3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سری شوخی های سرکاری😂😁
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
باران میبارد؛ گویی آسمان گریان است و زمین، تشنهاش. هر قطره، مرواریدی است که از رشتههای نور بافته شده و بر جبین خاک میغلتد. این آب، تنها آب نیست؛ یادگار همان مهریه آسمانی است؛ مهریه زهرا. آبی که عهد خداوند بود با برگزیدهاش. پس هر باران، تهنیت آسمان به زمین است و هر قطره، نمادی از آن عهد قدسی. شکرانه این باران، که یادآور مهریه فاطمه است و رحمتی بیکران.
✍سید محمد الحسینی
@dohhol
باران میبارد؛ گویی آسمان گریان است و زمین، تشنهاش. هر قطره، مرواریدی است که از رشتههای نور بافته شده و بر جبین خاک میغلتد. این آب، تنها آب نیست؛ یادگار همان مهریه آسمانی است؛ مهریه زهرا. آبی که عهد خداوند بود با برگزیدهاش. پس هر باران، تهنیت آسمان به زمین است و هر قطره، نمادی از آن عهد قدسی. شکرانه این باران، که یادآور مهریه فاطمه است و رحمتی بیکران.
✍سید محمد الحسینی
@dohhol
از شیخ مرتضی انصاری سوال کردند: این حسن شهرت را از کجا آوردی؟
گفت شبی مادرم از من آب خواست، دقایقی طول کشید تا آب بیاورم؛ وقتی به کنارش رفتم خواب او را فرا گرفته بود!
دلم نیامد که بیدارش کنم، به کنارش نشستم تا پگاه، مادر چشمانش را باز کرد و کاسه آب را در دستان من دید. پی به ماوقع برد. گفت: فرزندم امیدوارم نامت عالمگیر شود.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#حکایت
دو برادر ، مادر پیر و بيماري داشتند ..!!
با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد ..!!
يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد ..!!
چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که :
خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ..!!
چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق ..!!
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد :
به حرمت برادرت تو را بخشيدم ..!!
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت :
يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ..؟؟
آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست ..؟؟
ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ..!!
به فرزندان خود ، " انسان بودن بیاموزیم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
زني شوهرش مُرد براي اينكه خدمتی به شوهر كرده باشد
شبهای جمعه غذایی تدارک می كرد
و به وسيله فرزند يتيم خود به خانه فقرا می فرستاد
طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود ، غذا را از مادر می گرفت و به فقرا مي رساند و خود با شكم گرسنه به خانه بر می گشت و می خوابيد
تا اينكه شبي كاسه صبرش لبريز شد
و در راه غذا را خودش خورد و با شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد
آن شب زن شوهر خود را در خواب ديد كه به او می گفت :
تنها غذای امشب به من رسيد .
زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتی از فرزندش پرسيد شبهای جمعه گذشته و ديشب غذا را كجا می بردی و به كی می دادي ؟
من ديشب پدرت را خواب ديدم كه مي گفت تنها غذای ديشب به او رسيده است .طفل راستش را گفت كه شبهای جمعه غذا را به خانه فقرا مي بردم ، ولي ديشب چون زياد گرسنه بودم ، خودم خوردم و آسوده خوابيدم .
زن دانست بهترين خدمت به شوهر اين است كه يتيم او را سير نگهدارد
و از اينجاست كه اسلام توصیه می کند كه خويشاوندان محتاج و نيازمند را در اولویت قرار داد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا"س مبارک باد
غوغای مداح اردبیلی در بیت رهبری در سالروز ولادت حضرت فاطمهی زهرا سلامالله علیها
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam