eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
391 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
بدی ممنون میشیم . دادم✨
دارم میمیرم از خاب نمیتونم پیام بدم امیدوارم بدون م ن کویر نشه شو خش . باشه عزیزم . شبت بخیر
پارت دو رو رد کن بیاد . چشممممم امشب اوفتادم رو دور پارت💆🏻‍♀
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:1 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 انقدر خسته از دانشگاه برگشتم.. که تا سرمو گذاشتم روی بالشت چشام بسته شد...
𝗣𝗮𝗿𝘁:2 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 سر صبح ما رو مسخره کردن؟ وایی اصلا حوصله ندارم... یکم مونده بود برسم دانشگاه که کنجکاویم گل کرد و رفتم سمت اونجا.. وقتی رسیدم پیاده شدم... از یه ورودی که داشت وارد شدم که دیدم یه مردی تفنگ گرفته سمت یه دختری که دست و پاهاش بسته اس و روی صندلی نشسته.. بدون اینکه کسی بفهمه رفتم نزدیک.. از پشت دست های مرده رو گرفتم... یکم درگیر شدیم در حالی که هر کدوم می‌خواستیم تفنگ رو بگیریم.. که یه دفعه صدای شلیک اومد... اون تیر... اون تیر خورد به مرده... خواستم ببینم کیه ولی هیچیش معلوم نبود... ماسک زده بود.. مرده رو ول کردم و رفتم سمت دختره.. پارچه ای که روی دهنش بود رو برداشتم... جانا:حح ..ح...تورو خدا کمکم کن خواهش میکنم اوا:باشه باشه ولی چی شده چرا اینجایی تو! جانا:ت‌تورو خدا نمیتونم حرف بزنم.. آوا:باشه اروم باش بیا جانا:وای دستت درد نکنه مرسی(بغ/لش کردم) آوا:باشه گلم جانا:میشه منو ببری از اینجا آوا:اره بیا بریم بیرون ماشینم اونجاس.. 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
بشدت عالیههه . مرسیی✨
عالی پارت بعدی لطفاً . خوابم میاد😐 مرسییی
همین اول کار که بد شد 😐💔 . ژانر رمان جنایی......
اوممم بهبههه . ✨💘