صدام حسين برای تحقير کردن خلبانان ايرانی در یک مصاحبه تلوزیونی به خبرنگار خارجی گفت:
به هر جوجه کلاغ ايرانی که بتواند به 50 مايلی نيروگاه بصره نزديک شود حقوق يک سال خود را جايزه خواهم داد.
تنها دو ساعت و نیم بعد پس از اين مصاحبه صدام، شهید عباس دوران و حيدريان و عليرضا ياسينی نيروگاه بصره را بمباران کردند.
غروب همان روز خبرنگار رادیو بی بی سی اعلام کرد:
من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم و ایشان با اطمینان خاطر از دفاع قدرتمند هوایی خود در راه محافظت از نیروگاه ها، تاسیسات و دیگر منابع اقتصادی عراق در برابر حملات و تهاجم خلبانان ایرانی سخن می گفت.
ولی من هنوز مصاحبه او را تنظیم نکرده بودم که نیروی هوایی ایران نیروگاه بصره را منهدم کرد.
اینک جنوب عراق در خاموشی فرو رفته و چراغ قوه در بازارهای عراق بسیار نایاب و گران شده است چون با توجه به خسارات وارد به نیروگاه، تا چند روز آینده برق وصل نخواهد شد. سپس این خبرنگار با لبخندی تمسخر آمیز گفت:
البته هنوز فرصتی پیش نیامده که من از صدام حسین سوال کنم چگونه جایزه خلبانان ایرانی را تحویل خواهند داد!
یاد شهدا و خلبانان شهید را گرامی می داریم با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
حديث روز
پیامبراکرم(ص) :
«گروهى از امّت من، تا قيام قيامت، پيوسته در راه خدا مىجنگند و بر دشمنشان چيرهاند و مخالفتِ مخالفانشان، گزندى به آنان نمىرسانَد».
«لا تَزالُ عِصابَةٌ مِن اُمَّتی يُقاتِلونَ عَلى أمرِ اللّهِ، قاهِرينَ لِعَدُوِّهِم، لا يَضُرُّهُم مَن خالَفَهُم، حَتّى تَأتِيَهُمُ السّاعَةُ».
صحيح مسلم : ج٣ ص١٥٢٥ ح١٧٦
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز عرفه و استجابت دعا در کلام عارف فرزانه استاد فاطمی نیا!
🍀#عرفه_توبه_استجابت_دعا
1_18697476627.pdf
حجم:
1.2M
فایل دعای عرفه با خط درشت
التماس دعا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان " موجاوه " قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید . هرچند مقصود ما رفتن به یک " دره " بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز می تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم .
تقریباً یک ساعت در زیر خورشیدی که مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم توانستیم کشف کنیم که چیست . یک بطری نوشابه خالی بود و غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود .
از آن جا که بیابان بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت " دره " نرویم . به هنگام بازگشت فکر کردم چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از پیمودن راه خود باز مانده ایم ؟ اما باز فکر کردم ، اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است ؟
نکته اخلاقی : هر شکست لااقل این فایده را دارد ، که انسان یکی از راه هایی که به شکست منتهی می شود را می شناسد.
"نقل قول"
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هیچوقت در زندگی تان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.
همه ما بارها این جمله را شنیده ایم که :
بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟
مثلاً اینکه بمیرید؟
اما مرگ بدترین اتفاقی نیست که ممکن است برایتان رخ دهد…
بدترین اتفاق در زندگی این است که اجازه دهید در عین زنده بودن،
از درون بمیرید...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_به_مناسبت_برگزاری_حج.pdf
حجم:
425.3K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج | ۵ خرداد ۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله:
مدارا كردن با مردم
يك نيمه ايمان است
و ملايمت با آنها
يك نيمه خوش زيستن است.
📚نهج الفصاحه، حدیث ۲۷۳۵
مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند . گوسفند ازدست مرد جدا شد و فرار کرد.مردشروع کردبه دنبال کردن گوسفند تا اینکه گوسفند وارد خانه یتیمان فقیری شد .
عادت مادرشان این بود که هر روز کنار در می ایستاد و منتظر می ماند تا کسی غذا و صدقه ای را برایشان بگذارد و او هم بردارد. همسایه ها هم به آن عادت کرده بودند.
هنگامی که گوسفند وارد حیاط شد مادر یتیمان بیرون آمد و نگاه کرد .ناگهان همسایه شان ابو محمد را دید که خسته و کوفته کنار در ایستاده .
زن گفت ای ابو محمد خداوند صدقه ات را قبول کند .او خیال کرد که مرد گوسفند را به عنوان صدقه برای یتیمان آورده .مرد هم نتوانست چیزی بگوید جز اینکه گفت :خدا قبول می کند .
ای خواهرم مرا به خاطر کم کاری و کوتاهی در حق یتیمانت ببخش.
بعدا مرد رو به قبله کرد و گفت خدایا ازم قبول کن.
روز بعد مرد بیرون رفت تا گوسفند دیگری را بخرد و قربانی کند. کامیونی پر از گوسفند دید که ایستاده . گوسفندی چاق تر از گوسفند قبلی انتخاب کرد. فروشنده گفت بگیر و قبول کن و دیگه با هم منازعه نکنیم. مرد گوسفند را برد وسوار ماشین کرد. برگشت تا قیمتش را حساب کند .فروشنده گفت این گوسفند مجانی است و دلیلش هم این است که امسال خداوند بچه گوسفندان زیادی به من ارزانی نمود و نذر کردم که اگر گوسفندان زیادی داشتم به اولین مشتری که به او گوسفند بفروشم هدیه باشد .
پس این نصیب توست ...
صدقه را بنگر که چه چیزیست! !!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در ایام صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر، روزی احتشام الدوله (خانلرمیرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور امیرکبیر رسید.
امیرکبیر از احتشام الدوله پرسید خانلرمیزرا، وضع بروجرد چطور است؟
والی بروجرد جواب داد قربان، اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب می خورند.
امیرکبیر برآشفت و گفت من می خواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم، آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد.
تو می گویی گرگ و میش از یک جوی آب می خورند؟
خانلرمیرزا که در برابر این منطق امیرکبیر جوابی نداشت بدهد، سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت.
منبع: لرستان در عهد قاجار، سعادت خودگو
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
ناصرالدین شاه و درباریانش
روزی شاه و همرامانش رفتند باغ دوشان تپه، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت نظر شاه را جلب کرد، فورا کاغذ و قلم برداشت و شروع بکشیدن آن گل نمود، نقاشی که تمام شد، آنرا به مستوفی الممالک نشان داد و گفت چطور است؟ قربان خیلی خوب است، بعد اقبال الدوله، قربان حقیقتا عالی است و بعد اعتمادالسلطنه، قربان نظیر ندارد وبعد یکی دیگر، این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتر. است و نوبت به ضیاالدوله رسید، حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل بیشتر و فرحناکتر است، همه حضار خندیدند، بعد از انکه خلوت شد، شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت: وضع امروز را دیدی؟! من باید با این ها مملکت را اداره کنم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam