eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 محمد حسین یوسف الهی 🌷شهیدی که حاج قاسم سلیمانی وصیت کرده بود کنار او دفن شود.. 🔸خاطره ای کوتاه: به واسطه بارندگی زیاد، ماشین لندکروز وسط یک متر آب و گل گیر کرده بود هر چه هل می دادند،نمی توانستند آن را بیرون بیاورند . شاید حدود۱۰ نفر از بچه هابا هم تلاش کردند اما موفق نشدند، حسین از راه رسید و گفت: این کار من است ،زحمت نکشید همه ایستادند و نگاه کردند حسین با آرامی ماشین را از آن همه آب و گل بیرون کشید. گفتم: تو دعا خواندی ! وگرنه امکان نداشت که ماشین بیرون بیاید. گفت: نه ،من فقط به ماشین گفتم برو بیرون. شهید حسین یوسف الهی مسلط به خیلی چیزها بود که بروز نمی داد و فقط گاهی اوقات چشمه ای از آن اقیانوس عظیم را جلوه می کرد ، آن هم جهت قوی شدن ایمان بچه ها . هر مشکلی به نظر می رسید، آن را حل می نمود، چهره بسیار باصفا،نورانی و زیبایی داشت. 🌱▫️🌱▫️🌱▫️ برای شادی ارواح مطهر شهدا هديه می کنیم صلواتی بر محمد و آل محمد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 غافلگیری برای زوار سید حسن نصرالله ‌ 🔹رفتند سر مزار شهید سید حسن نصرالله ، و برای زوّار ایشان یه غافلگیری خیلی جالب گذاشتند.😢 ‌‌ 🔹حتما ببینیم گوشه ای از عشق شیعیان لبنان را به..... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حکایت نای نواز (نی زن) در حالت اسیری آورده اند که وقتی سپاه لشکر پادشاهی شکست خورده رو به فرار نهاده بود، نای نوازی به دست سپاه دشمن گرفتار آمد. آنها خواستند که او را قتل کنند. بیچاره، زبان معذرت برگشاد و گفت ای خداوندان کرم، خون کسی که با شمشیر کار ندارد چرا روا می دارید؟ یکی از آن طایفه گفت ای مردک، تو لایق کشتن هستی، زیرا که دیگران را از بهر قتال ترغیب می دهی و خود جنگ نمی کنی. (خلاصه): کسی که فتنه خوابیده را بیدار می کند، خود فتنه گر است. 📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
روزی در شهرِ سربُن، مردم در صلح و صفا زندگی می‌کردند. باغ‌های زیتون و نخلستان‌های خرما، زینت‌بخش اطراف شهر بودند و بازار، پررونق و دلها به هم نزدیک. اما این آرامشی که حاصلِ سال‌ها تلاش و همدلی بود، ناگهان با ورود چند غریبه‌ی بی‌نام و نشان به خطر افتاد. آن‌ها در ابتدا خود را جهانگرد معرفی کردند و با ظاهری موقر و گفتاری نرم، در قهوه‌خانه‌ها و میدان‌های شهر حاضر شدند. کمکم شروع کردند به پخشِ اظهاراتِ دوپهلو: «شما که چنین زحمت می‌کشید، چرا دیگران در رفاهِ بیشترند؟»، «آیا کسی به شما حقِ حقیقی‌تان را داده؟»، و «صلحِ کنونی، تنها خوابی است که شما را از پیشرفت بازمی‌دارد.» در آغاز، برخی از جوانانِ کم‌تجربه، جذب این سخنانِ رنگین شدند. شکاف‌های کوچکی در دلِ برخی خانواده‌ها ایجاد شد؛ پدری با پسر، برادری با برادر. شایعاتِ بی‌اساس دربارهٔ تقسیم ناعادلانهٔ آب، تبعیض در معاملات، و حتی توطئه‌های دروغینِ حکومت مرکزی، یکی پس از دیگری پخش می‌شد. در این میان، پیرمرد دانایی به نام «سلیمان» که احترامِ بسیاری در شهر داشت، وضع را به دقت زیر نظر گرفت. او نه زودتر از موقع واکنش نشان داد و نه سکوت کرد. روزی در مجلسی عمومی برخاست و بدون اشاره مستقیم به افراد، خطاب به مردم گفت: «درختی که ریشه در خاکِ محکم داشته باشد، بادهای تند آن را از جا نمی‌کند. فتنه، مانند آتشِ در علفِ خشک است. اگر به آن دامن بزنیم، همه‌چیز را می‌سوزاند، و اگر با هوشیاری آن را از هوا خفه کنیم، خاموش می‌شود.» سپس سلیمان با چند نفر از عاقلانِ شهر جلسه‌ای تشکیل داد. تصمیم گرفتند راهِ مقابله با این فتنه‌گران را در سه مرحله پیش بگیرند: ۱. روشنگری بدون درگیری: آن‌ها شروع به برگزاری جلساتِ قصه‌خوانی و یادآوریِ تاریخِ مشترک شهر کردند. داستان‌هایی از همبستگیِ نیاکان در برابر قحطی و حوادث طبیعی، و پایمردی‌شان در حفظِ وطن. حقایقِ اقتصادی و اجتماعی شهر به شفافیت برای همگان توضیح داده شد. ۲. منزوی کردنِ فتنه‌گران: مردمِ فهیم، کم‌کم دریافتند که سخنانِ غریبان، نه راه‌حل، که بر مشکلات می‌افزاید. بنابراین، با حفظِ ادب اما با قاطعیت، از هم‌نشینی با آنان خودداری کردند. وقتی فتنه‌گران در بازار شایعه‌ای پخش می‌کردند، بازاریان با لبخند می‌گفتند: «ما خودمان با هم صحبت می‌کنیم و مشکلات را حل می‌کنیم.» ۳. ارائهٔ الگوی عملی: جوانانِ شهر، با هدایتِ بزرگان، پروژه‌های عمرانی کوچکی برای تعمیر قنات و پاکسازی معابر آغاز کردند. این کارهای جمعی، نشاط و همبستگی واقعی را جایگزین حرف‌های پوچ کرد. فتنه‌گران که دیدند نه کسی به آنان توجهی می‌کند و نه می‌توانند میان مردم تفرقه بیندازند، خشمگین شدند. یکی از آنان در ملأ عام فریاد زد: «شما خوابید! باید بیدار شوید!» در همین لحظه، جوانی از میان جمعیت آرام پاسخ داد: «بیداریم. بیدارتر از آنیم که دوستانِ دروغین را به جای برادرانِ حقیقی خود بگیریم.» سرانجام، آن غریبان، ناامید و خوار، شهر را ترک گفتند. مردم سربُن، این بار با تجربه‌ای گران‌بها، دوباره به زندگی صلح‌آمیز خود بازگشتند. اما این بار می‌دانستند که آگاهی، انسجام و بی‌اعتنایی فعال، قوی‌ترین سلاح در برابر فتنه است. فتنه مانند موجی است که تنها بر سنگ‌های نامنسجم اثر می‌گذارد، اما صخره‌ی یکپارچه و آگاه، آن را خرد می‌کند و به کناری می‌افکند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید حاج قاسم سلیمانی: نماز اگر قضا شد امکان مجدد آن وجود دارد، اما نظام جمهوری اسلامی اگر آسیب دید، نماز آسیب می‌بیند، دین آسیب می‌بیند، به این دلیل امام(ره) حفظ نظام را اوجب واجبات و واجب‌تر از نماز دانستند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منو رستوران هم عجیب شده😂 ֶָ֢֪ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حضرت علی علیه السلام قیمَهُ کُلِّ امْرِء ما یُحْسِنُ. ارزش هر کسی آن چیزی است که نیکو انجام دهد
در معنی واژگان پارسی ، پدر یعنی " پی در " یعنی پایه ، اساس و رکن خانه و این پدر ، همیشه مرد بودن و مردانگی را با خود همراه دارد .... تولد مولود کعبه و روز "مرد و پدر" بر پدران این سرزمین مبارک ♡ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam