میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت:
پسرتان شب را تاصبح دوام نمی اورد.
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش بجا گذاشت...
https://eitaa.com/hamkalam
در ڪتاب زادالعارفین آمده است: شیخ حسن بصری برای عبادت به صحرا رفت، برای استراحت نزد چوپانی نشست و از او قدری شیر خواست.
اندڪی بعد، گله چوپان خواست از ڪوه پایین رود ڪه چوپان ندایی داد و بلافاصله گله به جای خود برگشت.
شیخ چون این صحنه را دید، حالش دگرگون شد و رنگ رخسارش پرید و صیحه ای زد و غش ڪرد.
چون به هوش آمد، چوپان علت را پرسید. شیخ گفت: گوسفندان تو عقل ندارند اما می دانند ڪه تو خیر آنها را می خواهی با شنیدن صدای تو ، سریع اطاعت ڪردند و از بیراهه برگشتند. من ڪه انسانم و عاقل ولی حرف و امر خالق خود را ڪه به نفع من فرموده است ، گوش نمی دهم.
ڪاش به اندازه این گوسفندان ، من از خدای خود می ترسیدم و امر و نهی او را گوش می دادم.
https://eitaa.com/hamkalam
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥سی نفر از زنها موقع ظهور #امام_زمان عج رجعت میکنند
یکی از این زنهای رجعت کننده، آرایشگری بنام صیانه ماشطه ماجرایش را بشنوید
570.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تلاشت قابل ستایش بود 😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
❤️نشانههای پرهیزکاران
#نهج_البلاغه
🌸فَمِنْ عَلاَمَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّکَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِين، وَ حَزْماً فِي لِين، وَ إِيماناً فِي يَقِين، وَ حِرْصاً فِي عِلْم، وَ عِلْماً فِي حِلْم، وَ قَصْداً في غِنىً، وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَة، وَ تَجَمُّلاً فِي فَاقَة، وَ صَبْراً فِي شِدَّة، وَ طَلَباً فِي حَلاَل، وَ نَشَاطاًفِي هُدًى، وَ تَحَرُّجاًعَنْ طَمَع
💎"از نشانه هاى هر يک از آنها اين است که آنها را در دين خود نيرومند مى بينى و در عين محکم کارى و قاطعيت، نرم خو، و داراى ايمانى مملوّ از يقين، و حرص در کسب دانش، و آگاهى در عين بردبارى، و ميانه روى در حال غنا و ثروت، و خشوع در عبادت، و آراستگى در عين تهيدستى، و شکيبايى در شدائد و طلب روزى حلال و نشاط در راه هدايت، و دورى از طمع هستند»
📘#خطبه_193
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
مرد ساده لوح زیر سایه ی درختی نشسته بود که عقابی بزرگ و تیز چنگال را دید که مرغی را به چنگال گرفته و در آسمان ده پرواز می کند با خود اندیشید که باید هرطور شده به کمک مردم ده برود و آنان را از شر عقاب خلاص کند پس از لحظاتی فکر کردن ناگهان از جا جست تیشه را برداشته و به سرعت به طرف پل ده رفت و با تمام توان تیشه بر پل کوبید و آن را خراب کرد تا راه را بر عقاب ببندد و او را سرگردان کند.
راه دشمن همه نشناخته ایم
تیشه بر راه خود انداخته ایم
گرچه سعی و استقامت شرط می باشد به کار
بی بصیرت کی توان شد جز به ندرت کامکار
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
ابن سینا از نبوغ سرشاری برخوردار بود. پدرش از صاحبمنصبان حکومت سامانی بود که او را در مدرسه بخارا که مخصوص دولتمردان بود، ثبت نام کرده بود.
روزی ابوعبداله که استاد منطق او بود در کلاس، سوالی مطرح کرد، پرسید از والدین خود کدام را بیشتر دوست میدارید؟ و هر کسی باید یکی را میگفت. چون استاد استدلال میکرد اگر انسان دقیق بیندیشد، میتواند انتخاب کند.
وقتی نوبت به بوعلی رسید، بوعلی گفت: من هر دو را به یک اندازه دوست دارم. استاد نپذیرفت.
بوعلی گفت: استاد، فرض کنید در جنگی دست دشمن گرفتار شدهاید، و میخواهند یک دست شما را قطع کنند، هرچند دست راست برای شما مهمتر است، ولی شما نمیتوانید بگویید دست راستم را بیشتر از چپ، دوست دارم. انسان میتواند دو شی را به یک اندازه دوست داشته باشد، مگر خداوند که هیچ مشابهی در کمالات ندارد. و اساسا سوال شما از ریشه اشتباه است.
استاد را از این استدلال منطقی به وی شرم آمد و او را کلاس بالاتری فرستاد.
گاهی طرح چنین سوالات اشتباه از فرزند نیز، به ذهن او چنین القا میکند که در عالم دوستی و محبت، حتما بین دو نفر، یا دو چیز ، انسان باید یکی را بیشتر دوست بدارد. طرح این سوالات غلط ، ذهن را به گمراهی میکشاند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#حکایت
چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم. آن روز باطری و زاپاس ماشینم را دزدیده بودند.
رانندهی اسنپ آرامش عجیبی داشت که باعث شد با او حرف بزنم و از بدشانسیهایی که در زندگیام داشتهام بگویم.
صحبتم که تمام شد گفت مسافری داشتم هم سن و سال خودم. خیلی عصبانی بود، طوریکه چشمانش سرخ شده بود.
گفتم چی شده؟ گفت ۸ بار درخواست دادم، رانندهها گفتند یک دقیقه دیگر میرسند ولی لغو کردند!
گفتم حتما حکمتی داشته، ناراحت نشو. بیشتر عصبانی شد و گفت حکمت کیلو چنده؟ و با گوشیش تماس گرفت؛ مدام دعوا میکرد و حرص میخورد.
حین صحبت با تلفن ایست قلبی کرد. من کنار زدم، او را روی زمین خواباندم و احیا کردم. خطر برطرف شد و او را بردم بیمارستان.
دو هفته بعد تماس گرفت و آمد پیش من. من شیفت داشتم و بیمارستان بودم. آن موقع فهمید که سرپرستار بخش هستم. تشکر کرد و کرایه را با یک کتاب کادو شده به من داد.
گفتم دیدی حکمتی داشته! خدا خواسته آن ۸ همکار، درخواست شما را لغو کنند که سوار ماشین من بشوی و نمیری. فقط لبخندی زد و چیزی نگفت.
اما هنوز هم گوشهای از حکمت خدا مونده بود که هویدا شود. من ۴ میلیون پول لازم داشتم. کادو را باز کردم. در صفحه اول کتاب یک سکه تمام چسبانده بود!
حکمت خدا دو طرفه بود. مسافر زنده ماند و من هم مشکلم حل شد!
پروردگار مهربان چهزیبا و دقیق این موضوع را در آیهی ۲۱۶ سورهی بقره بیان فرمودهاند:« وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
ترجمه: [و چه بسا چيزى را خوش نمىداريد ولی آن براى شما خوب است، و چه بسا چيزى را دوست مىداريد ولی آن براى شما بد است و خدا مىداند و شما نمیدانید.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#داستان
657.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترسیدن🤣🤣🤣😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#نهج_البلاغه
⚪️وَأَلْجِئْ نَفْسَکَ فِي أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلَهِکَ، فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْف حَرِيز وَمَانِع عَزِيز
💎«در تمام کارهايت خود را به خدا بسپار که اگر چنين کنى خود را به پناهگاهى مطمئن و نيرومند سپرده اى»
📘#نامه۳۱
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
راننده کامیونی وارد رستوران شد .
دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند .
بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ،
اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .
دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!
نتیجه اینکه :
انگشت مکن رنجه به در در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam