📖 حکایت عقاب و کلاغ بیشه
آورده اند که عقابی بود.
بر بچه گوسفند حمله آورد و او را به چنگال صید کرده، در ربود.
کلاغی که شوق تقلید داشت، این احوال را دید.
خواست که زور خود بر گوسفندی بیازماید، و لیکن پنجه اش در پشم گوسفند چنان اسیر ماند که بیچاره خود را از آن خلاص دادن نتوانست.
شبان آمد و او را اسیر یافته، بگرفت و به خانه برد تا از بهر بازیچه به فرزندان خود دهد.
چون فرزندان شبان کلاغ را دیدند، از پدر خود پرسیدند که این پرنده چه نام دارد؟
راعی گفت این پرنده ای است که پیش از یک ساعت خود را عقاب تصور کرده بود، اکنون خوب دانسته باشد که کلاغ بیشه است حماقت پیشه.
(خلاصه): آدمی را باید که در کاری که مافوقِ استطاعت (توانایی) او باشد قدم ننهد و اگر نهد، هم از سرانجام آن نومید گردد و هم مصدر تضحیک ابنای روزگار شود.
📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
سمور جوانی در دل کوهی لانه ساخت. به سنگی در ابتدای خانه رسید، اما پدرش نگذاشت سنگ را بردارد، سمور جوان گفت: می خواهم راحت به خانه ام بروم. سمور پدر گفت: اگر قدری نور آفتاب را کم ببینی و موقع آمدن به خانه اذیت شوی مهم نیست، تحمل کن.
سمور جوان حرف پدر را شنید و سنگ را برنداشت.روزی عقابی او را تعقیب کرد و او به خانه خود فرار کرد.عقاب نتوانست او را بگیرد و چون درب خانه رسید، سنگ بزرگ مانع ورود عقاب به لانه شد. پس عقاب ناامیدانه برگشت. و سمور جوان علت توصیه پدر را آنجا بود فهمید که اگر در زندگی کمی سختی ببیند و توقعات خود را کم کند و دنبال آسایش زیادی نباشد،سالم ترو بیشتر عمر می کند و از خطر در امان می ماند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
# داستان
بسمالله الرحمن الرحیم
إنَّ اللّه َ خَلَقَ الإِسلامَ فَجَعَلَ لَهُ عَرصَةً ، وجَعَلَ لَهُ نوراً ، وجَعَلَ لَهُ حِصناً ، وجَعَلَ لَهُ ناصِراً ، فَأَمّا عَرصَتُهُ فَالقُرآنُ ، وأمّا نورُهُ فَالحِكمَةُ ، وأمّا حِصنُهُ فَالمَعروفُ ، وأمّا أنصارُهُ فَأَنَا وأهلُ بَیتی وشیعَتُنا. / پیامبر اکرم (ص)
👈 خداوند، اسلام را آفرید. پس براى آن، قلمروى نهاد و نورى گذاشت و دژى و یاورى. قلمرو آن، قرآن است و نور آن، حكمت و دژ آن، نیكى و یاورانش من و خاندانم و پیروانمان هستیم.
📚 كافی ، ج ۲ ، ص ۴۶ ، ح ۳
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#حدیث
🔴 افغانستان چگونه از ایران جدا شد؟
میرزا ابوطالب فرخ خان غفاری ملقب به امینالدوله، یکی از رجال شهیر عصر ناصرالدین شاه قاجار بود که سفارت ایران در فرانسه را به سال ۱۲۳۵ ه.ش مقارن با ۱۸۵۷ میلادی تاسیس کرد و به مدت دو سال وزیرمختار ایران در فرانسه و چند کشور اروپایی بود؛ اما نام او در تاریخ با جدایی هرات از ایران پیوند خورده است.
پس از شکستهای ایران از روسیه که منجر به امضای عهدنامههای گلستان و ترکمانچای شد، انگلیس تلاش میکرد با گسترش نفوذ خود در کابل، قندهار، هرات، بخارا، پنجاب، سند و بلوچستان، این مناطق را به عنوان حریم امن خود در منطقه با هندوستان قرار دهد.
در این میان، روسیه که مناسبات پرسودی با دربار ایران داشت، مانع اصلی به شمار میرفت.
با شروع سلطنت ناصرالدین شاه، «کهندل خان» و «محمدخان»، فرمانروایان قندهار و هرات به شاه ایران اعلام سرسپردگی کردند که این امر به شدت انگلیسیها را نگران کرد.
انگلیس چندی بعد با وعده و وعیدهای بسیار، «دوست محمدخان»، حاکم کابل را تشویق کرد به هرات لشکرکشی کند.
ایران هم بیکار ننشست و سپاهیان خود را راهی این شهر کرد. گرچه لشکریان قاجار با کمک بومیان افغان، سپاه دوست محمدخان را شکست دادند و هرات را تصرف کردند، اما اتفاقی غیرمنتظره همه چیز را به هم ریخت.
انگلیس که منافع خود را در خطر میدید به ایران اعلان جنگ داد. فرخ خان امینالدوله وزیرمختار ایران در پاریس، مامور شد با ناپلئون سوم و نیز سلطان عثمانی مذاکره کند تا بین ایران و انگلیس مصالحه شود.
اما انگلستان ناوگان خود را به جنوب ایران فرستاد و با وجود مقاومتهای مردمی، بر خارک، بوشهر، خرمشهر و اهواز مسلط شد.
نقل است که در آن روزها، روزنامه تایمز در سرمقالهای با عنوان «نه میدانیم و نه علاقهای داریم که بدانیم که هرات کجاست»، نسبت به لشکرکشی انگلستان به ایران انتقاد کرده بود، اما «پالمرستون»، نخست وزیر بریتانیا به این انتقادات وقعی ننهاد.
پیشروی انگلستان، سرانجام روسیه و فرانسه را به وحشت انداخت و آنها شاه ایران را وادار به مصالحه کردند؛ صلحی که تحت عنوان «عهدنامه پاریس» بین ابوطالب فرخ غفاری، نماینده دربار ایران در پاریس و«لرد کاونی» نماینده دولت انگلستان به امضا رسید.
گفته میشود میرزا آقاخان نوری صدراعظم ایران و قاتل میرزا تقیخان امیرکبیر، در آن زمان تنها یک دستورالعمل برای فرخ خان که مشغول مذاکره با طرفهای اروپایی بود فرستاد: «شما اختیار دارید در هر مسئلهای كه مورد تقاضای انگلیسیها است موافقت كنید، مگر در دو مورد: یكی سلطنت ناصرالدینشاه و دیگری صدارت من.»
بر اساس پیمان ننگینی که فرخ خان امضا کرد، هرات از ایران جدا شد و ایران موجودیت کشوری به نام افغانستان را به رسمیت شناخت.
پی نوشت : و این تاریخ است که خدمات و یا خیانت افراد را به تصویر می کشد
--------------------------.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#تاریخی
هر کس که ندارد به جهان نعمت خواهر
افسوس که تنها بود و بی کس و یاور
در موقع تنگی و بلا محنت و سختی
یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر
هم رونق کاشانه و نعمت و رحمت
دلسوز برادر بود و حامی مادر
خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است
حاضر نبود خار رود پای برادر
چو شمع شود آب و به اطراف دهد نور
پروانه صفت بر جگر خود زند آذر
دوران خوشی با پدرش هست چه کوته
کوتاهتر از عمر گل و میوه نوبر
در روی زمین نزد پدر مثل ندارد
یک موی سرش با همه دنیاست برابر
از بس که بها داده خدا بر زن و دختر
نازل شده در منزلتش سوره کوثر
هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی
زیرا که خدا داده به من دختر و خواهر
🌺میلاد فرخنده حضرت معصومه و روز دختر بر شما مبارک🌺
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
مادرى قبل از فوتش به دختر خود گفت: این ساعت را مادر بزرگت به من هدیه داده است تقریبا ۲۰۰ سال از عمرش میگذرد. پیش از اینکه به تو هدیه بدهم به فروشگاه جواهرات برو و بپرس که آن را چه مقدار میخرند.دختربه جواهر فروشی رفت و برگشت به مادرش گفت: صد و پنجاه هزار تومان قیمت دادندمادرش گفت: به بازار کهنه فروشان برو دختر رفت و برگشت و به مادرش گفت ده هزار تومان قیمت کردند و گفتند بسیار پوسیده شده است ،مادر از دخترش خواست به موزه برود و ساعت را نشان دهد،دختر به موزه رفت و برگشت و به مادرش گفت:مسئول موزه گفت که پانصد میلیون تومان این ساعت را میخرد و اینکه موزه من این نوع ساعت را کم دارد و آن را در جمع اشیای قیمتی موزه میگذارد.*
مادر گفت: میخواستم این را بدانی که ، جاهای مناسب ارزش تو را میدانند. هرگز خود را در جاهای نامناسبت جستجو مکن و اگر ارزشت را هم پیدا نکردی خشمگین نشو. کسانی که برایت ارزش قائل میشوند ، از تو قدردانی میکنند. در جاهایی که کسی ارزشت را نمیداند حضور نداشته باش ؛ ارزش خودت را بدان
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam