ناصرالدین شاه و درباریانش
روزی شاه و همرامانش رفتند باغ دوشان تپه، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت نظر شاه را جلب کرد، فورا کاغذ و قلم برداشت و شروع بکشیدن آن گل نمود، نقاشی که تمام شد، آنرا به مستوفی الممالک نشان داد و گفت چطور است؟ قربان خیلی خوب است، بعد اقبال الدوله، قربان حقیقتا عالی است و بعد اعتمادالسلطنه، قربان نظیر ندارد وبعد یکی دیگر، این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتر. است و نوبت به ضیاالدوله رسید، حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل بیشتر و فرحناکتر است، همه حضار خندیدند، بعد از انکه خلوت شد، شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت: وضع امروز را دیدی؟! من باید با این ها مملکت را اداره کنم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
28.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 دخترمسیحی...
باحال مناسب تماشاکنید
#امام_رضا خیلی دوست دارم...
♦️ سلاح اللهاکبر که رهبر انقلاب فرمودند، یعنی چه؟
🔹یعنی یدالله فوق ایدیهم و ما به این جمله ایمان داریم🤲🏻
🔹الله اکبر یعنی دست خدا بالای همهی دستهاست، دستی که اسرائیل و آمریکا رو نابود خواهد کرد
🔹الله اکبر یعنی خداوند بزرگتر از کدخداست
🔹الله اکبر یعنی کربلا و عاشورای امام حسین و ما حسینیها با یزید بیعت نمیکنیم
🔹الله اکبر یعنی خدا با ماست ای مردم
🔹الله اکبر یعنی نابود باد هر چه رنگ غیر خدایی دارد
🔹الله اکبر تیری به سوی چندین سپر است. که تنها دو کلمه نیست. بلکه تیری است که تمامی سپرها را میشکند. الله اکبر چیزی است که ترامپ را در یکی از سخنرانیهایش ترساند. پس ای مردم بدانید که چه چیزی میگویید که ترس را در وجود دشمن می اندازد.
🔹الله اکبر یعنی نماد قدرت و عشق به خدای یک بچه مسلمان
🔹الله اکبر ینی تنها ابر قدرت خداست.
🔹الله اکبر ینی ما بندگان خدا پاهامون روی زمین محکمه و باکی از هیچکس نداریم.
الله اکبر ینی ما جلوی پروردگار زانو زدیم و اون دیگه اجازه نداد جلوی هیچکس سر خم کنیم.
🔹الله اکبر یعنی ابرقدرت فقط خداست و بس
🔹الله اکبر یعنی: ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وز هر چه گفتهایم و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ما، همچنان در اول وصف تو ماندهایم
🔹الله اکبر یعنی وحدت امت اسلامی✊
🔹الله اکبر یعنی :خدایا همهکاره تویی ...
🔹خدا از آن بزرگتر است که توصیف شود
ما همه سرباز ایرانیم جان فدای ایرانیم
ما وَلَدٌ بارٌّ نَظَرَ اِلى اَبَوَيْهِ بِرَحْمَةٍ اِلاَّ كانَ لَهُ بِكُلِّ نَظْرَةٍ حِجَّةٌ مَبْرُورَةٌ فَقالُوا: يا رَسُولَ اللّهِ وَاِنْ نَظَرَ فِى كُلّ يَوْمٍ مِائَةَ نَظْرَةٍ؟ قالَ: نَعَمْ اللّهُ اَكْبَرُ وَاَطْيَبُ. / پیامبر اکرم (ص)
👈 هر فرزند نيكوكارى كه با مهربانى به پدر و مادرش نگاه كند در مقابل هر نگاه، ثواب يك حجّ كامل مقبول باو داده مىشود، سؤال كردند، حتى اگر روزى صد مرتبه به آنها نگاه كند؟ فرمود: آرى خداوند بزرگتر و پاكتر است.
📚 بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۷۳
--------------------------
@hamkalam
--------------------------
#حدیث
.
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.
شاگرد فکری به سرش رسید،
یک نقاشی فوق العاده کشید و آن را در میدان شهر قرار داد ،
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند.
غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
استاد به او گفت: آیا می توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد. ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که :
"اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.
استاد به شاگرد گفت:
"همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرأت اصلاح نه...
@hamkalam
.
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.
شاگرد فکری به سرش رسید،
یک نقاشی فوق العاده کشید و آن را در میدان شهر قرار داد ،
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند.
غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
استاد به او گفت: آیا می توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد. ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که :
"اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.
استاد به شاگرد گفت:
"همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرأت اصلاح نه...
@hamkalam
شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش او وصیت کرد: من ۱۷ شتر و ۳ فرزند دارم.
شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم مجموع شتران را به ارث ببرند.
وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این ۱۷ شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟
و بعد از فکر کردن زیاد به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند.
بنابراین انها به نزد امام علی ( ع ) رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند.
حضرت فرمود: رضایت میدهید که من شترم را به شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم؟ گفتند: چگونه رضایت نمی دهیم.هر کسی دوست دارد یک شتر اضافی تر داشته باشد .
پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود، نه شتر داد (۹=۲÷۱۸) . به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود، شش شتر داد (۶=۳÷۱۸) و به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود، دو شتر داد (۲=۹÷۱۸) .
و در اخر یک شتر باقی ماند که همان شتر حضرت بود.(۱۷=۹+۶+۲) .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#معما
🖌 آیا میدانستید که:
برخاستن هنگام شنیدن نام قائم حتی در زمان امام صادق (ع) در میان شیعیان هم معمول بوده و حتی نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا (ع) کلمه قائم ذکر شد، امام رضا (ع) برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود «اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه». یعنی خداوندا بر فرجش شتاب کن و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#دانستنی
جان دیوئى، فیلسوف و روانشناس آمریکایى که مکتب فلسفى او اصالت عمل یا پراگماتیسم لقب گرفته است، داراى پنج پسر شیطان بود که دائم از ناحیه آنها با اتفاقات غیر منتظره مواجه بود.
اتاق مطالعه او، درست در زیر حمام خانه قرار داشت.
یک روز هنگامى که پشت میزش مشغول مطالعه بود، ناگهان فرو ریختن قطرات آب را بر پشت خود احساس کرد.
با شتاب، خود را به طبقه بالا رسانید و دید که وان حمام لبریز از آب است و ناوگانى از قایق هاى بچه گانه بر آب شناورند.
فِردى، پسر کوچک او، سعى داشت جلوى آبى را که از وان به کف حمام مى ریخت بگیرد ولى نمى توانست.
همین که دیوئى در را گشود، پسر کوچک فریاد زد پدر بحث نکن، به فکر چاره باش.
و اکنون مى توان گفت بحث نکن، به فکر چاره باش و این خلاصه فلسفه جان دیوئى است که از گفته فرزندش الهام گرفت.
📚 منبع: بزرگان فلسفه، هنرى توماس، ترجمه فریدون بدره ای
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم و می خواستم که به گرمابه روم، باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک به لنگی کهنه پوشیده بودیم.
خورجینکی که کتاب در آن می نهادم بفروختم و از بهای آن درهمی چند در کاغذ کردم که به گرمابه دان دهم تا باشد که ما را کمی بیشتر در گرمابه بگذارد.
چون آن درهم ها پیش او نهادم، در ما نگریست.
پنداشت که ما دیوانه ایم و نگذاشت که ما به گرمابه برویم.
از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم.
کودکان بر درِ گرمابه بازی می کردند، پنداشتند که ما دیوانه ایم.
در پی ما افتادند و سنگ می انداختند.
ما به گوشه ای شدیم و به تعجب در کار دنیا می نگریستیم.
پس مرا در آن حال با مردی پارسی که اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر مُلک اهواز صحبتی بود.
احوال مرا نزد وزیر باز گفت.
چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد که چنان که هستی برنشین و نزد من آی.
من از بد حالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن، مناسب ندیدم.
نامه ای نوشتم و عذرخواهی کردم.
در حال، سی دینار فرستاد که این را بهای جامه دهید.
از آن دو دست، جامه نیکو ساختیم و روز سوم به مجلس وزیر شدیم.
مردی ادیب و فاضل و نیکو منظر و متواضع دیدم و متدین و خوش سخن.
بعد از آن که حال ما نیک شده بود، روزی به در آن گرمابه شدیم.
چون از در برفتیم، گرمابه بان و هر که آنجا بودند همه بر پای خاستند و بایستادند و دلاک و قیم درآمدند و خدمت کردند و به وقتی بیرون آمدیم و در آن میانه حمامی به یاری گفتی این جوانان آنان اند که فلان روز ما ایشان را در حمام نگذاشتیم و گمان می بردند که ما زبان ایشان ندانیم.
من به تازی گفتم که راست می گویی، ما آنیم که پلاس پاره بر پشت بسته بودیم.
آن مرد خجل شد و عذرها خواست.
📚 منبع: سفرنامه ناصرخسرو
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
☘️ @hamkalam