✅دو نفر مسافر به مشهد آمدند،در آنجا به حضور حضرت رضا علیه السلام رفته و پرسيدند
ما از فلان جا آمده ايم،آيا نماز ما شكسته است يا تمام؟
🌺 حضرت رضا علیه السلام به يكي از آنها فرمود
نماز تو شكسته است
و به ديگري فرمود: اما نماز تو تمام است!
💠چون آنها از يكجا آمده بودند و هيچگونه فرقي در حد سفر آن ها نبود، لذا تعجب كردند كه چرا جواب مسأله دو گونه شد؟؟
🌷امام هشتم علیه السلام براي آن كس كه فرموده بود نماز تو تمام است و شکسته نیست،چنين توضيح داد:
⛔️زيرا تو به قصد ديدار سلطان ظالم آمده اي،
🔥 بنابراين سفر تو سفر گناه است و سفر گناه موجب شکسته شدن نماز نمي شود.
🌸به اين ترتيب امام رضا علیه السلام حتي در مسأله گفتن هم، مردم را از طاغوت و دیدار با ظالم برحذر مي داشت...
📚📚 منبع
وسائل الشيعه ج ۵
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
ابوهاشم جعفرى مى گوید امام رضا (علیه السلام) به من فرمود چرا تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب مى بینم؟
ابوهاشم گفت او دایى من است.
حضرت فرمود او درباره خدا سخن ناهموار و غیر قابل قبولى مى گوید، سخنى که با آیات قرآن و معارف اهل بیت ناهماهنگ است.
خدا را به صورت اشیا و اوصاف آن وصف مى کند، بنابراین یا با او هم نشین باش و ما را واگذار یا با ما بنشین و او را رها کن.
عرضه داشتم او هر چه مى خواهد بگوید، چه زیانى به من دارد؟
وقتى من آنچه را او مى گوید نگویم، چیزى بر عهده من نیست.
حضرت فرمود آیا بیم ندارى از این که عذابى بر او فرود آید و هر دوى شما را بگیرد؟
آیا داستان کسى که خود از یاران حضرت موسى (علیه السلام) بود و پدرش از یاران فرعون را نشنیده اى؟
هنگامى که لشکر فرعون کنار دریا به حضرت موسى (علیه السلام) و یارانش رسید، آن پسر از حضرت موسى (علیه السلام) جدا شد که پدرش را نصیحت کند و به حضرت موسى (علیه السلام) و یارانش ملحق نماید.
پدرش به راه باطل خود، دنبال فرعونیان مى رفت و این جوان با او درباره آیینش ستیزه مى کرد تا هر دو به کنارى از دریا رسیدند و با هم غرق شدند.
خبر به حضرت موسى (علیه السلام) رسید.
فرمود او در رحمت خدا است، ولى چون عذاب نازل شود از کسى که نزدیک گنهکار است دفاعى نشود.
📚 منبع: اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۳۷۴
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
گوهرهای علی بن موسی الرضا
امام رضا(ع) فرمود:
خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:
1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.
2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.
3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.
📚بحار الانوار، جلد 74، ص 77
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
فلات مرکزی ایران سرزمین خشک و کم آبی است، که تنها با استفاده از رشته قناتهای متعدد که از بزرگترین شاهکارهای مهندسی دنیای قدیم به حساب می آید، تبدیل به محلی برای کشت و زرع وسکونت شده است.
سیستم آبرسانی با کمک قنات در ظاهر ساده به نظر میرسد.
ابتدا توسط مقنیهای کارکشته محل اصلی آب یا همان "مادر چاه" پیدا میشد.
بعد شترگلوهای متعددی برای تنظیم کشش آب به سمت مادر چاه حفر میگردید.
آنگاه از محل مادرچاه تا جایی که آب قنات به سطح زمین میرسید یا در اصطلاح مقنیها "آفتابی میشد"، طرازبندی شده و سپس در فواصل معین چاههای متعددی برای تهویه قنات و همچنین جذب آبهای آزاد حفر میشد و در انتها مشکلترین قسمت کار، یعنی نقب زدن و اتصال این رشته چاهها به هم و همین طور مادرچاه صورت میپذیرفت.
اصطلاح "آفتابی شدن" که به معنای دیدن شخصی پس از مدتهای مدیدی است، در واقع از همین کار حفر قنات ریشه گرفته است، زیرا در زمان گذشته و با نبود وسایل حفاری و مهندسی دقیق، رساندن آب قنات به سطح زمین یا همان "آفتابی شدن آب قنات" کار دشوار و زمانبری بود.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📣امیرالمومنین علی علیه السلام:بهترین وسیله ریزش رحمت الهی این است که خیرخواه همه مردم باشی.
📚غرر الحکم حدیث ۳۳۵۳
#احادیث
در تذکره الاولیا آمده است که فضیل عیاض در زمان مرگش دو دختر داشت.به همسرش وصیت کرد وقتی که من مردم چنین کن.
همسرش طبق وصیت فضیل، بعد از مرگ فضیل، دست دختران را گرفت و بالای کوه بوقبیس رفت.
پس از این که در سجده افتاد و کلی گریه کرد، این جمله فضیل را بر زبان آورد و دعا کرد.
(( خدایا فضیل تا زنده به اذن تو بود، نگهداری و مراقبت این دختران به او سپرده بودی و چون از دنیا رفت، و در زندان گور جسم او را زندانی کردی، این دو دختر را به تو می سپارم. فضیل ( با اینکه ثروت هم داشت) کسی ندارد که پس از مرگش به او چون تو اطمینان و یقین کند. خلایقی که امانت دادی به خودت امانت می سپارمش))
در این حال پادشاه یمن از کنار کوه می گذشت که از دور آنها را دید و امر کرد نزد او آوردند.
دو پسر داشت ، هر دو دختر را به عقد پسران خود درآورد و همان جا دختران از مادر خداحافظی کردند و سوار مرکب پادشاه شده و به قصر پادشاه رفتند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
دو اردک بعد از دعوایی که هیچوقت زیاد طول نمیکشد، از هم جدا میشوند و در جهت مخالف هم شنا میکنند. بعد هر یک از اردکها چند بار بالهایش را به شدت به هم میزند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد میکند. آنها بعد از به هم زدن بالهایشان با آرامش روی آب شناور میشوند، مثل این که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
اگر اردک، ذهن انسان را داشت، این درگیری را با فکر کردن و داستانسازی دربارهی آن زنده نگه میداشت. داستان اردک احتمالا این میشد: «باور نمیکنم چنین کاری کرده باشد. تا چند سانتیمتری من جلو آمد. فکر میکند برکه مال اوست. اصلاً ملاحظهی حریم مرا نمیکند. دیگر هرگز به او اعتماد نخواهم کرد. دفعهی بعد برای اذیت و آزار من کاردیگری خواهد کرد. مطمئنم از حالا دارد توطئهچینی میکند. ولی من دیگر نمیتوانم تحمل کنم. درسی به او میدهم که هرگز فراموش نکند.»... اگر اردک دارای ذهن انسان بود، چهقدر زندگی برایش دشوار میشد...
درسی که اردک به ما میآموزد این است:
بالهایت را به هم بزن
ماجرا را رها کن و به تنها مکان قدرت یعنی زمان حال برگرد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam