✍امام سجاد(ع)، به اهل و عیال خود سفارش می کردند: «هیچ سائلی از مقابل خانه من نمی گذرد مگر اینکه اطعامش کنیم» گاهی به ایشان اعتراض می کردند: «ولی هر سائلی که واقعا محتاج نیست!»
امام سجاد(ع)پاسخ می دادند:
«بیم آن دارم که بعضی از آنها مستحق باشند و ما نیز با رد کردن مستحق، به بلایی که بر حضرت یعقوب نازل شد مبتلا شویم. حضرت یوسف، آن خواب معروف را همان شبی دید، که یعقوب، سائل مستحقی را اطعام نکرد.
آن شب یعقوب و خانواده اش سیر خوابیدند ولی سائل، گرسنه بود. به همین دلیل خداوند فرمود: «ای یعقوب ! چرا به بنده ام رحم نکردی؟! به عزتم سوگند تو را به مصیبت پسرانت مبتلا خواهم کرد.»
📚علل الشرایع ج 1 ص61
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌳در هندوستان ، فيلى را به شهرى كه مردمش اصلاً فيل نديده بودند بردند،و محل آن را در خانه تاريكى قرار دادند، مردم آن شهر كه نمى دانستند فيل چگونه است ، يك يك به آن خانه تاريك رفته و پس از دست كشيدن به بدن فيل ، از خانه بيرون آمده و اظهار نظر مى كردند.
🌳يكى كه دستش به خرطوم فيل رسيده بود، مى گفت : فيل مانند ناودان است !!.
🌳ديگرى كه دستش به پشت فيل رسيده بود، مى گفت : فيل مانند تخت است !!.
🌳سومى كه دستش به پاهاى فيل رسيده بود، مى گفت : فيل مانند ستون است .
🌳چهارمى كه دستش به گوشهاى فيل رسيده بود، مى گفت : فيل مانند بادبزن است .
🌳پنجمى كه دستش به دم فيل رسيده بود، مى
گفت : فيل مانند ريسمان ضخيم است و...
اين نظريه هاى مختلف از اين رو بود كه آنها نسبت به فيل شناخت نداشتند و هركسى ، به بخشى از ابعاد وجود فيل توجه كرده ، و تصور مى كرد فيل همان است .
در كف هر كس اگر شمعى بودى
اختلاف از گفتنشان بيرون شدى
🗯👈آرى ، شناخت ، انسان را تا اين سطح به حقيقت اشياء، آگاه مى سازد، و ضمناً از اين مثال پى مى بريم كه اگر در مورد وجود انسان خواسته باشيم قضاوت كنيم ، بايد توجه به ابعاد مختلف او داشته باشيم ، با يك بعد و چند بعد نمى توان ارزش او را دريافت ، و يك انسان كامل ، كسى است كه در تمام ابعاد انسانى ره بپيمايد.
📚داستان دوستان، جلد اول، محمد محمدى اشتهاردى
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ این صحنه عبرت آموز واقعی است.
زمانی که ناوشکن نیوجرسی در سال ۱۹۸۳ وارد لبنان شد؛ جوزف ابوخلیل در روزنامه فالانژیست کار نوشت:
کجاست خدای مستضعفین در برابر عظمت نیوجرسی؟!
اندک زمانی بعد شهید عماد مغنیه، با منفجر کردن مقر تفنگداران دریایی آمریکا و کشتن ۲۴۱ نفر از کماندوهای آمریکایی پاسخ داد و پیامی فرستاد و گفت:
پرودگار مستضعفان اینجاست، پس عظمت نیوجرسی کجاست؟!
👈 ۲۳ بهمن سالروز شهادت مجاهد بزرگ شهید حاج #عماد_مغنیه رضوان الله تعالی علیه است.
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
هدایت شده از KHAMENEI.IR
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 تشکر رهبر انقلاب از کار بزرگ ملت ایران در روز ۲۲ بهمن
✏️ حضرت آیتالله خامنهای: ملت عزیز ایران دشمنان را مأیوس کردید
👈 همه انسجام ملی را حفظ کنیم، این انسجام ملی خیلی قیمتی است
🔹 رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (پنجشنبه) در پیامی تلویزیونی، اجتماع عظیم و میلیونی مردم در روز ۲۲ بهمن را مایه سربلندی و افزایش قدرت و عزت جمهوری اسلامی و موجب یأس دشمنان از تسلیم ملت ایران خواندند و با تشکر از آحاد شرکتکنندگان در این حرکت بزرگ، همگان را به حفظ انسجامِ ارزشمند ملی فراخواندند. ۱۴۰۴/۱۱/۲۳
🌷 #دهه_فجر
💻 Farsi.Khamenei.ir
امام صادق عليه السلام فرمودند : اگر قرار بود کارها برای مهدی به خودی خود درست شود، کار برای رسول خدا درست می شد و دندانهایشان نمی شکست و صورتش زخم برنمی داشت.
هرگز چنین نیست، به خدا سوگند تا وقتی شما آماده نشوید و برای آمدنش تلاش نکنید و عرق و خون از پیشانی شما نچکد کار او سامان پیدا نمی کند.
📚 الغیبة النعمانی ص ۲۸۳
ادوارد براون شرق شناس نامی که سفرهای زیادی به ایران داشته می نویسد؛
در روزی که حافظ در می گذرد،برخی از مردم کوچه و بازار(ارازل و اوباش)به فتوای مفتی شهر شیراز به خیابان می ریزند و مانع دفن جسد حافظ در مصلی شهر می شوند،
به این دلیل که او شراب خوار و بی دین بوده و نباید در این محل دفن شود،
فرهیختگان و اندیشمندان شهر با این کار به مخالفت بر می خیزند،
بعد از بگو مگوی و جر و بحث زیاد،یک نفر از آن میان پیشنهاد می دهد که کتاب او را بیاورند و از آن فال بگیرند،هر چه آمد بدان عمل کنند،
کتاب شعر را به کودکی می دهند،او آن را باز می کند و این غزل نمایان می شود؛
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت...
همه از این شعر حیرت زده می شوند
و سرها را بزیر می افکنند،
بالاخره دفن صورت می پذیرد و از آن زمان
حافظ "لسان الغیب" نامیده شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
پدری را پسری بود سخت بیکار و بیعار.
هر روز از اثاث خانه چیزی به سرقت می برد و می فروخت.
پدر و مادر از این کار ناپسند پسر به جان آمدند.
یک روز نشسته بودند و پسر از در درآمد و خواست تا چیزی بردارد.
پدر گفت پسر جانم، اگر چیزی از اثاث خانه می فروشی به خود من بفروش تا برای پس گرفتنش منت این و آن نکشم.
پسر فورا گفت پدر جان، سماور را چند می خری؟
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📸سیدخندان؛ سال ۱۳۵۴
🔹مسافرانی که از مسیر جاده قدیم راهی شمیران میشدند، نرسیده به سهراه ضرابخانه، قهوهخانه «سیدجعفر شاه صاحب» را میدیدند که مأمنی شده بود تا غبار خستگی را از تن بزدایند و برای ادامه مسیر جانی تازه بگیرند. «علیرضا زمانی» تهرانشناس میگوید: «در دوره پهلوی، قهوهخانه پیرمرد خوش سیما در میانه مسیر تهران به شمیران (محله سیدخندان امروزی) بسیار معروف بود. پیرمرد شال سبزی به کمر میبست و همیشه کلاهی بر سر داشت. در ظرف مسی به دست مسافرانی که چند ساعتی بود از تهران راه افتاده بودند، آب خنک میداد تا خستگیشان برطرف شود.
🔹قهوه خانه او پاتوق مسافران تهران به شمیران بود و دیگر هر کسی که یکبار این مسیر را طی کرده بود، او را میشناخت و مهربانی و محبتش را به خاطر میسپرد که چطور بین مسافران خسته راه میرود و از کوزه سفالی در ظرف مسی آب گوارا میریزد و به دستشان میدهد.» پیرمرد همیشه لبخند بر چهره داشت. مردمدار و خوش برخورد بود. کمکم به او لقب سید خندان دادند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam