آورده اند که وقتی شیر ژیان بر بستر بیماری افتاده بود، همه جانوران بیشه رسم عیادت به جا آوردند؛ و لیکن روباه از بهر پرسش حاضر نشده بود.
شیر او را رقعه نوشت که نیامدن تو از راه مروت دور است، باید که زود بیایی که از دیدن تو خوش وقت شوم.
روباه عیار در جواب نوشته فرستاد که شافی علی الاطلاق پادشاه، ما را صحت عاجل کرامت فرماید.
توقع که بنده را از ادراک شرف ملازمت معاف دارند، زیرا که نشان رفتن بسیاری از جانوران در کوشک سلطان دیدم، و لیکن یکی را ندیدم که باز از آنجا برنگشته باشد.
(خلاصه): آدمی را باید که در اعتماد کردن بر سخن زورآوران خیانت پیشه، احتیاط کلی به کار برد.
📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
سقراط با مردی به سفر رفت. به شهری رسیدند که در آن شهر مراسم عروسی بود. رسم بود که در آن شهر هر کس از خانه عروسی میگذشت، هدیهای میداد.
سقراط هدیهای داد ولی آن مرد نداد و جور او را سقراط کشید.
به شهر دیگری رسیدند، پیرمردی خانهاش سوخته و بیپناه بود سقراط سکهای به او داد آن مرد هم داد.
سقراط گفت: سعی کن به خوشیهای مردم هم خوش باشی، سعی نکن وقتی بدبختی مردم را دیدی خوش باشی و احساس کنی خوشبخت هستی و به شکرانهی خوشبختی خود به آنها هدیه دهی. شادی فقط شاد کردن انسانهای غمگین نیست. انسانهای شاد هم به بخشش شادی از سوی همنوعان خود نیاز دارند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
👈 #رانندگی_مقام_معظم_رهبری
محافظ آقا(مقام معظم رهبری) تعریف میکرد
میگفت رفته بودیم مناطق جنگی برای بازدید.
توی مسیر خلوت آقا گفتن اگه امکان داره کمی هم من رانندگی کنم.
من هم از ماشین پیاده شدم و آقا اومدن پشت فرمون و شروع کردن به رانندگی
میگفت بعد چند کیلومتر رسیدیم به یک دژبانی که یک سرباز آنجا بود ما نزدیک شدیم و تا آقا رو دید هل شد.
زنگ زد مرکزشون گفت:
قربان: یه شخصیت اومده اینجا..
از مرکز گفتن که کدوم شخصیت؟ !!
گفت: قربان نمیدونم کیه ولی گویا که آدم خیلی مهمیه
گفتن چه آدم مهمیه که نمیدونی کیه؟!!
گفت:قربان؛نمیدونم کیه ولی حتما آدم خیلی مهمیه که حضرت آیت الله خامنه ای رانندشه!!
این لطیفه رو حضرت آقا توجمعی بیان کردند و گفتند که ببینید میشه لطیفه ای رو گفت بدون اینکه به قومی توهین شود.
📌بر گرفته از خاطرات مقام معظم رهبرى مجله لثارات الحسین(ع)
#خواندنی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
إِذَا قَامَ قَائِمُ أَهْلِ اَلْبَيْتِ قَسَمَ بِالسَّوِيَّةِ وَ عَدَلَ فِي اَلرَّعِيَّةِ فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَى اَللَّهَ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ اَلْمَهْدِيُّ مَهْدِيّاً لِأَنَّهُ يُهْدَى إِلَى أَمْرٍ خَفِيٍّ. / امام باقر (ع)
👈 هنگامی که قائم اهل بیت (عجل الله تعالی فرجه) قیام کند اموال را به صورت مساوی تقسیم مینماید و عدالت را در بین مردم برقرار میسازد. پس هر کس او را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است. و هر کس از او سرپیچی نماید، از خدا سرپیچی کرده است و آن حضرت را مهدی نامیدهاند، زیرا مردم را به سوی امر پنهانی هدایت مینماید.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#حدیث
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 پاسخ رهبر معظم انقلاب به تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا:
✏️ میگوید ارتش ما قویترین ارتش دنیا است؛ قویترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود/ خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد/تو هم نخواهی توانست جمهوری اسلامی را از بین ببری
💬 حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی:
✏️ به نظرشان میرسد که رئیسجمهور آمریکا مرتّب هم میگوید که ارتش ما قویترین ارتش دنیا است. قویترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود. مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خب، ناو البتّه یک دستگاه خطرناکی است، امّا خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.
✏️ رئیس جمهور آمریکا در یکی از صحبتهای اخیرش گفته که ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد؛ شکایت کرده به مردم خودش. ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد. این اعتراف خوبی است. بنده میگویم: تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
🖥 Farsi.Khamenei.ir
مورخ مشهوری چون مسعودی، در كتاب مروجالذهب مینويسد: يكی از اهالی كوفه سوار بر شتر نر خود به دمشق رفت. يكی از مردم دمشق با او به نزاع برخاست و ادعا كرد: «اين شتر ماده متعلق به من است و تو آن را از من گرفتهای». آن دو نفر براي قضاوت نزد معاويه رفتند. شخص دمشقی پنجاه شاهد آورد و همه آنها شهادت دادند كه اين ناقه از آن اوست. پس معاويه به ضرر شخص كوفی حكم داد و دستور داد تا شتر را به آن دمشقی بدهند. آن شخص كوفی گفت: «خدا خيرت دهد! اين شتر نر است، نه ماده». معاويه گفت: «اين حكمی است كه صادر شده». پس از آن كه مردم پراكنده شدند، معاويه شخص كوفی را فراخواند و قيمت شتر او را پرسيد و دو برابر آن را به او داد و گفت: «برو به علی بگو من با صد هزار نفر كه شتر ماده را از نر تشخيص نمیدهند، با او میجنگم.»
مسعودی میافزايد: «پيروی شاميان از معاويه به آن حد رسيد كه در هنگام حركت به سوی صفين، وی نماز جمعه را در روز چهارشنبه برپا كرد و کسی اعتراض نکرد!»
اما سئوال این است که مردم را چه شده بود که اینگونه مسخ معاویه شده بودند و بدیهات را تشخیص نمیدادند؟!
در پاسخ به این سئوال گفتهاند که جامعه شام آن روز، عبارت بود از مردمانی که پس از وفات پيامبر (ص) و در دوره خليفه اول توسط یزید بن ابی سفیان مسلمان شده و پس از او به برادرش معاويه بن ابی سفيان، ولايت يافته بودند. مردمی كه به دست اين دو مسلمان میزیستند، ميپنداشتند كه فهم و اسلام خود را از معاویه و فرزندان ابیسفیان دارند و او را رابط خود با اسلام میدانستند.
بدين ترتيب شام به ميزان زيادی در همان جاهليت پيش از اسلام به سر میبرد و معاويه نيز از این شکاف به خوبی در راستای اهداف پلیدش استفاده میکرد.
امير مؤمنان علي (ع) در صفين خطاب به سپاهيانش فرمود: «آگاه باشيد! معاويه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقيقت را از آنان پوشانده است تا كوركورانه گلوهاشان را آماج تير و شمشير كنند».
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎 پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله:
🔸 لَو أنّ السَّماواتِ و الأرضَ كانَتا رَتقا على عَبدٍ ثُمّ اتَّقَى اللّه َ، لَجَعَلَ اللّه ُ لَهُ مِنهُما فَرَجا و مَخرَجا.
🔹 اگر آسمان ها و زمين در برابر بنده اى سر به هم آورند و آن بنده تقواى خدا پيشه كند، حتماً خداوند از ميان آن دو، شكاف و راه خروجى برايش قرار خواهد داد.
📎 بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۸۵، ح۸
فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس در پایان کلاس درسش با این پرسش به سخنرانی خود خاتمه داد :
آیا كسی سؤالی دارد
یکی از شاگردانش به نام "رابرت فولگام" نویسندۀ مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟
بعضی از حضار خندیدند!
اما پاپادروس، دانشجویان خودرا به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینۀ گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت:
موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی میكردیم ، روزی در كنار جاده چند تکه آینۀ شکسته، از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا كردم. بزرگترین تکۀ آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش كردم.
همین آینهای كه حالا در دست من است و ملاحظه میكنید. سپس بهعنوان یک اسباببازی شروع كردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف كمد و صندوقخانه و تاریکترین جاهایی كه نور خورشید به آنها نمیرسید. از اینكه با كمک این آینه میتوانستم ظلمانیترین نقاط دنیا را نورانی كنم بهقدری شیفته و مجذوب شده بودم كه وصفش مشکل است.
*در واقع، بازتاباندن نور به تاریکترین نقاط اطرافم، بازی روزانۀ من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدیِ زندگی نیز هر وقت كه بیکار میشدم آن را از جیبم در میآوردم و به بازی همیشگی خود ادامه میدادم.
بزرگ كه شدم دریافتم این كار یک بازی كودكانه نبود، بلکه استعارهای بر كارهایی بود كه احتمال داشت بتوانم در زندگی خود انجام دهم.
بعدها دریافتم كه من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریکترین نقاط عالم را نورانی خواهد كرد كه من بازتابش دهم.
من تکهای از آینهای هستم كه از طرح و شکل واقعی آن اطلاع چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه كه هستم، میتوانم نور را به تاریکترین نقاط عالم، به سیاهترین نقاط قلوب انسانها منعکس كنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسانها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این كار شوند و همین كار را انجام دهند. بهطور دقیق این همان چیزی است كه من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است.
دکتر بعد از پایان درس، آینه را به دقت دوباره در دست گرفت و به كمک ستونی از نور آفتاب كه از پنجره به داخل سالن میتابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دستهایم كه روی بازوی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند و گفت :
✔️به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم.
✔️به جایی که امید نیست، امید ببریم.
✔️به جایی که دروغ هست، راستی ببریم.
این معنای زندگیست.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#زندگی
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️
شاعر سنی افغانستانی ....
بقرآن اصل قرآن است، ایران را نگه دارید ...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✨از وقتی توبه کرده ام😂
شخصی بعد از نماز در بلندگو گفت:
آهای مردم همگی گوش کنید!
میخواهم کسی را به شما معرفی کنم
که قبلا دزد بوده، مشروب و مواد مخدر
مصرف میکرده، خلافکار بوده و هیچ
گناهی نیست که مرتکب نشده باشه
ولی اکنون خدا او را هدایت کرده
و همه چیز را کنار گذاشته است..
بعد گفت: بیا احمد جان بلندگو را بگیر
و خودت برای مردم تعریف کن که چطور توبه کردی!
احمد آمد و بلندگو را گرفت و گفت:
مردم من یک عمر دزدی میکردم،معصیت میکردم،مال حروم میخوردم
خدا آبرویم را نبرد!
اما از وقتی که توبه کردم این آقا هیچ کجا برای من آبرو نگذاشته است!😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam