خارپشتی از یک مار خواست بگذارد با او همخانه شود. مار پذیرفت. چون لانه مار تنگ بود خارهای تیز خارپشت به بدن مار فرو میرفت و مار را زخمی میکرد.
اما مار از سر نجابت دم بر نمیآورد سرانجام مار گفت نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شدهام، میتوانی لانه مرا ترک کنی؟
خارپشت گفت من مشکلی ندارم اگر تو ناراحتی میتوانی لانه دیگری برای خود بیابی.
✅ عادتها ابتدا به صورت مهمان وارد میشوند اما دیری نمیگذرد که خود را صاحبخانه میکنند و کنترل ما را به دست میگیرند.
مواظب عادتهای منفی در زندگیتان باشید
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#تربیتی
⚡ امام حسن(علیهالسلام) شجاعترین چهره تاریخ اسلام است
🔻 رهبرانقلاب: من معتقدم امام حسن مجتبى شجاعترین چهرهى تاریخ اسلام است. میپرسید از على هم شجاعتر است، از برادرش حسین هم شجاعتر است که در میدان جنگ، آن جنگ خونین، با آن فداکارى عجیب خودش را به کشتن داد؟
🔸️ بله، شجاعت واقعى این است که انسان برطبق آنچه مصلحت فکر و ایدئولوژى او است اقدام بکند، اگرچه کسى نفهمد. و امام حسن حاضر شد خود را و نام خود را و وجههى خود را و محبوبیّت خود را در میان دوستان نزدیکش، فداى مصلحت واقعى بکند؛ حاضر شد که او را نشناسند، براى اینکه اسلام را بشناسند و اسلام بماند.
🔹️ آیا امام حسن میتوانست در جنگ با معاویه شهید باشد؟ نه، نمیتوانست. شهید کیست؟ شهید آن کسى است که جان خود را مایه میگذارد، خون خود را میریزد، براى ابقای فکر و ایدهاى که به آن احترام میگذارد؛ این شهید است.
🔺️ امام حسن اگر در میدان جنگ کشته میشد، به این معنا بود که معاویه تنها منازع خود را، تنها کسى را که امکان دارد نقش افشاگرى و رسواگرى در برابر روشهاى پنهانى و ریاکارانهى معاویه ایفا کند، یک چنین رقیبى را دیگر در مقابل راه خود نبیند.
📖 منبع: کتاب دو امام مجاهد، صص۴۲-۴۴
💻 @Khamenei_ir
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توی تجمع، بچه رو بسپاریم به پدرش؟!
تفاوت پدر و مادر، وقتی قراره توی تجمع امشب بچه رو نگه دارن! 😂
🌷اللهم عجل لولیک الفرج
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📖 حکایت عقاب و کلاغ بیشه
آورده اند که عقابی بود.
بر بچه گوسفند حمله آورد و او را به چنگال صید کرده، در ربود.
کلاغی که شوق تقلید داشت، این احوال را دید.
خواست که زور خود بر گوسفندی بیازماید، و لیکن پنجه اش در پشم گوسفند چنان اسیر ماند که بیچاره خود را از آن خلاص دادن نتوانست.
شبان آمد و او را اسیر یافته، بگرفت و به خانه برد تا از بهر بازیچه به فرزندان خود دهد.
چون فرزندان شبان کلاغ را دیدند، از پدر خود پرسیدند که این پرنده چه نام دارد؟
راعی گفت این پرنده ای است که پیش از یک ساعت خود را عقاب تصور کرده بود، اکنون خوب دانسته باشد که کلاغ بیشه است حماقت پیشه.
(خلاصه): آدمی را باید که در کاری که مافوقِ استطاعت (توانایی) او باشد قدم ننهد و اگر نهد، هم از سرانجام آن نومید گردد و هم مصدر تضحیک ابنای روزگار شود.
📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
سمور جوانی در دل کوهی لانه ساخت. به سنگی در ابتدای خانه رسید، اما پدرش نگذاشت سنگ را بردارد، سمور جوان گفت: می خواهم راحت به خانه ام بروم. سمور پدر گفت: اگر قدری نور آفتاب را کم ببینی و موقع آمدن به خانه اذیت شوی مهم نیست، تحمل کن.
سمور جوان حرف پدر را شنید و سنگ را برنداشت.روزی عقابی او را تعقیب کرد و او به خانه خود فرار کرد.عقاب نتوانست او را بگیرد و چون درب خانه رسید، سنگ بزرگ مانع ورود عقاب به لانه شد. پس عقاب ناامیدانه برگشت. و سمور جوان علت توصیه پدر را آنجا بود فهمید که اگر در زندگی کمی سختی ببیند و توقعات خود را کم کند و دنبال آسایش زیادی نباشد،سالم ترو بیشتر عمر می کند و از خطر در امان می ماند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
# داستان