eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
400 دنبال‌کننده
413 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:34 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •موقعیت:فردا ظهر• النی:از خواب بیدار شدم..دیدم حامی نیست
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:35 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •موقعیت:کافه•. نورا:به به النی خانوم چه خبررر النی:سلاممم عشقم هیچی سلامتی تو چه خبر💕؟ نورا:منم هیچ،خبری ازت نیست دختررر النی:چی بگم...دیگه درگیر بودیم.. نورا:چیزی شده؟🙂 النی:اره...باید تعریف کنم🦦.. نورا:تخمه اوردم بگوووو🤣 النی:(کل ماجرا رو تعریف کردم) نورا:تخمه ها تموم شد،حرفاتم تموم شد،🤣 النی:مسخرههه من میخوام ازت کمک بگیریم🗿 نورا:باشه باشه🤣ببین...شاید حامی داشته با یکی از دوستاش حرف میزده..این طبیعیه! النی:خب این طبیعیه ولی اینکه صبح پا شده از خونه رفته چی؟اینو چی میگی؟ نورا:خب شاید رفته دیدن یکی از دوستاش یا رفته تمرین یا یه کاری داشته دیگه نمیشه بی دلیل رفته باشع... النی:ولی...ولی‌ نورا نکنه اون چیزی تو فکرمه واقعی باشه نورا💔 نورا:ساکت شو النی بس کن انقدر منفی نباش دختر فهمیدی؟ النی:نمیدونم اصلا خوب نیستم اصلا حوصله هیچ کس رو ندارم هیچ کس.. نورا:خب بیا یه روز رو خوش بگذرونیم خوبه؟ النی:چجوری؟با این حالم؟ نورا:من خوبم میکنم پاشو پاشو بریم‌‌...🦦 •موقعیت:ماشین• النی:خب کجا بریم؟ نورا:بریم سالن النی:برا چی؟ نورا:ناخن هامون🦦✨ النی:واییی از دست تووووو اخهه🤣 نورا:برو دیگه من از این مدل ناخنم خسته شدم 🗿 النی:باشه باشه میریم🤣 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:35 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •موقعیت:کافه•. نورا:به به النی خانوم چه خبررر النی:سلام
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:36 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •ساعت11 شب• النی:رفتم نورا رو رسوندم خونه و رفتم سمت خونه..کلی لباس و چیز میز خریدیم..برا خونه هم چند تا چیز هم بود که اونا رو هم خریدم..رسیدم خونه در رو باز کردم که دیدم حامی رو مبل خوابیده..وسایلم رو گذاشتم تو اتاق و یه پتو برداشتم و رفتم پایین انداختم روش..که چشاش باز شد.. حامی:تا الان کجا بودی النی؟ النی:به تو چه؟ حامی:النی اینجوری با من حرف نزن!میگم تا الان کجا بودی.. النی:تو صبح اولی کجا بودی هوم؟ حامی:النی حرف رو نپیچون.. النی:حرف رو نمیپیچونم!میفهمی؟صبح اولی رفتی بیرون پیش کدوم دختری بودی هوم؟اینو به من بگو تا جواب بشنوی!(داد) حامی:(دستشو گرفتم)با من اینجوری حرف نزن النی!یا بهم میگی یا خودم میفهمم! النی:با نورا بیرون بودم حامی اما...اما تو چی؟تو با کدوم کسی بیرون بودی؟دستمو ول کن..دیگه هیچی بهم نگو..(رفت) النی:رفتم تو اتاق و در رو بستم..همونجا رو زانو هام افتادم..این چه کاری بود من کردم..چرا..واییی...النی چت شده تو...چرا اینجوری شدی...بلند شدم و در رو باز کردم..رفتم پایین...حامی نبود...گوشیمو برداشتم زنگش زدم‌.. مشترک مورد نظر خاموش میباشد...نه نه لعنتی...چرا...من چرا اینجوری کردم.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•شبتون‌بخیر💕•