تعدادی حشره کوچک در یک برکه زیر آب زندگی میکردند. همیشه آنها میترسیدند از اینکه از آب بیرون بروند و بمیرند چون هر وقت یک حشره رفته بود دیگر برنگشته بود.
یک روز یکی از آنها از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد. همه فریاد میزدند که او خواهد مرد. ولی حشره به سطح آب رسید. نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد. او از فرط خستگی روی برگ گیاه خوابید.
وقتی بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود. حس پرواز، پاداش بالا آمدنش بود. سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد. پرواز چنان لذتی به او داد که با زندگی قبلیاش قابل مقایسه نبود.
او تصمیم داشت برگردد و به دوستانش بگوید که بالای ساقهها کسی نمیمیرد ولی نمیتوانست وارد آب شود چون به موجود دیگری تبدیل شده بود.
برای انسان مرگ چیزی جز عوض کردن لباس نیست. در حقیقت مرگ سرآغاز حیاتی نو است. همانگونه که انتقال جنین به عالم دنیا تولد محسوب میشود، انتقال او از دنیا به آخرت نیز سرآغاز یک حیات جدید است.
انسان نیز فکر میکند مکانی بزرگتر از این دنیا وجود ندارد در حالی که جهان بعدی به مراتب بزرگتر، باشکوهتر و شگفتانگیزتر از دنیای فعلی است.
از جهان پس از مرگ هراس نداشته باشید. آنجا اوج کمال و زیباییهاست. هرچه در این دنیا مفیدتر باشید و بیشتر عشق بورزید، در آخرت عشق بیشتر و زیبایی بیشتری را درک خواهید کرد.
یکی از لذتهای بیپایان جهان بعد، لذت دیدار جمال زیبای خداوند است مشروط بر اینکه امروز در مسیر خداوند و بر مدار انسانیت حرکت کنید. همچون خدای مهربان عشق بورزید، ببخشید و مهربان باشید.
همه ما میتوانیم طوری زندگی کنیم که برای یک مرگ خوب آماده شویم و نگرانیهای زندگی پس از مرگ را از ذهن خود بزداییم.
مرگ به معنای نیستی و زوال نیست. انسان جزء کوچکی از جهان پهناور هستی است. او هرگز نمیمیرد بلکه به جایی بهتر نقل مکان میکند.
یک موج کوچک در دل اقیانوس را در نظر بگیرید. او متوجه میشود موجهای جلوتر از او به ساحل میکوبند و منهدم میشوند. موج با نگرانی میگوید چه وحشتناک است ببین چه بر سر من خواهد آمد.
سپس موج دیگری از راه میرسد و میپرسد چرا ناراحتی؟ موج اول میگوید تو نمیدانی همهی ما موجها داریم از بین میرویم. موج دوم میگوید اشتباه نکن ما همه بخشی از اقیانوس هستیم.
مرگ وجود ندارد، زندگی لایزال است. وقتی در این سو مردم میگویند کسی مرده است در آن سو گفته میشود کسی تولد یافته است.
✅ خورشیدی که در اینجا غروب میکند در آن سو طلوع میکند.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#معاد
تابستان ١٣۶٣ كه در شاهرود
هنگام آموزش سربازان در صحرا ، با مادري به همراه دو دخترش برخورد كردم كه درحال درو كردن گندمهايشان بودند .
❄ فرماندهي گروهان ، ستوان آسيايي به من گفت : مسلم بیا سربازان دو گروهان را جمع كنيم و برويم گندمهاي آن پيرزن را درو كنيم . به او گفتم : چه بهتر از اين ! شما برويد گروهان خود را بياوريد تا با آن پيرزن صحبت كنم جلو رفتم .
❄ پس از سلام و خسته نباشيد گفتم : مادر شما به همراه دخترانتان از مزرعه بيرون برويد تا به كمك سربازان گندمهايتان را درو كنيم . شما فقط محدودهي زمين خودتان را به ما نشان دهيد و ديگر كاري نداشته باشيد . پيرزن پس از تشكر و قدرداني گفت : پس من ميروم براي كارگران حضرت فاطمهي زهرا (سلام الله عليها) مقداري هندوانه بیاورم !!
❄ ما از ساعت ٩ الي ١١/٣٠ صبح توسط پانصد سرباز تمام گندمها را درو كرديم . بعد از اتمام كار ، سربازان مشغول خوردن هندوانه شدند . من هم از اين فرصت استفاده كردم و رفتم كنار پيرزن ، به او گفتم : مادر چرا صبح گفتید ميروم تا براي كارگران حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هندوانه بياورم . شما به چه منظور اين عبارت را استفاده كرديد ؟
❄ گفت : ديشب حضرت فاطمهي زهرا (سلام الله عليها) به خوابم آمد و گفت : چرا كارگر نميگيري تا گندمهايت را درو كند ؟ ديگر از تو گذشته اين كارهاي . طاقتفرسا را انجام دهي . من هم به آن حضرت عرض كردم : اي بانو تو ميداني تنها پسر و مرد
خانواده مابه شهادت رسيده است ودرآمدمان
نيز كفاف هزينه كارگر را نميدهد ، پس مجبوريم خودمان اين كار را انجام دهيم . بانو فرمودند : غصه نخور ! فردا كارگران از راه خواهند رسيد .
❄ بعد از اين جمله از خواب پريدم . امروز هم كه شما اين پيشنهاد را داديد ، فهميدم اين سربازان ، همان كارگران حضرت ميباشند . پس وظيفهي خود ديدم از آنها پذيرايي كنم .
❄ بعد از عنوان اين مطلب ، ناخودآگاه قطرات اشك از چشمانم سرازير شد و گفتم : سلام بر تو اي دخت گرامي پيامبر ﷺ فدايت شوم كه ما را به كارگري خود قابل دانستي .
📔منبع : كتاب نبرد ميمك
راوی : سرگرد مسلم جوادي
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#شهید
34.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیدر و این همه غم
🏴 مداحی حاج مهدی رسولی به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
خطبه فدک (خطبه فاطمه الزهرا)(س)
قسمت دوم
آن هنگام كه بندگان در عالم غيب جاي داشتند و درترس و وحشت احاطه شده و به انتهاي نيستي نايل گشته بودند، از روي علم به عاقبت امور واحاطه به رخدادهاي روزگار و شناخت به جايگاه مقدرات ، او را برانگيخت تا امر خويش را پايان رساند و حكم قطعي اش را امضا كند.
پس پيامبر(ص) امتي ديد فرقه فرقه در آئين ها و زانو زده بر آتش ها، در بندگي بت ها و انكار حق تعالي.
پس خداوند تعالي نور محمد(ص) را بر عليه تاريكي ظلمها روشن ساخت و دلها را از ابهام گشايش داد و چشمها را به نور بصيرت جلا داد.
تا اينكه خدا او را از روي رغبت با اختيار و مهرباني به سوي خويش فراخواند.
حال محمد(ص) از ستم هاي اين دنيا آسوده است و فرشتگان مقرب الهي گرداگرد اويند و همجواري مالك جبار و بخشايش رب غفار نصيبش شده است.
درود خدا بر محمد، پيامبر رحمتش و امين وحيش و منتخب و مرضي او باد و سلام و رحمت و بركت خدا بر او.
سپس شما اي بندگان خدا، نگاهبان امر و نهي خدا و حاملات دين و وحي او و امناء خدا برخويشتن و مبلغان امت ها از جانب اوييد. عهده دار شايسته خدا اكنون با پيماني كه از پيش با شما بسته در ميان شماست و ما بقيه الله هستيم كه خدا ما را به يادگاري گذاشته و در ميان شما نهاده و كتاب خدا با ماست كه حجت هاي آن آشكار است و رازهايش گشوده وظواهر برهانش آشكار و آويزان آن در گوش مايه آرام و قرار است. پيروانش را به سوي بهشت برد و شنوندگانش را به سوي نجات و رهايي.
(ادامه در قسمت بعدی)
#خطبه_فدک
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
🔴 حکمت خداوندی
موسی علیهالسلام، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بیطاقتی به جان آمدم.
موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده.
گفت: این چه حالت است؟ گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته. اکنون به قصاص فرمودهاند.
موسی علیهالسلام، به حکمت جهانآفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.
✅ «وَلَوْ بَسَطَ اللّه الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاْرْضِ» اگر خداوند درِ هر نوع روزی را بر بندگانش میگشود، در زمین ستم پیشه میکردند». (شورا / ۲۷)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#حکایت
خطبه فدک(خطبه حضرت فاطمه الزهرا)(س)
قسمت سوم
در آن دليل هاي روشن الهي بيان شده است. تفسير فرايض و واجبات و حدود محرمات و روشنايي بينات و دلايل كافي و فضائل نيك و موهبات و رخصت ها و شرايع نوشته شده قرآن آن را متيين ساخته و بواسطه قرآن مشخص مي شوند.
و خدا ايمان را بر شما واجب ساخت براي پاكي از شرك و نماز را براي زدودن و تنزيه شما از كبر و روزه را براي ثبات شما در اخلاص و پاكي و زكات را براي زياد شدن رزق شما و حج را براي پايداري دينتان و عدل را براي تنظيم دلهايتان واطاعت از مارا واجب ساخت براي حفظ نظم و امان از فرقه فرقه شدن و دوستي ما را ( در بعضي مصادر جهاد آمده) براي عزت اسلام و صبر را وسيله نجات و قصاص را سبب بقا در زندگي قرار داد.
از شرابخواري بازداشت براي پاكي از رجس و پليدي و از تهمت ناروا به زنان مومنه پرهيز داشت براي دوري خويشتن از لعنت و غضب الهي و از سرقت بر حذر داشت تا به وادي عفت وارد شوند.
خداوند عزوجل شرك را حرام ساخت براي اخلاص در يگانه پرستي پس تقواي الهي پيشه كنيد آنچنانكه سزد و جز به دين اسلام نميريد و طاعت خدا را به جاي آوريد در آنچه بدان امر شده ايد و يا از آن نهي گشته ايد. كه همانا تنها بندگان عالم و انديشمند خدا به درجه خشيت الهي رسند.
(ادامه در قسمت بعدی)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
خطبه فدک (خطبه حضرت فاطمه الزهرا)
قسمت چهارم
اي مردم من فاطمه ام و پدرم محمد است. حرف اول و آخرم همين است.
همانا پيامبري از ميان شما به سوي شما آمد كه رنج شما براو دشوار بود وبه هدايت شما حريص و با مومنان رئوف و مهربان بود.
اگر او رامي شناسيد مي دانيد كه او پدر من است نه پدر شما و برادر پسر عموي من است نه مردان شما.
پس او رسالتش را پايان رسانيد و انذار كرد وازمشركان روي گرداند و دوري كرد و برآنان شمشير كشيد و فرق مشركان را شكست و آنها را به بهترين گونه موعظه كرد و به سوي خدا فراخواند. آنقدر كمرشان را به خاك ماليد تا متفرق گشتند و جمعشان به تباهي رفت. شب گريخت و سپيدي صبح پديدار گشت و حق جلوه كرد.
و زمامداران دين لب به سخن گشودند و عربده هاي شياطين خاموش گشتند و شما در لب پرتگاهي از آتش بوديد، خوار بوديد و در نظر همگان بي مقدار. به جرعه اي آب و يا لقمه اي نان مي مانديد كه هر كسي به آن طمع كند. گنداب مي نوشيديد و غذاي پست مي خورديد. از ترس هجوم همسايه مي لرزيديد و هميشه هول و هراس در دلتان بود تا خدا شما را با رسولش رهائي داد كه درود خدا بر او باد. چه بلاهايي كه از مردم كشيديد از گرگان عرب گرفته تا سران اهل كتاب. هر گاه آتش جنگ بر مي افروختند خدا خاموشش مي كرد. و هر اژدهاي گمراهي كه دهان باز مي كرد پيامبر برادرش علي را به كام اژدها مي فرستاد و او تا پشت ايشان را به خاك نمالد و آتش كينه هايشان را خاموش نكند باز نمي گشت.
(ادامه درقسمت بعد)
#خطبه_فدک
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
روزی، وثوق الدوله پس از تنظیم قرارداد معروف خود با انگلیس به خانة مدرس آمد و گفت: «آقا! شنیده ام شما با قرارداد تنظیمی بین ما و دولت انگلیس مخالفت كردهاید.»
مدرس: «بلی.»
وثوق الدوله: «آیا قرارداد را خوانده اید؟»
مدرس: «نه.»
وثوق الدوله: «پس به چه دلیل مخالفید؟»
مدرس: «قسمتی از آن قرارداد را برای من خواندهاند. جملة اولش كه نوشته بودید دولت انگلیس استقلال ما را به رسمیت شناخته است. انگلیس كیست كه استقلال ما را به رسمیت بشناسد؟ آقای وثوق! چرا شما این قدر ضعیف هستید؟»
وثوق الدوله: «آقا! به ما پول هم داده اند.»
مدرس: «آقای وثوق اشتباه كردید، ایران را ارزان فروختید.»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam