10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ این صحنه عبرت آموز واقعی است.
زمانی که ناوشکن نیوجرسی در سال ۱۹۸۳ وارد لبنان شد؛ جوزف ابوخلیل در روزنامه فالانژیست کار نوشت:
کجاست خدای مستضعفین در برابر عظمت نیوجرسی؟!
اندک زمانی بعد شهید عماد مغنیه، با منفجر کردن مقر تفنگداران دریایی آمریکا و کشتن ۲۴۱ نفر از کماندوهای آمریکایی پاسخ داد و پیامی فرستاد و گفت:
پرودگار مستضعفان اینجاست، پس عظمت نیوجرسی کجاست؟!
👈 ۲۳ بهمن سالروز شهادت مجاهد بزرگ شهید حاج #عماد_مغنیه رضوان الله تعالی علیه است.
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
هدایت شده از KHAMENEI.IR
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 تشکر رهبر انقلاب از کار بزرگ ملت ایران در روز ۲۲ بهمن
✏️ حضرت آیتالله خامنهای: ملت عزیز ایران دشمنان را مأیوس کردید
👈 همه انسجام ملی را حفظ کنیم، این انسجام ملی خیلی قیمتی است
🔹 رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (پنجشنبه) در پیامی تلویزیونی، اجتماع عظیم و میلیونی مردم در روز ۲۲ بهمن را مایه سربلندی و افزایش قدرت و عزت جمهوری اسلامی و موجب یأس دشمنان از تسلیم ملت ایران خواندند و با تشکر از آحاد شرکتکنندگان در این حرکت بزرگ، همگان را به حفظ انسجامِ ارزشمند ملی فراخواندند. ۱۴۰۴/۱۱/۲۳
🌷 #دهه_فجر
💻 Farsi.Khamenei.ir
امام صادق عليه السلام فرمودند : اگر قرار بود کارها برای مهدی به خودی خود درست شود، کار برای رسول خدا درست می شد و دندانهایشان نمی شکست و صورتش زخم برنمی داشت.
هرگز چنین نیست، به خدا سوگند تا وقتی شما آماده نشوید و برای آمدنش تلاش نکنید و عرق و خون از پیشانی شما نچکد کار او سامان پیدا نمی کند.
📚 الغیبة النعمانی ص ۲۸۳
ادوارد براون شرق شناس نامی که سفرهای زیادی به ایران داشته می نویسد؛
در روزی که حافظ در می گذرد،برخی از مردم کوچه و بازار(ارازل و اوباش)به فتوای مفتی شهر شیراز به خیابان می ریزند و مانع دفن جسد حافظ در مصلی شهر می شوند،
به این دلیل که او شراب خوار و بی دین بوده و نباید در این محل دفن شود،
فرهیختگان و اندیشمندان شهر با این کار به مخالفت بر می خیزند،
بعد از بگو مگوی و جر و بحث زیاد،یک نفر از آن میان پیشنهاد می دهد که کتاب او را بیاورند و از آن فال بگیرند،هر چه آمد بدان عمل کنند،
کتاب شعر را به کودکی می دهند،او آن را باز می کند و این غزل نمایان می شود؛
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت...
همه از این شعر حیرت زده می شوند
و سرها را بزیر می افکنند،
بالاخره دفن صورت می پذیرد و از آن زمان
حافظ "لسان الغیب" نامیده شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
پدری را پسری بود سخت بیکار و بیعار.
هر روز از اثاث خانه چیزی به سرقت می برد و می فروخت.
پدر و مادر از این کار ناپسند پسر به جان آمدند.
یک روز نشسته بودند و پسر از در درآمد و خواست تا چیزی بردارد.
پدر گفت پسر جانم، اگر چیزی از اثاث خانه می فروشی به خود من بفروش تا برای پس گرفتنش منت این و آن نکشم.
پسر فورا گفت پدر جان، سماور را چند می خری؟
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📸سیدخندان؛ سال ۱۳۵۴
🔹مسافرانی که از مسیر جاده قدیم راهی شمیران میشدند، نرسیده به سهراه ضرابخانه، قهوهخانه «سیدجعفر شاه صاحب» را میدیدند که مأمنی شده بود تا غبار خستگی را از تن بزدایند و برای ادامه مسیر جانی تازه بگیرند. «علیرضا زمانی» تهرانشناس میگوید: «در دوره پهلوی، قهوهخانه پیرمرد خوش سیما در میانه مسیر تهران به شمیران (محله سیدخندان امروزی) بسیار معروف بود. پیرمرد شال سبزی به کمر میبست و همیشه کلاهی بر سر داشت. در ظرف مسی به دست مسافرانی که چند ساعتی بود از تهران راه افتاده بودند، آب خنک میداد تا خستگیشان برطرف شود.
🔹قهوه خانه او پاتوق مسافران تهران به شمیران بود و دیگر هر کسی که یکبار این مسیر را طی کرده بود، او را میشناخت و مهربانی و محبتش را به خاطر میسپرد که چطور بین مسافران خسته راه میرود و از کوزه سفالی در ظرف مسی آب گوارا میریزد و به دستشان میدهد.» پیرمرد همیشه لبخند بر چهره داشت. مردمدار و خوش برخورد بود. کمکم به او لقب سید خندان دادند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔸امام على عليه السلام : خداوندا! به تو پناه مى برم از اين كه ظاهرم در نگاه مردم نيكو باشد و باطنم كه بر تو آشكار است زشت، و خود را رياكارانه نزد مردم بيارايم به چيزى كه تو بهتر از من بدان دانايى ، پس ظاهر نكويم را براى مردم آشكار دارم و بدى كردارم را نزد تو آورم و بدين سان به بندگان تو نزديك شوم و از خشنودى تو به دور مانم.
[نهج البلاغة : الحكمة 276 ]
مردی درحالیکه به قصرها و خانههای زیبا مینگریست به دوستش گفت:
«وقتی این همه اموال را تقسیم میکردند ما کجا بودیم.»
دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت: « وقتی این بیماریها را تقسیم میکردند ما کجا بودیم ! »
انسان زمانی که پیر میشه تازه میفهمه نعمت واقعی همون سلامتی، خانواده، عشق، شادی، باهم بودن، انرژی جوانی و ...
"همین چیزای ساده بوده که همیشه داشته ولی هرگز بهشون اهمیت نداده و دنبال نداشته ها بوده "🌹
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam