eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
جرعه‌ای نهج‌البلاغه 🌱 حکمت_369_نهج_البلاغه وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ آلْقُرْآنِ إِلاَّ رَسْمُهُ، وَ مِنَ آلْإِسْلاَمِ إِلاَّ آسْمُهُ، وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ آلْبِنَاءِ، خَرَابٌ مِنَ آلْهُدَى، سُکَّانُهَا وَعُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ آلْأَرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ آلْفِتْنَةُ، وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي آلْخَطِيئَةُ؛ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا، وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا. يَقُولُ آللّهُ سُبْحَانَهُ: فَبِي حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولئِکَ فِتْنَةً تَتْرُکُ آلْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ وَقَدْ فَعَلَ، وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ آللّهَ عَثْرَةَ آلْغَفْلَةِ. امام (عليه السلام) فرمود: روزگارى بر مردم فرا مى رسد که در ميان آن ها از قرآن چيزى جز خطوطش و از اسلام جز نامش باقى نخواهد ماند، مساجد آن ها در آن زمان از جهت بنا آباد و محکم ولى ازجهت هدايت خراب و ويران است، ساکنان آن مساجد و آبادکنندگانش بدترين مردم روى زمين اند، فتنه و فساد از آن ها برمى خيزد و خطاها به آن ها بازمى گردد، آن کس که در آن زمان از فتنه ها کناره گيرى کند او را (به اجبار) به آن بازمى گردانند و هر کسى که از آن جا وامانده است به سوى آن سوقش مى دهند، خداوند سبحان مى فرمايد: به ذاتم سوگند خورده ام فتنه اى بر آنان مى فرستم که عاقل بردبار در آن حيران بماند (سپس امام (عليه السلام) افزود:) و هم اکنون اين کار انجام شده و ما از خداوند خواستاريم که از لغزش ها و غفلت هاى ما درگذرد. 🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وعجل فرجهم🍃🌸 •┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈ کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
روزی ملا نصرالدین در خزینه حمام به خواندن پرداخت. آواز خود را بسیار نیکو و شیرین یافت. پس به نزد حاکم رفت و به او گفت هر آینه مهمان گرانقدری داشتی مرا خبر کن تا از آواز ملکوتی خود وی را مستفیض گردانم. بعد از مدتی چند نفر مهمان حاکم شدند و حاکم خواست تا بساط سرور آنان را مهیا کند پس یاد ملا افتاد و به نوکرانش دستور داد تا وی را حاضر کنند. ملا که آمد به وی گفت: بخوان. ملا گفت: فرمان بده تا خزینه ای بیاورند. حاکم گفت مردک چطور اینجا خزینه مهیا کنم؟ پس ملا به خمره ای بزرگ که تا نیمه پر از آب بود رضایت داد و وقتی خمره حاضر شد سر در خمره کرد و آوازی بس دلخراش سر داد. حاکم گفت: مردک به خدا قسم تا بحال آوازی جگرخراش تر از اینی که تو خواندی نشنیده بودم. پس دستور داد که ملا را به همراه خمره آب به سر چهارسوق بازار برند و عابران هنگام عبور دست خود را با آب خمره تر کرده و چکی در گوش ملا بزند تا آب خمره تمام شود. ملا با هر چکی که می خورد شکر خدا می کرد که حاکم خزینه آماده نکرده بود که تا آب آن تمام می شد از او جز استخوانی باقی نمی ماند.. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی داور والیبال از صندلیش سقوط میکنه😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با یاد و نام خداوند متعال و با سلام احترام خدمت اولیاء محترم و دانش آموزان گرانقدر که در نظر سنجی ارزیابی عملکرد مدیریت مدرسه فرهنگیان دهگان در شبکه اجتماعی شاد شرکت نمودند. در نتایج نظرسنجی از 400نفر شرکت کننده 352نفر به گزینه عالی40نفر خوب و 28نفر ضعیف را انتخاب کرده اند البته در این میان 3درصد از شرکت کنندگان 12نفر هم‌زمان دو گزینه را انتخاب نموده اند. رای 88 درصدی شما عزیزان به عملکرد مجموعه مدرسه فرهنگیان دهگان باعث مباهات و افتخار است. و این میزان از رضایت مندی حاصل تلاش دست جمعی همکاران ارجمند می باشد. که وظیفه خود می دانم از زحمات همه ی پرسنل آموزشگاه تقدیر و تشکر کنم. در ادامه نیز از عزیزانی که فعالیت های مدرسه را خوب و ضعیف انتخاب کرده اند انتظار دارم با ارائه نظرات و پیشنهادات ارزنده خود ما را در برداشتن گام‌های موثر یاری فرمایند. باسپاس فراوان میرهاشمی مدیر آموزشگاه فرهنگیان دهگان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زهرا كُفو على بود از لحاظ جسم و از لحاظ روح. از لحاظ جسم، قوى بنيه و رشيد قامت و درشت استخوان بود، هيكل و اندام و راه رفتنش شبيه پيغمبر اكرم بود، سخن گفتنش شبيه پيغمبر اكرم بود، فصاحتش شبيه پيغمبر اكرم بود. در داستان سقيفه كه سخن راند در مجمع صحابه، همينكه صدايش بلند شد يكباره همه مجلس تكان خورد و ناله ها به گريه بلند شد. 📚 يادداشت های استاد شهید ج: 9 ص:299 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ‌ @hamkalam
فردی هنگام راه رفتن پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر کرد طلاست. کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند. دید 2 ریالی است. بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده. گفت: چی را برای چی آتش زدم! و این حکایت زندگی خیلی از ماهاست که چیزهای با ارزش را برای چیزهای بی ارزش آتش می زنیم و خودمان هم خبر نداریم. آرامش امروزمان را فدای چشم و هم چشمی ها و مقایسه کردن های خود می کنیم و سلامتی امروزمان را با استرسها و نگرانی های بی مورد به خطر می اندازیم... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و میرفت و در راه با پرودرگار خود سخن میگفت : ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره از گره های زندگی ما بگشای . . . در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت : من تو را کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز؟ آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود؟ و نشست تا گندمها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است! ندا آمد که : تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه . . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
❤️امام عليه السلام مردم را از بيزارى جستن از افراد پيش از پايان عمرشان بر حذر مى داردمی فرماید: 🌟فَإِذَا کَانَتْ لَکُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَد فَقِفُوهُ حَتَّى يَحْضُرَهُ الْمَوْتُ، فَعِنْدَ ذلِکَ يَقَعُ حَدُّ الْبَرَاءَةِ 💠«هر گاه خواستيد از کسى بيزارى بجوييد مهلت دهيد تا زمان مرگش فرا رسد که آن هنگام (اگر از گناهانش توبه نکرد و تزلزل ايمان يافت آن زمان) بيزارى جستن است» 🖋به اين ترتيب درباره هيچ کس حکم قطعى نمى توان کرد; نه افراد با ايمان و نه افراد بى ايمان، زيرا ممکن است در پايان راه بر اثر عوامل مختلفى برگردد و اگر حکمى بشود حکم موقت و مرحله اى است." 📘 🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وعجل فرجهم🍃🌸 •┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈• کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود، پدردخترگفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمیدهم! پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسرمیگوید: ان شاءالله خدا او را هدایت میکند! دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟! کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam