eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
910 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
در شهر وينسبرگ آلمان قلعه ای وجود دارد به نام زنان وفادار که داستان جالبی دارد و مردم آنجا با افتخار آنرا تعريف ميکنند در سال 1140 میلادی شاه کنراد سوم شهر را تسخير ميکند و مردم به اين قلعه پناه می برند و فرمانده دشمن پيام ميدهد که حاضر است اجازه بدهد فقط زنان وبچه ها ازقلعه خارج شوند و به رسم جوانمردی با ارزش ترين دارایی خودشان را هم بردارند و بروند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشند قيافه فرمانده ديدنی بود وقتی ديد هر زنی شوهر خودش را کول کرده و دارد از قلعه خارج ميشود ...! زنان مجرد هم پدر يا برادرشان را حمل ميکردند شاه خنده اش ميگيرد، اما خلف وعده نمی کند و اجازه ميدهد بروند و اين قلعه از آنزمان تا به امروز به نام "قلعه زنان وفادار" شناخته ميشود اينکه با ارزش ترين چيز زندگی مردم آنجا پول و چیزهای مادی نبود و اينکه اينقدر باهوش بودند که زندگی عزيزان خود را نجات دادند تحسين برانگيز است... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
جمعی حراف و پرخور، به عیادت زاهدی رفتند و بسیار نشستند و حرف زدند و خوردند و او را عذاب دادند. چون موقع رفتن شد، زاهد را گفتند ما را دعا کن. گفت بارخدایا، ما را بیاموز که چگونه عیادت بیماران کنیم. 📚 منبع: لطایف الطوایف، فخرالدین علی صفی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سری شوخی های سرکاری😂😁 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
باران می‌بارد؛ گویی آسمان گریان است و زمین، تشنه‌اش. هر قطره، مرواریدی است که از رشته‌های نور بافته شده و بر جبین خاک می‌غلتد. این آب، تنها آب نیست؛ یادگار همان مهریه‌ آسمانی است؛ مهریه‌ زهرا. آبی که عهد خداوند بود با برگزیده‌اش. پس هر باران، تهنیت آسمان به زمین است و هر قطره، نمادی از آن عهد قدسی. شکرانه‌ این باران، که یادآور مهریه‌ فاطمه است و رحمتی بی‌کران. ✍سید محمد الحسینی @dohhol
باران می‌بارد؛ گویی آسمان گریان است و زمین، تشنه‌اش. هر قطره، مرواریدی است که از رشته‌های نور بافته شده و بر جبین خاک می‌غلتد. این آب، تنها آب نیست؛ یادگار همان مهریه‌ آسمانی است؛ مهریه‌ زهرا. آبی که عهد خداوند بود با برگزیده‌اش. پس هر باران، تهنیت آسمان به زمین است و هر قطره، نمادی از آن عهد قدسی. شکرانه‌ این باران، که یادآور مهریه‌ فاطمه است و رحمتی بی‌کران. ✍سید محمد الحسینی @dohhol
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها): «بِشرٌ فی وَجهِ المُؤمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبِهِ الجَنَّةَ؛ خوش رویی هنگام روبه رو شدن با مؤمن، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند.» «همان، ج 75، ص 401»
از شیخ مرتضی انصاری سوال کردند: این حسن شهرت را از کجا آوردی؟ گفت شبی مادرم از من آب خواست، دقایقی طول کشید تا آب بیاورم؛ وقتی به کنارش رفتم خواب او را فرا گرفته بود! دلم نیامد که بیدارش کنم، به کنارش نشستم تا پگاه، مادر چشمانش را باز کرد و کاسه آب را در دستان من دید. پی به ماوقع برد. گفت: فرزندم امیدوارم نامت عالم‌گیر شود. -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam --------------------------
دو برادر ، مادر پیر و بيماري داشتند ..!! با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد ..!! يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد ..!! چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که : خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ..!! چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق ..!! همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم ..!! برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ..؟؟ آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست ..؟؟ ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ..!! به فرزندان خود ، " انسان بودن بیاموزیم. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
زني شوهرش مُرد براي اينكه خدمتی به شوهر كرده باشد شبهای جمعه غذایی تدارک می كرد و به وسيله فرزند يتيم خود به خانه فقرا می فرستاد طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود ، غذا را از مادر می گرفت و به فقرا مي رساند و خود با شكم گرسنه به خانه بر می گشت و می خوابيد تا اينكه شبي كاسه صبرش لبريز شد و در راه غذا را خودش خورد و با شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد آن شب زن شوهر خود را در خواب ديد كه به او می گفت : تنها غذای امشب به من رسيد . زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتی از فرزندش پرسيد شبهای جمعه گذشته و ديشب غذا را كجا می بردی و به كی می دادي ؟ من ديشب پدرت را خواب ديدم كه مي گفت تنها غذای ديشب به او رسيده است .طفل راستش را گفت كه شبهای جمعه غذا را به خانه فقرا مي بردم ، ولي ديشب چون زياد گرسنه بودم ، خودم خوردم و آسوده خوابيدم . زن دانست بهترين خدمت به شوهر اين است كه يتيم او را سير نگهدارد و از اينجاست كه اسلام توصیه می کند كه خويشاوندان محتاج و نيازمند را در اولویت قرار داد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam