eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸امیرالمؤمنین (علیه السّلام) : سخن نیکو و مختصر بگو : زیرا این برای تو زیباتر است و بر فضل تو، دلالت بیشتری دارد. غررالحکم
حکایت بهلول و آشپز یک روز عربی ازبازار عبور می کرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد. هنگام رفتن صاحب دکان گفت : تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی. مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت. از بهلول تقاضای قضاوت کرد بهلول به آشپز گفت : آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟ آشپز گفت : نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت : ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت : این چه طرز پول دادن است؟ بهلول گفت : مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📖 شبان (چوپان) و حجاج بن یوسف روزی حجاج بن یوسف در صحرایی با گروهی از خاصان می گشت. از دور شبانی دید که گوسفند می چرانید. ملازمان را گفت بر جای باشید تا من با آن شبان صحبتی دارم. پس اسب خود برانگیخت و بر سر او رفت و سلام کرد. شبان جواب باز داد. حجاج از او پرسید ای شبان، حجاج بن یوسف چگونه حاکمی است؟ گفت لعنت خدا بر او باد که هرگز از او ظالم تری بر مسند حکومت ننشسته است. بی رحمی، خون آشامی، بی باکی، خدا ناترسی از صفات اوست و امید می دارم که به زودی، روی زمین از لوث او پاک شود. حجاج گفت مرا می شناسی؟ گفت نه. گفت من خود حجاجم. شبان بترسید و رنگش بگردید. حجاج گفت چه نام داری؟ گفت من وِردان هستم و در هر ماه، سه روز صرع می گیرم و دیوانه می شوم و امروز یکی از آن سه روز است. حجاج بخندید و او ر ا خلعتی داد و برفت. 📚 منبع: لطائف الطوایف، فخرالدین علی صفی، صفحه ۱۳۱ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘ @hamkalam
روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است ، گنجشک از او پرسید برای چه گریه می کنی؟ گفت می خواهم آن سمت رودخانه بروم نمی توانم... گنجشک او را روی دوش خود گذاشت و پرید... وقتی به مقصد رسید گنجشک دید پشتش می سوزد.. به عقرب گفت من که کمکت کردم برای چه نیشم زدی.؟ گفت خودم هم ناراحتم ولی چکار کنم ذاتم اینه...!! حکایت بعضی از ما آدمهاست...... مراقب رفاقتهایمان باشیم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
💎 امام هادی علیه‌السلام: 🔸 مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ ورَأيَهُ فَاجمَع لَهُ طاعَتَكَ‌ 🔹 هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور. 📎 تحف العقول، ج۱، ص۴۸۳
این اصطلاح را هنگامی به کار می برند که با برشمردن خوبی هایی که به کسی کرده اند و یا بدی هایی که از کسی دیده اند، او را خجالت زده کرده و از میدان به در کنند. بر خلاف تصور بسیاری از فارسی زبانان واژه ی رخ در این اصطلاح به معنی چهره و صورت نیست و ارتباطی با این معنا ندارد. این واژه از اصطلاحات بازی شطرنج و نام یکی از مهره های آن است. رخ نام مرغی عظیم الجثه و افسانه ای است که فیل و کرگدن را نیز می رباید و چون این مهره در بازی شطرنج اگر مانعی بر سر راه خود نداشته باشد از دور مهره هایی چون فیل و اسب را به راحتی از پای در می آورد این نام را بر آن نهاده اند ( لغت نامه ی دهخدا ). شطرنج بازان نیز همیشه کوشش می کنند تا این مهره ی حریف را که پس از مهره ی وزیر مهم ترین مهره است، هر چه زودتر از میان بردارند و حریف را به شکست نزدیک تر نمایند. در اصطلاح بازی شطرنج هرگاه بازی کنی مهره ای را در کمین مهره ی رخ قرار بدهد تا در نخستین فرصت آن را بکشد این کار او را را به رخ کشیدن می نامند ( عبدالله مستوفی ، کتاب شرح زندگانی من، جلد سوم، برگ ۲۴۶ ). با وارد شدن این اصطلاح در زبان عامه، هر گفته یا کاری را نیز که هدف به شکست کشاندن کسی در بحث و استدلال دنبال نماید و مایه شرمندگی وی گردد به رخ کشیدن نامیده اند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
سی ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ ، ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ می خواستن با جونشون ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ.... یکیشون ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﻛﻪ رفتﺑﺮﮔﺸﺖ !!!! همه فکر کردن ترسیده !! ﭘﻮﺗﯿﻦ ﻫﺎﺵ ﺭﻭدرآورد؛ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : « ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﺪﺍﺭﻛﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘﻢ ؛نو هست حیفه ؛مال بیت الماله»ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ اتفاقا ؛ اونم ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ....!! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
🎋 اسامی عناوین 110 حرفه، شغل و صنف های قدیمی، همراه معنای آن ها 1/صبّاغ:  رنگ‌رز، رنگ‌فروش   2/سکّاک:  چاقوساز، سکه‌زن، آهنگر 3/بزّاز:  پارچه فروش 4/دقّاق:  آرد فروش 5/خرّاط:  تراشکار، چوب تراش 6/نجّار:درودگر، چوب‌ساز بقّال:  تره‌فروش غله‌فروش حدّاد: آهنگر، آهن‌فروش‌، زندان‌بان صیّاد:  شکارچی قنّاد:  شیرینی‌‌پز دبّاغ:  پوست‌فروش رزّاز:  برنج‌فروش‌، برنج‌‌کوب خزّاف:  سفالکار علّاف:  علوفه فروش سرّاج:  سازندهٔ زین اسب قصّاب (جزّاز):  گوشت فروش طبّاخ:  آشپز خبّاز:  نانوا فصّاد:  رگ‌زن-حجامت‌ کننده نبّاش:  قبرکـَن‌، کفن‌ دزد دلّال:  واسطه معامله خرّاز:  فروشنده لوازم خیاطی کفاش:  دوزندهٔ کفش، مشک‌دوز، دلّاک:  کیسه‌کِش حمام (کیسه کشا)سلمانی غسّال:  مرده شوی غو‌ّاص:  مرواریدیاب، فرورونده در‌ آب سمّاک:  ماهی‌فروش طیّار:  خلبان عقّاد:  عقدکننده، سازنده نخ و تکمه طراح:طرح‌ریز، نقشه‌کش سیّاح:جهانگرد و گردشگر بنّاء: خانه‌ ساز جلّاد: مجری فرمان قتل جرّاح: شکافنده بدن بیمار برای علاج رقّاص: رقصنده در مجالس حجّار: سنگ‌ تراش حلّاج:  پنبه‌ زن ندّاف: پنبه‌ زن، لحاف‌ دوز صفّار:رویگر، روی‌فروش، مس‌گر عطّار: عطرفروش، داروفروش جبّار: شکسته‌ بند سقّاء: آب فروش هزّال: دلقک، لطیفه‌پرداز ختّان: ختنه‌کننده خمّار: باده‌ فروش طنّاز: خنداننده تمّار: خرمافر‌ش عصّار: روغن ساز رمّال:  فال‌گیر خطّاط: خوش‌نویس، خوش‌نگار رحّال: آنکه کجاوه و پالان شتر ساز سبّاک:  لوله‌کش حمّال:  باربر همّاز (لمّاز): آبرو ریز و عیب‌جو نمّام (درّاج): سخن‌چین زیّات:  روغن‌فروش شجّار: دانشمند گیاه‌ شناس کفّاش: سازنده یا تعمیرکار پاپوش ضرّاب:  سکه‌ زن مدّاح: ستایشگر، خواننده شعر آیینی نسّاج: بافنده پارچه و جامه کنّاس: رفتگر‌، تخلیه‌گر آب چاه مشّاط:  آرایشگر سنّان:  دندان‌ساز فرّاش:  خدمت‌کار فنّان: فَنی ،هنرمند نقّاش (رسّام):  تصویر گر سلّاخ: پوستکَن حیوان شمّاع:  شمع ساز ملّاح (بحّار): ناخدا، کشتی‌بان فلّاح: کشاورز، برزگر نرّاد:  نَرد باز نقّال: قصه‌‌گو، افسانه‌‌گو جَمّال:  شتربان صرّاف(فلّاس): داد و ستدکنندهٔ‌ پول صیّاغ: زرگر، جواهرساز، ریخته‌‌گر کسّاح: برف‌ روب‌، خاک‌ روب ثمّار:  میوه‌ فروش لبّاد: نمد مال، نمد‌فروش دبّاس: دوشاب‌ ساز، شیره‌ پز طبّال: طبل زننده‌ دهل‌ زن خیّاط:  دوزنده قصّاف(لعّاب): بازیگر حرّاض: گچ‌کار، آنکه گچ درکوره میپزد عکّاس:آنکه عکس میگیرد. ورّاق: کسی که کتاب را صحافی کند صحّاف:  مصحف‌‌ساز، دوزندهٔ ‌کتاب فخّار:  سفال‌گر، سفال‌پز حکّاک:  نگین‌ساز، مُهرساز دوّات: سازنده آلات از مس فحّام:  ذغال فروش طرّاز: نگارگر جامه، زینت‌گر خشّاب: چوب‌فروش حفّار:  چاه‌کن، گورکن، کاوشگر طرّار: راهزن، دزد،جیب‌بر نقّار: آنکه‌ بر سنگ‌ یا چوب‌ کنده‌‌کاری‌ کند. خطّاب:  سخنران، مسلط به خطبه لحّام: جوش‌کار، لحیم کار طحّان: آسیابان سیّاف: شمشیرگر شمشیر ساز نعّال:  نعل بند خیام: چادر وخیمه‌ دوز نصّاب:  نصب‌‌کننده سبّاح:  آب‌ ورز، شناگر عشّاب(حشّاش):ادویه‌ ساز، گیاه‌شناس 108/خشّاب:چوب‌فروش 109/جشّار: ستوربان، صاحب چراگاه اسب 110/لبّاف: جوال‌باف، پلاس باف کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🏴امام صادق (علیه السلام)؛ هر کس که خدا خیرخواه او باشد، محبت امام حسین علیه السلام و شوق زیارتش را در دل او می اندازد! 📚وسائل الشیعه، ج۱۴،ص۴۹۶
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
موشی در خانه ے صاحب مزرعه تله موش ديد، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطے ندارد. ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزيد از مرغ برايش سوپ درست کردند گوسفند را براي عيادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بريدند. زن مزرعه دار زنده نماند و مرد گاو را براي مراسم ترحيم کشتند و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه می کرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد. ( أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلىٰ عِلْمٍ ۰۰۰۰۰َ ﴿۲۳﴾جاثیه) و این حکایت مصداق رژيم صهيونيستي جرثومه فساد است که هر یک از ممالک اسلامی احساس می کنند ربطی به آنها ندارد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
وقتی اسکندر جهت فتح ممالک قطع مسالک می کرد در اقصای مغرب به شهری رسید که در آب و هوا و نعمت و صفا نظیر آن را ندیده بود فرمان داد تا در آن حوالی سراپرده بر پا نمایند . ناگاه به قبرستانی رسیدند دید بر قبر یکی نوشته شده او یکسال عمر کرده و بر دیگری نوشته سه سال و بر دیگری پنج سال و خلاصه هیچ یک را عمر از پانزده سال و بیست سال بیش نبود در حیرتشد که چگونه در چنین آب و هوای خوب عمر اندک باشد. فرستاد جمعی از اعیان شهر را حاضر کردند و همه را معمّر و کهن سال یافت. از معمای عمر کم قبرها پرسید. گفتند: اموات ما نیز مانندما عمر زیاد کرده اند ولی روش ما این است که از ایام زندگی خود آن چه برای تحصیل علم و دانش و تکمیل نفس گذراندیم از عمر خود شماریم و بقیه را باطل و بیهوده دانیم پس هر که از مادرگذرد آن مقدار زمان را حساب کنند و بر روی قبر او نویسند که با علم و دانش بوده است . اسکندر را این سخن و عادت بسیار پسندیده آمد وآنها را تحسین کرد . منبع: داستان هایی از فضیلت علم، ص16 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam