eitaa logo
_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_ نفور
565 دنبال‌کننده
430 عکس
49 ویدیو
8 فایل
•درود‌ مآه بآنو•💙 •من اینجا رمآن مینویسم•💙 مارو به دوستات معرفی کن>>💙 📝𝟬𝟵𝟴 "عضو جمعیت نویسندگان📖" آیدیم ؛ @PvSsss کپی رو اصلا راضی نیستم ، اصلا🫴🏻 زاپاس: https://eitaa.com/joinchat/428213828C8123dee84c
مشاهده در ایتا
دانلود
پایـان چـالش 💖 شـرکـت کننـده هـا ؟ 33 خوشـگل 🤍 لـف ? حـلال نمیـکنم 😶 ❌دیگه اسم ندید❌ ــ مرسـی بودیـد ــ
«به صدایِ تو، حامیمِ عزیز» بعضی صداها فقط «صدا» نیستند؛ انگار «خاطره» هستند. تو مثل آدمی هستی که انگار توی تمامِ تنهایی‌هایِ نسلِ ما نشستی و تمامِ حرف‌هایی که بلد نبودیم بزنیم رو توی آهنگ‌هات گنجوندی. حامیم، تو صدایِ اون لحظه‌هایی هستی که آدم نه می‌خواد فریاد بزنه، نه می‌خواد سکوت کنه؛ فقط می‌خواد یکی باشه که بفهمه. ترانه‌های تو، پیچیدگیِ عجیبِ غم و شادی رو همزمان دارن. شنیدن صدات، مثل قدم زدن توی یک خیابونِ خلوتِ پاییزیه که هم دلت می‌گیره و هم قلبت از آرامشِ حضورِ چیزی که توش هستی، گرم می‌شه. تو یادمون دادی که عشق، لزوماً همیشه رسیدن نیست؛ گاهی عشق، همین «دوست داشتنِ از دور» یا «دل‌تنگیِ برایِ چیزی که شاید هیچ‌وقت نبوده» است. تو کلمات رو جوری کنار هم می‌چینی که انگار نه از روی کاغذ، بلکه مستقیم از دلِ یه تجربه بیرون اومدن. ممنون برای لحظه‌هایی که با صدات، بارِ سنگینِ دلتنگی‌هایِ شبانه رو برایِ خیلی از ما سبک‌تر کردی. بمون و همین‌طور «حامیم» بمون؛ همین‌قدر نزدیک، همین‌قدر زمینی، و همین‌قدر به یادماندنی.... ⬫ ׂ ִ ۫  سالگرد هنوزم ، مبآرك ⭒ ۫ ּ ִ𓏲 چنل ؛ https://eitaa.com/hamimsana 𓂃 ֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪
╭───── • ◆ • ─────╮ ᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ 𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁶ کـاش قـرارداد نـمی‌بسـتم .. اونـم قـراردادِ یکـسالِ.. نـفس عـمیقی کـشیدم تـا بـوی گـل و گیـاها رو حـس کنـم ... بـا آرامـشی کـه پشـتـش اضـطـرابِ کوچـیـکی قـایـم شـده بـود ، قـدمـهام رو مـحـکم بـه سـمـت اتـاق کـارم بـرداشـتم .. داخـل راه صـالحـی رو دیـدم.. حـامی: سلـام ، صـبح بخـیر آوا: سـلام صـبح شماهـم بخیـر حامی: ممـنونـم ، وقتـتـون رو نمیـگیرم ـــ ـــ رفتـم داخـل اتـاق ، پنجـره رو بـاز کـردم .. به فـصلِ سرمـا نـزدیـک شـده بـودیم .. بـادهـای خـنکی کـه نسبـتا سـرد بـود ، فـضـای اتـاق رو پـر مـی‌کـرد.. دقـایقـی بـعد خـانـوم کـیانی وارد اتـاق شـد.. نگـاه سـردی بهـش انـداختـم و بـا خشـکی بهـش سـلام کـردم .. از همـون روز اول حس خوبی نداشتم نسبت بهش کـیانی : کـارت خـوب پـیش میـره .؟ آوا : بـله ، خیلـی خـوب . کـیانی :‌ کـاری بـود بگـو کمـکت کـنم .. آوا : بـه کـمک نیـاز نـدارم .. کـیانی : باشـه (پـوزخنـد) ــــ حـدود یـک سـاعـت دیـگه تعـطیل میشـدم.. کـاری نـداشـتم ، خـواسـتم از اتـاق بـرم بیـرون ، کـه حـامی رو دیـدم.. جـلوی اتـاق روبـریـی بـود و دور و بـرش رو دیـد مـیزد .. وقتـی مطمـئـن شـد کـسـی نـیسـت ، کـلید انـداخـت داخـل در ، و بـه آرومـی ، و بـا احـتیـاط وارد اتـاق شـد .. ـــ 𝐏𝐚𝐢𝐚𝐧𝐞 𝐏𝐚𝐫𝐭𝐞 ¹⁶ @hamimsana ╰───── • ◆ • ─────╯
10 تا خوشگل تا 600 تاییمون⬫ ׂ ִ ۫ 🤓
@hshshsshhs اینجا‌از‌ایرانمون‌فعالیت‌میکنیم.. بیاواصالتت‌رو‌پابرجا‌نگه‌دار🫘 ــــ چنل‌جدیدم،ببینمتون؟♥️᮫᜔݁ پ.ن؛آمآر⁵⁰تآییش‌پارت‌میدم:)
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسِ شیرینِ وصال، تموم شدنِ انتظار، تولدِ دوباره، کنار رفتنِ ابرای سیاه‌و؛ در نهایت تابیدنِ خورشیدِ عشق به جهانِ دلهای عاشق ! « هنوزم »، سمفونیِ عشق و احساس، بی غرورترین ابرازِ عشق‌و؛ دیدنی‌ترین تصویرِ دلدادگی. دل نوشت‌واحساس نواخت‌و حامیم بی‌قید و شرط‌ترین حالتِ دوست داشتن رو خلق کرد 🤍 یکسالِ پیش، عاملِ شجاعت و جسارتِ اعترافِ دل به دلدار متولد شد. اولین سالگردِ « هنوزم »، مبارکِ تمامِ کسایی که عاشقی کردن رو باهاش تجربه کردن ✨
_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_ نفور
╭───── • ◆ • ─────╮ ᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ 𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁶ کـاش قـرار
╭───── • ◆ • ─────╮ ᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ 𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁷ ـ آوا ـ حس میکنم یه چیزی رو پنهون می‌کنه.. یه چیزی‌ که به حسام ربط داره .. یه حسی بهم میگه مرگ حسام اتفاقی نبوده .. بلکه اَمدی بوده .. چند دقیقه بعد ، آروم آروم از اتاق بیرون اومد ، و کلیدی که سر کلیدی قرمزرنگی بهش وصل بود رو داخل جیبش گذاشت... با یه حس گُناه ، به سمت در رفتم ، دستگیره رو پایین کشیدم ... لع‍...‍نتی قفله ... نگاهی به ساعتم انداختم ، دیگه میتونستم برم خونه ... سعی کردم قدمهام رو سریعتر بردارم .. اما سنگینی نگاه کیانی ، مثل زنجیری به پاهام بسته شده بود سعی کردم سریع خودمو از اینجا بیرون ببرم .. اما قبل از اینکه به در خروجی برسم، سایه ای جلوی راهم قرار گرفت... کیانی : داشتین با عجله کجا می‌رفتین آوا خانوم ؟ آوا : م‍...من فقط خستم ، میخوام سریعتر برم خونه کیانی : (یک قدم به من نزدیکتر شد)خسته ... یا کنجکاو ؟ آوا : (فکم رو روی هم فشردم) خسته نباشید ، خدا نگهدار... کیانی : 😏 ـــــ ـــــ 𝐏𝐚𝐢𝐚𝐧𝐞 𝐏𝐚𝐫𝐭𝐞 ¹⁷ @hamimsana ╰───── • ◆ • ─────╯
⭒ ۫ ּ ִ𓏲ִֶָ𓏲࣪ .شـبــتـونــ‌بــخـیــر‌⭒ ۫ ּ ִ𓏲🤍 ⭑ࣶࣸ ֺ✦⸼࣪⸳لــفــ‌نــدیــد‌لــطــفــاִֶָ𓏲࣪ .🤍 ⬫ ׂ ִ ۫  @hamimsana ⭒ ۫ ּ ִ𓏲
⭒ ۫ ּ ִ𓏲ִֶָ𓏲࣪ .صـبحـتون‌بــخـیــر‌⭒ ۫ ּ ִ𓏲🤍 ⬫ ׂ ִ ۫  @hamimsana ⭒ ۫ ּ ִ𓏲
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_pandsgq&btn=ن᮫᜔݁ب᮫᜔݁ض‌᮫᜔݁ز᮫᜔݁ند᮫᜔݁گ᮫᜔݁ی اگه بیدارید ، یه پیام بدید انرژی بگیرم دیگه 🥱♥️ تا ساعت 12 ناشناسه ، بعدش چالش 💁🏻‍♀️✨