🔹ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪ ﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ .
ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ.
ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ.
🔺ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﺩ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.
ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﻦ راصدا میزند ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻧﺮﻭﻢ ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮم....
👈 "از پاهایی که نمی توانند تورا به سمت ادای نماز ببرند انتظآر نداشته باش تورا به بهشت ببرند"
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
فضایل منتظران در بیان امام باقر علیه السلام
🔺 زمانی می آید که امام مردم غایب می شود. پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان در امر امامت ما استوار بمانند. چون کمترین ثواب آنها این است که خداوند آنها را صدا کرده می فرماید: ای بندگان و ای کنیزان من، شما به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس من بهترین ثواب را به شما مژده می دهم. شما بندگان و کنیزان من هستید و بر من حق است که عبادتهای شما را قبول کنم و از تقصیرات شما بگذرم و دیگران را هم ببخشم و به خاطر شما به بندگان باران نازل می کنم و به خاطر شما بلاها را از بندگانم دفع می کنم. اگر شما نبودید هر آینه من عذاب خود را بر آنان نازل می کردم.
📚 کمال الدین ج ۱ ص ۶۰۲ باب ۳۲ ح ۱۵
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💠 مردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود.
او روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
🔵 عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
🔴 مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی.
در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این گل! سنگ به چه دردی می خورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
💠 عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد.
او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
💠 عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن، خود را معطل می کرد.
🔵 عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!
💎 این داستان یکی از حکایت های زیبای مولوی در مثنوی معنوی است.
مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند.
در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ی ترازوی خود می دزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل، دریافت می کنند، کاسته می شود.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
یک مثل فرانسوی می گوید: بهترین آبیاری و کود برای یک مزرعه ، چیدن علف های هرز آن است. گاهی برای رسیدن به کمال و معرفت، کافی است برخی گناهان را که مانند علف هرز است و مانع رسیدن میوه کمال می شود را از ریشه نفس خود ریشه کن کنیم. که به فرمایش حضرت علی (ع) بهتر از
تحصیل ثواب، ترک گناه است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
🟢#داستان
👈کاربرای خدا
نقل شده است كه: اربابي غلام خود را به دنبال دزد فرستاد.
غلام پس از مدتي دويدن به دنبال دزد، دست خالي برگشت.
ارباب پرسيد: چرا دزد را نگرفتي؟
غلام گفت: آخر او براي خودش ميدويد، اما من براي شما ميدويدم!
كاش ما از آنها نباشيم كه براي خودشان بهتر ميدوند، تا براي خدا و دين خدا.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔰نماز باران آیت اللہ خوانساری
💠 در زمان عالم ربانے، مرجع عالیقدر شیعہ حضرت آیت اللہ العظمے آقا سید محمدتقے خوانسارے (رضوان اللہ علیه) بہ جهت شدت گرما و ڪمبود آب در قم، از ایشان خواستند ڪہ نماز باران بخوانند. ایشان با عدہ اے مؤمنین مےروند و نماز مےخوانند.
🔵 عدہ اے از ڪفار و انگلیسے ها هم ڪہ در مسیر مردم را دیدہ بودند، پرسیدہ بودند ڪه: اینها ڪجا مے روند؟!
گفتہ بودند: براے طلب باران از خداوند و نماز استسقاء مے روند! آنها خندہ تمسخر آمیزے ڪردہ بودند.
☔️ هنگامے ڪہ آیت اللہ خوانسارے نماز را شروع ڪردہ بودند، در وسط نماز، باران شدیدے گرفتہ بود ڪہ در میان مردم معروف است.
پس از خواندن نماز، ڪسے از ایشان پرسیدہ بود ڪه: آیا شما نمےترسیدید ڪہ نماز بخوانید و باران نیاید؟!
💥فرمودہ بودند: نهایتش این بود ڪہ دماغ نفسم بہ خاڪ مالیدہ مے شد!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک اثر هنری در فوتبال 👌
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
▪️پیامبر صلی الله علیه وآله: لَوْ كَانَ الْحُسْنُ شَخْصاً لَكَانَتْ فَاطِمَةَ بَلْ هِيَ أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي خَيْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً.
اگر تمام خوبیها به شکل یک شخص مجسّم شود آن شخص فاطمه سلام الله علیها است!و فاطمه سلام الله علیها از آن هم بالاتر است. دخترم فاطمه سلام الله علیها از لحاظ اصالت و شرافت و کرامت، برترین فرد زمین است.
📚 مائة منقبة، ابن شاذان، ص۱۳۵.
در اوج حکومت داری!
هر کتابی که به دستش می دهند می گوید خوانده ام و ماجرای آن را روایت میکند...
به تاریخ نگاهی بیندازید!!
این پيرمرد 85ساله یکی از چهره های بی نظیر تاریخ بشریت است.
#کتاب
#کتابخوانی
مطلب به قلم علی اردستانی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
سقراط میگفت من داناترین فردم چون تنها کسی هستم که میدانم نمیدانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز آگاه نیستند.
این جهل سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را «جهلِ فرهیخته» نامید درست همان چیزی ست که برای تفکر و کتابخوانی نیازمند آنیم.
زیرا نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی ست.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam