با یاد و نام خداوند متعال و با سلام احترام خدمت اولیاء محترم و دانش آموزان گرانقدر که در نظر سنجی ارزیابی عملکرد مدیریت مدرسه فرهنگیان دهگان در شبکه اجتماعی شاد شرکت نمودند.
در نتایج نظرسنجی از 400نفر شرکت کننده 352نفر به گزینه عالی40نفر خوب و 28نفر ضعیف را انتخاب کرده اند البته در این میان 3درصد از شرکت کنندگان 12نفر همزمان دو گزینه را انتخاب نموده اند.
رای 88 درصدی شما عزیزان به عملکرد مجموعه مدرسه فرهنگیان دهگان باعث مباهات و افتخار است. و این میزان از رضایت مندی حاصل تلاش دست جمعی همکاران ارجمند می باشد. که وظیفه خود می دانم از زحمات همه ی پرسنل آموزشگاه تقدیر و تشکر کنم.
در ادامه نیز از عزیزانی که فعالیت های مدرسه را خوب و ضعیف انتخاب کرده اند انتظار دارم با ارائه نظرات و پیشنهادات ارزنده خود ما را در برداشتن گامهای موثر یاری فرمایند.
باسپاس فراوان
میرهاشمی
مدیر آموزشگاه فرهنگیان دهگان
زهرا كُفو على بود از لحاظ جسم و از لحاظ روح.
از لحاظ جسم، قوى بنيه و رشيد قامت و درشت استخوان بود،
هيكل و اندام و راه رفتنش شبيه پيغمبر اكرم بود،
سخن گفتنش شبيه پيغمبر اكرم بود،
فصاحتش شبيه پيغمبر اكرم بود.
در داستان سقيفه كه سخن راند در مجمع صحابه، همينكه صدايش بلند شد يكباره همه مجلس تكان خورد و ناله ها به گريه بلند شد.
📚 يادداشت های استاد شهید #مطهرى ج: 9 ص:299
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
فردی هنگام راه رفتن پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر کرد طلاست. کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند. دید 2 ریالی است. بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده. گفت: چی را برای چی آتش زدم!
و این حکایت زندگی خیلی از ماهاست که چیزهای با ارزش را برای چیزهای بی ارزش آتش می زنیم و خودمان هم خبر نداریم. آرامش امروزمان را فدای چشم و هم چشمی ها و مقایسه کردن های خود می کنیم و سلامتی امروزمان را با استرسها و نگرانی های بی مورد به خطر می اندازیم...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و میرفت و در راه با پرودرگار خود سخن میگفت : ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره از گره های زندگی ما بگشای . . .
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت :
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
و نشست تا گندمها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است!
ندا آمد که :
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه . .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
❤️امام عليه السلام مردم را از بيزارى جستن از افراد پيش از پايان عمرشان بر حذر مى داردمی فرماید:
🌟فَإِذَا کَانَتْ لَکُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَد فَقِفُوهُ حَتَّى يَحْضُرَهُ الْمَوْتُ، فَعِنْدَ ذلِکَ يَقَعُ حَدُّ الْبَرَاءَةِ
💠«هر گاه خواستيد از کسى بيزارى بجوييد مهلت دهيد تا زمان مرگش فرا رسد که آن هنگام (اگر از گناهانش توبه نکرد و تزلزل ايمان يافت آن زمان) بيزارى جستن است»
🖋به اين ترتيب درباره هيچ کس حکم قطعى نمى توان کرد; نه افراد با ايمان و نه افراد بى ايمان، زيرا ممکن است در پايان راه بر اثر عوامل مختلفى برگردد و اگر حکمى بشود حکم موقت و مرحله اى است."
📘#خطبه_189
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈•
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود،
پدردخترگفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمیدهم!
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود،
پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسرمیگوید:
ان شاءالله خدا او را هدایت میکند!
دخترگفت: پدرجان
مگر خدایی که هدایت میکند
با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
در قیامت ، عابدی را دوزخش انداختند
هر چه فریادش، جوابش را نمی پرداختند
داد میزد خوانده ام هفتاد سال، هرشب نماز
پس چه شد اینک ثواب ِآن همه رازونیاز
یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات
تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه ات
گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی
ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا کن رحمتی
آن ندا گفتا همانکس که زدی تهمت بر او
طفلکی هفتاد سال، جمع کرده بودش آبرو
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
اوایل انقلاب بود و مهدی باکری شهردار اورمیه.
در گرگ و میش سحر، برای خرید نان از خانه خارج شدم. چشمم به رفتگر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود؛ دیدم امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده است. نزدیکتر رفتم، او رفتگر همیشگی محله ی ما نبود. کنجکاوم شد، سلام دادم و دیدم رفتگر امروز، آقا مهدی است.
آقا مهدی، شما اینجا چیکار میکنی؟ آقا مهدی علاقه ای به جواب دادن نداشت.
ادامه دادم، آقا مهدی شما شهرداری، اینجا چیکار میکنی؟ رفتگر همیشگی چرا نیست؟ شما رو چه به این کارا؟ جارو رو بدین به من، شما آخه چرا؟ خیلی تلاش کردم تا بالاخره زیر زبون آقا مهدی رو کشیدم.
زن رفتگر محله، مریض شده بود؛ بهش مرخصی نمی دادن می گفتن اگه شما بری، نفر جایگزین نداریم؛ رفته بود پیش شهردار، آقا مهدی بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش.
اشک تو چشمام حلقه زد. هر چی اصرار کردم، آقا مهدی جارو رو بهم نداد؛ ازم خواهش کرد که هرچه سریعتر برم تا دیگران متوجه نشن، رفتگر آن روز محله ما، شهردار اورمیه بود.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#شهیدباکری
رضاشاه وزیر جنگ بود. لایحه ای را تقدیم مجلس كرد كه برای نعل اسبهای ارتش، چند تن آهن از خارج وارد كنند. همچنین برای هر سرباز یك لحاف خریداری شود. مدرس مثل همیشه گفت: مخالفم. سپس به عنوان مخالف با لایحه سخنرانی كرد و گفت:
اولاً، باید معلوم شود كه چه تعداد اسب كاری داریم. هر رأس اسب چه مقدار نعل لازم دارد. همینطور حساب نشده نمی شود آهن وارد كرد. ثانیاً، من روزی كه در مدرسة حاج عبدالحمید در قمشه طلبه بودم، یك لحاف داشتم. زمستانها روانداز و تابستانها زیراندازم بود. پس از سه سال، آن لحاف را به طلبة دیگر دادم. ما سال قبل برای سربازان لحاف خریدیم، چه شد؟
چند نفر خندیدند.
مدرس گفت: نمیدانم چرا وقتی صحبت از لحاف میشود همه میخندند. معلوم میشود همة دعواها بر سر لحاف است.
رضاخان گفت: آقا نمیدانستم شما اینقدر سختگیر هستید. مدرس در پاسخ گفت: یك وقتی یك عدد یك پولی از جیبم به داخل حوض خانه افتاد. پس از چند ماه كه خواستند آب حوض را بیرون بریزند گشتم و از لابلای شنها آن یك پولی را پیدا كردم. بله آقا! ما یك پولی شماریم. حساب بیت المال خیلی دقیق است.
به این ترتیب لایحة رضاخان رد شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#شهیدمدرس
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنده بازار 😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
جرعهای نهجالبلاغه 🌱
حکمت_371_نهج_البلاغه
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
لاَ شَرَفَ أَعْلَى مِنَ آلْإِسْلاَمِ، وَ لاَ عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى، وَ لاَ مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ آلْوَرَعِ، وَ لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ لاَ کَنْزَ أَغْنَى مِنَ آلْقَنَاعَةِ، وَ لاَ مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَالرِّضَى بِالْقُوتِ. وَ مَنِ آقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ آلْکَفَافِ فَقَدِ آنْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَتَبَوَّأَخَفْضَ الدَّعَةِ وَالرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَمَطِيَّةُ التَّعَبِ، وَالْحِرْصُ وَآلْکِبْرُ وَآلْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِي آلذُّنُوبِ، وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِي آلْعُيُوبِ.
امام (عليه السلام) فرمود:
هيچ شرافتى برتر از اسلام نيست و هيچ عزتى گران بهاتر از تقوا، هيچ پناهگاهى بهتر و نگهدارنده تر از ورع (و پرهيز از شبهات) نمى باشد، هيچ شفيعى نجات بخش تر از توبه، هيچ گنجى بى نياز کننده تر از قناعت و هيچ سرمايه اى براى از بين بردن فقر بهتر از رضا به مقدار حاجت نمى باشد. آن کس که به مقدار نياز اکتفا کند به آسايش و راحتى هميشگى دست يافته و در فراخناى آسودگى جاى گرفته است در حالى که دنياپرستى کليد رنج و بلا و مَرکب تعب و ناراحتى است. حرص و تکبر و حسد انگيزه هايى هستند براى فرو رفتن در گناهان، و شر و بدکارى، جامع تمام (اين) عيب هاست.
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi