بو علی بن سینا هنوز به سن بیست سال نرسیده بود كه علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سر آمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابو علی بن مسكویه،دانشمند معروف آن زمان ، حاضر شد. با كمال غرور گردویی را به جلوی ابن مسكویه افكند و گفت: مساحت سطح این را تعیین كن. ابن مسكویه جزوه هایی از یك كتاب كه در علم اخلاق و تربیت نوشته بود جلوی ابن سینا گذاشت و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح كن تا من مساحت سطح گردو را تعیین كنم،تو به اصلاح اخلاق خود محتاجتری از من به تعیین مساحت سطح گردو. بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمرش قرار گرفت.
https://eitaa.com/hamkalam
وقتی راه نمیروی، نمیدوی، زمین هم نمیخوری و این «زمین نخوردن» محصول سکون است نه مهارت. وقتی تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی، اشتباه هم نمیکنی و این «اشتباه نکردن» محصول انفعال است نه انتخاب.
خوب بودن به این معنی نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی، خوب بودن در انتخابهای ماست که معنا پیدا میکند و شکل میگیرد. از امروز آغاز کنید!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#قدری_تأمل
انس بن مالک میگوید: پس از آن که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم از جنگ تبوک بازگشت، سعد انصاری به استقبال آن حضرت شتافت و به پیامبر (ص) دست داد.
پیامبر اکرم (ص) به او فرمودند: چه صدمه و آسیبی به دست تو رسیده که دستت زبر و خشن شده است؟
سعد عرض کرد: ای رسول خدا با طناب و بیل کار میکنم تا درآمدی برای معاش زندگی خود و خانوادهام کسب نمایم؛ از این رو دستم خشن شده است.
رسول اکرم (ص) دست سعد را بوسیدند و فرمودند: این دستی است که آتش دوزخ با آن تماس نمییابد.
📚 بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#حکایت
ایده تشویق دانش آموزان منظم و مودب
هرهفته 3 نفر از هرکلاس
عکس با میز مدیر
محل درج عکس گروه کلاسی در شاد
#فرهنگیان_دهگان
🌷نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورود او به داخل ممانعت کرد و او در نهایت آرامش و ادب و بدون هیچگونه تندی و اهانت به نگهبان برگشت و در آن گرمای سوزان جنوب حدوداً نیم ساعت روی جدول نشست.
به بنده حقیر (مسئول وقت فرودگاه) اطلاع دادند دم درب مهمان داری؛ رفتم و با کمال تعجب امیر سرلشگر شهید بابایی را دیدم که راحت روی زمین نشسته؛ جلو رفتم و پس از سلام ، عرض کردم جناب بابایی چرا تو این گرما اینجا نشستی؟!
🌷خیلی آرام و متواضع پاسخ داد، این نگهبان بنده خدا گفت: هواپیما روی باند است، و شما نمی توانی وارد شوی؛ منهم منتظر ماندم مانع پرواز نشوم.
در صورتیکه ایشان فرمانده معاون عملیات وقت نهاجا بودند ولی نه به نگهبان اهانت کرد، و نه خواستار تنبیه او شد بلکه از من خواست که نگهبان را مورد تشویق قرار دهم...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
#برای_ما_آب_ندارد_برای_تو_که_نان_دارد
میگویند که میرزا آقاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار، به تقویت دو چیز در امور کشور اهمیت ویژهای میداده است. یکی تهیه توپ و ابزارآلات جنگی برای مقابله با دشمنان و دیگری حفر قنات و توسعه زراعت و کشاورزی.
در هر احوال در زمان فراغت از امور کشور، مقنیان را صدا میزده و به آنها میسپرده که به حفر قنات بپردازند و مشغول شوند.
روزی رسید که میرزا آقاسی برای سرکشی به کار سرمقنیان رفته بود تا از عمق چاههای حفر شده و میزان آب آنها اطلاع پیدا کند. سر مقنی یکی از این قناتها گفت تاکنون به آبی نرسیدهاند و از آنجا که به کار خود اطمینان داشت، اذعان کرد که از این چاه هیچ رگه آبی یافت نمیشود.
میرزا آقاسی اما او را به ادامه کار تشویق کرد و گفت که نباید به این زودیها نا امید شود.
روزها گذشت و دوباره میرزا برای اطلاع از روند پیشروی کار حفر قناتها رفت. سر مقنی این بار هم به میرزا گفت: حاج میرزا آقاسی! من از کار خودم اطمینان دارم و قبلا هم گفته بودم که این چاه آب ندارد و ما داریم وقت خود را تلف میکنیم. بهتر این است که به سراغ زمین دیگری برویم و خودمان را بیجهت معطل نکنیم.
میرزا آقاسی نهایتا در پاسخ به این حرف و البته اصرار مقنی برای خاتمه کار از کوره در رفت و گفت: به تو چه ربطی دارد که زمین آب دارد یا نه؟! برای ما آب نداشته باشد، برای تو که نان دارد. کارت را انجام بده و حقالزحمهات را بگیر.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
پیر فرتوتی نزد طبیب رفت و از انواع بیماری هایش نالید.
طبیب در جواب هر یک از بیماری های او می گفت این بیماری از پیری است.
پیرمرد سرانجام برآشفت و به طبیب، دهان کج کرده و شکلک ساخت.
طبیب بخندید و گفت این هم از پیری است.
📚 منبع: لطائف الطوایف، فخرالدین علی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam