#پیام_مخاطبین
فعلا مادر سه فرزند ۸ ساله و ۵ ساله و ۳ ساله هستم. ان شاالله خدا زیادشون کنه
اما این بار من با یک تجربه متفاوت آمدم پیش شما، نمیخوام از شیرینی و سختی فرزندآوری خودم بگم.
بلکه میخوام یک ایده ای رو مطرح کنم که برای همه ما تا حدی امکان پذیر هست.
بهار امسال بود که حضرت آقا فرمان مواسات را صادر کردن. ما هم مثل خیلی از خانواده های دیگر، به فکر افتادیم که چطور تو این جبهه به توصیه ولی امر مسلمین گوش بدیم.
از ۲۰ بسته کمک مومنانه شروع کردیم و حالا رسیدیم به ۱۵۰ بسته در ماه...
کمک به اشتغال
فراهم کردن اسباب تحصیل دانش آموزان نیازمند
و خیلی کارهای دیگر
در حین این کمک ها متوجه شدیم که بعضی از خانواده از ترس فقر میرن سراغ سقط جنین
برای همین تصمیم گرفتیم واسطه لطف الهی به بندگانش باشیم و رزاقیت خداوند را عینی به بندگانش نشان بدیم. و یک کار متفاوتی را شروع کردیم.
به خانواده های نیازمند اعلام کردیم
که هر کسی باردار شد، در طی دوران بارداری، خورد و خوراک مقوی و کامل براش فراهم می کنیم.
ماهانه
اصلا غم به دل راه نده
و چقدر این کار برکت داشته
چه خانواده هایی داشتیم که تا مرز سقط جنین رفته بودند و منصرف شدن الحمدلله
هر ماه گوشت و مرغ و برنج و روغن و خرما و .... حتی ویارونه هم براشون جور میکنیم.
سعی میکنیم یک دست لباس نوزادی هم بذاریم تا مادر را دلگرم کنیم
و صد البته همه این کارها بانی داره
همیشه که نباید فقط خودمون بچه بیاریم، با این کار چندین سود بردیم.
از قتل طفل معصوم جلوگیری کردیم
بقیه اعضای خانواده از وجود این کوچولوی جدید بهره مند میشن
به رازق بودن خدا بیش از پیش ایمان میارن و از همه مهم تر در گسترش نسل شیعه اثرگذار بودیم.
پیشنهاد میکنم
هر چند تا خانواده
مسئولیت یک مادر باردار که به لحاظ مالی در تنگنا هست را برعهده بگیرند
قطعا برکات بیشماری خواهد داشت
فقط کافیه یکم دور و بر خودتون رو بگردید.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#پیام_مخاطبین
✅ آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟
#تجربه_من ۶۰۰
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
#سبک_زندگی_اسلامی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#پیام_مخاطبین
✅ صدای زندگی....
بنده مادر دو فرزند هستم. دختر بزرگم کلاس زبان میره که دقیقا هم زمان با اذان مغرب هست. روز اول که داشتم میبردمش متوجه شدم یه مسجد روبروی آموزشگاه هست. فوری دخترم رو گذاشتم کلاس و دست دختر کوچولوم رو گرفتم و با استرس رفتم مسجد.
اخه دختر کوچولوم از صدای خیلی بلند میترسه و چندباری توی مسجد محله خودمون انقدر ترسیده بود و گریه کرده بود که همه با ما بد رفتار کردند که نماز بعد رو نمونده بودیم و راستش دیگه مسجد نرفته بودیم چون دخترم حتی از ورودی اون مسجد هم میترسه.
دل به دریا زدم رفتم آخرین صف کنار یه خانم مسن که روی صندلی نشسته بودند. نیت و اقتدا کردم راستش خیلی دلم تنگ نماز جماعت بود. بلند گو های مسجد صدای متعادلی داشت و خدا رو شکر دخترم دچار شوک اولیه نشد اما همین که سجده رفتم، حس کرد گم شد و شروع کرد به گریه از استرس خیس عرق شدم. گفتم الان همه صداشون در میاد.
خانم کناری همین جوری حین نماز دست کرد توی کیفش. یه مشت بزرگ بیسکوییت در اورد و ریخت تو دامن دخترم. انقدر واسش وسوسه اور بود یادش رفت گریه کنه دستش رو پر بیسکوییت کرد و جذب این خانم مهربون شد و تا آخر نماز تسبیح و کتاب دعا ایشون رو از روی میزشون برداشت.
منتظر بودم نماز تموم شه حسابی از همه عذر خواهی کنم. اما همین که نماز تموم شد سیل قربون صدقه ها آبنبات و شکلات و کیک و ... بود که سمت دخترم روانه شد.
راستش هر دومون حسابی شوک شده بودیم. بعد هم که دعا تموم شد انقدر همه با دخترم خوب برخورد کردند که ما تا آخر کلاس اونجا موندیم و دخترم کلی با خانم های اکثرا مسن اونجا بازی کرد. از اونطرف هم توی مردونه یه توپ بادی آوردند و کلی پسر بچه شروع کردند به فوتبال بازی و متوجه شدم اصلا رقابت سنگینی سر فوتبال هرشبِ بچه ها توی مسجد برقراره.
بعد از نماز هر شب این مسجد دوست داشتنی پر از صدای خنده و هیجان بچه هاست. اصلا صدای زندگی میاد. دختر کوچولوم فقط منتظر روزهایی هست که باهم بریم مسجد.
#مسجد_طراز
#تربیت_اسلامی
#مسجد_دوستدار_کودک
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#پیام_مخاطبین
📌سخنی با بزرگترها...
من ۳۰ سالمه و همسرم ۳۲، دختر بزرگم ۸، دومی ۴ و سومی ۲ سالشه، در اوج ناباوری چهارمی رو باردارم.
خیلی پذیرشش برام سخت بود و کلی گریه کردم. نه به خاطر خودم، بیشتر به خاطر نگاه جامعه، دکتر هم بهم گفته بود دیگه باردار نشم چون برام خطرناکه ولی خدا خواست و شدم.
هيچ کس جز همسرم از این قضیه خبر نداره. اوضاع مالی رو به راهی نداریم اجاره نشینیم و ماشین نداریم. اما من آدم سقط کردن نبودم. به لطف خدا اصلا ویار ندارم و همه چی رو سپردم به خدا قطعا خدا حکمتی داشته که من نمیدونم.
روی سخنم با بزرگترهاست
الان من میترسم به پدر و مادرم بگم باردارم. چون شاید در ظاهر بهم چیزی نگن ولی میدونم نقل مجلس مردم و فامیل میشم. میدونم پشت سرم کلی حرف میزنن و مسخره میکنن که اینا بلد نیستن جلوگیری کنن و از این حرفا
میدونم پشت سرم میگن دوباره باردار شده پسر بیاره ولی فقط خدای بزرگ شاهده که اینجوری نیست و الان هم سر سوزنی جنسیت بچه برامون اهمیت نداره فقط دعا میکنیم صحیح و سالم به دنیا بیاد و منم زایمانم راحت باشه.
میدونم اگه مامانم بفهمه اول زنگ میزنه به خاله هام و خبر میده و کلی با اونا جلسه میذاره و منو میکنن نقل مجلس خودشون
میگن مستأجرها، ماشین نداره، با کرایه خونه زیاد تو خرج و مخارجش مونده چرا حامله شده؟ مامانم هم این حرفا رو با احتیاط که مثلا من ناراحت شم بهم میگه مطمئننم...
منم کلی جواب واسه این جور آدما آماده کردم.
ولی بزرگترهای عزیز لطفا اگر دل تو دل جوون ها نمی ذارید حداقل زخم به دلشون نزنید. خواهش میکنم.
رزاق خداست. پدر وظیفه مالی داره و مادر هم زحمت زایمان و بچه داری. من نمیدونم چرا بقیه نگرانن؟ چرا اظهار نظر بیجا میکنن؟
به شوهرم میگم شاید خدا به واسطه این بچه قراره ما رو صاحب خونه و ماشین کنه یه ذره از مشکلات مون کم بشه، ما که خبر نداریم از حکمت خدا....
ممنون که هستین یه ذره حرف زدم خالی بشم. من خودم تنها بزرگ و شدم و الانم تنهام و خدا رو شاکرم که بچهام هم جنسن و مثل من تنها نیستن...
تنهایی خیلی بده. من حتی دوستی ندارم که باهاش حرف بزنم و آروم بشم...
#بارداری_خداخواسته
#حرف_مردم
🪷🪷🪷"دوتا کافی نیست"| عضو شوید🪷🪷🪷