور دیگه چیزی نمونده من برم چایی درست کنم
نفس:برو درست کن ولی هنوز یه عالمه مونده!
نازی:باشهه فهمیدم درست میکنم میام دوباره کمکت
نفس:باشه
.
....
𝐌𝐘 𝐄𝐍𝐃𝐋𝐄𝐒𝐒 𝐋𝐎𝐕𝐄
╰⊱⊱ 🍃🌱 ⊱⊱╮
. 𝒫𝒶𝓇𝓉 30 .
At 15:00
حامی:سوار ماشین شدم و اومدم کارخونه
که شروین رو دیدم
شروین:سلام اقا حامی چه عجب شما اومدی
حامی:تیکه ننداز کار داشتم
🧔♂️سلام آقا
حامی:سلام چه خبر؟
🧔♂️اقا هیچی بار اقلی عبداللهی رو سمیری اومد برد
حامی:چه ساعتی؟
🧔♂️۱۲ اقا
حامی:خوبه چند تن برد؟
🧔♂️اقا ۱۰ تن بار زدیم واسش
حامی:باشه
شروین :خوب دیگه بیا بریم بالا
حامی:باشه
شمام حواست به کار کارگرا باشه چیزی بود میای به من یا داداشم میگی
🧔♂️چشم
حامی:شروین
شروین:بله دادا؟
حامی:حواست به کارها هست دیگه؟
شروین:اره چطور؟
حامی:وقتی داشتن بار میزدن بالاترین بودی خودت دیدی ۱۰ تن زدن؟
شروین:اره چطور مگه؟
حامی:سمیری خیلی مشکوک میزنه
شروین:از چه نظر؟
حامی:احساس خوبی بهش ندارم
شروین:توهم الکی به همه شک داری
حامی:مگه رفتار ها و کارهاشو ندیدی؟
از اینجا تا پیش عبداللهی ۴ساعت راهه الان هاست که دیگه برسه ساعت ۶ یادم بنداز به عبداللهی زنگ بزنم
شروین:باشه حالا چاییی میخوری؟ برات بریزم؟
حامی:اره
شروین:باشه
حامی:ممنون
.
....