•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:64 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 آوین:تو با حامی ازدواج کردی من هیچی نگفتم🗿 النی:اون موقع
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:65
𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1
•یک هفته بعد•
النی:داشتم خونه رو مرتب میکردم که آوین زنگم زد
اوین:سلامممممم مامان خوشگلهه
النی:هنوز نیومده بچه🗿
آوین:حالااا هرچییییی
النی:تو چرا انقدر خوشحالی چیزی شده
اوین:خوشحال نباشم😒
النی:نه،بیش از حد خوشحالی
آوین:بگو چی شددد
النی:چی شد
آوین:من و شروین رفتیم عقد کردیممم😭
النی:یه هفته بیشتر نیست دوستینا🗿
آوین:تو ذوقم نزن🗿
النی:باشههه،مبارکه فدات شم ایشالا خوشبخت بشین عروسیتو ببینم،میگم
آوین:قربونت برم من،جان؟
النی:شب حامی کنسرت داره،واسه شما هم بلیط گرفته،گفتم بدونین بیاین
اوین:باشه آبجی میام
النی:اوکیه،من دیگه برم آماده شم برو خدافظ
آوین:خدافظ
النی:رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون،یه لباس مناسب پوشیدم و یه میکاپ کم زدم،که حامی زنگ زد
حامی:سلام عشقم خوبی؟
النی:سلام فدات شم،مرسی تو خوبی؟
حامی:تو خوب باشی منم خوبم،میگم،خبر رو گرفتی؟
النی:اره🤦🏻♀
حامی:من هنوز تو فکرم
النی:هعی،ولشون کن،عاشق بودن خیلی
حامی:اره،میگم من پایینم آماده ای؟
النی:اره آماده ام
حامی:باشه پس بیا پایین
النی:چشم
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:65 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •یک هفته بعد• النی:داشتم خونه رو مرتب میکردم که آوین زنگ
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:66
𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1
•دو ساعت بعد•
النی:حامی رفت که آماده بشه،من و آوبن و شروین هم رفتیم داخل سالن،نشستم و منتظر بودیم تا حامی بیاد،
•1 ساعت بعد•
النی:یک ساعتی میشد که حامی اومده و بود و شروع کرده بود،..یه دفعه شکمم تیر کشید،دستم رو گذاشتم روی شکمم..
آوین:خوبی النی؟
النی:آره..آیی
آوین:چی شده خب بگوو
النی:شکمم تیر میکشه
آوین:پاشو بریم دکتر
شروین:آوین چی شده؟
آوین:عشقم النی درد داره ببریمش دکتر؟
النی:یه درده چیزی نیست که حامی هم نگران میشه
آوین:وا یه درده خب بریم دکتر ببینیم چیزی نشده باشه
النی:هوفففف،باشه
النی:بلند شدیم و از سالن رفتیم بیرون..موقعی که خواستیم بریم بیرون شروین به حامی اشاره کرد که چیزی نیست..رفتیم سمت بیمارستان..
دکتر:خانم رادمنش چیزی نیست بچه سالمه فقط یه درد بوده که براتون یه قرص مینویسم هر وقت درد داشتین بخورین که دردتون کمتر شه
النی:مرسی خانم دکتر
دکتر:خواهش میکنم وظیفهام بود..
النی:رفتم بیرون..
آوین:خوبی؟
النی:اره،گفتم که چیز خاصی نیست،گفت یه درد طبیعیه
شروین:حامی هم وقتی داخل بودی زنگ زد
النی:واییی،من گفتم نگران میشه سر کنسرت
شروین:نترس بهش گفتم حالت بد شده
النی:دستت درد نکنه
آوین:خب به نظرم النی برسونمت خونه
النی:باشه بریم
النی:بجه ها رسوندنم خونه خودشونم رفتن خونه،رفتم داخل خونه لباسم و عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم..نفهمیدم چجوری خوابم برد..
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:66 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •دو ساعت بعد• النی:حامی رفت که آماده بشه،من و آوبن و شرو
پارت جدید تقدیم نگاهتون💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
شنوای نظرات شما هستم🤏🏻ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:66 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •دو ساعت بعد• النی:حامی رفت که آماده بشه،من و آوبن و شرو
حیحی حامی رو نگران میکنی شروین🔪🗿
عالی بود🤍
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:66 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •دو ساعت بعد• النی:حامی رفت که آماده بشه،من و آوبن و شرو
احساس میکنم یزید بازی هات داره شروع میشه🗿💔
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
احساس میکنم یزید بازی هات داره شروع میشه🗿💔
احساس نکن عشقم،باور کن😔🦦
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
احساس نکن عشقم،باور کن😔🦦
خدایا کمک شتصصنصجصنصسخسسخثسست😍💔💔💔💔