eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
🔹صبح شد و مرد با انرژی و حس خوب مطابق هر روز سوار بر اتومبیلش شد و به‌سمت محل کارش حرکت کرد. 🔸در جاده‌ دوطرفه، ماشینی را دید که از روبه‌رو می‌آمد و راننده آن، خانم جوانی بود. 🔹وقتی این دو به هم نزدیک شدند، خانم در یک لحظه سر خود را از ماشین بیرون آورد و به مرد فریاد زد: «حیووووووووون!» 🔸مرد متعجب شد اما بلافاصله در جواب داد زد: «میمووووووون» 🔹و هر دو به راه خودشون ادامه دادند. 🔸مرد به‌خاطر واکنش سریع و هوشمندانه‌ای که نشون داده بود، خشنود و خوشحال بود و در ذهنش داشت به کلمات بیشتری که می‌تونست تو اون لحظه بار اون خانم کنه، فکر می‌کرد و از کلماتی که به ذهنش می‌رسید، خنده‌اش می‌گرفت. 🔹اما چند ثانیه بعد سر پیچ که رسید حیوانی وحشی که از لابه‌لای درختان کنار جاده درآمده بود، با شدت خورد توی شیشه‌ جلوی ماشین و اتومبیل مرد به‌سمت آن درختان منحرف شد. 🔸و آنجا بود که متوجه شد حرف اون خانم هشدار بوده نه فحش و فهمید اسیر قضاوت‌کردن زودهنگام شده. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
مهدی رسولینماهنگ بزن که خوب میزنی.mp3
زمان: حجم: 5M
نماهنگ بزن که خوب می زنی از حاج مهدی رسولی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📝 از جمله یکی از مهمترین مسائل حقوقی و قضائی مربوط به همه‌‌ی ملّت ایران در این برهه‌ی زمانی، پیگیری و احقاق حقوق تضییع شده‌ی آنان در اثر جنایات مجرمان بین‌المللی و مستکبران و تجاوزکاران جهانی بخصوص در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ می‌باشد.| ۷/تیر/۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
☀️حدیث قدسی☀️ 🔶 قالَ اللّهَ تَعالى: يا عِبادي، سِتَّةٌ مِنّي وسِتَّةٌ مِنكُم: المَغفِرَةُ مِنّي وَالتَّوبَةُ مِنكُم، وَالجَنَّةُ مِنّي وَالطّاعَةُ مِنكُم، وَالرِّزقُ مِنّي وَالشُّكرُ مِنكُم، وَالقَضاءُ مِنّي وَالرِّضاءُ مِنكُم، وَالبَلاءُ مِنّي وَالصَّبرُ مِنكُم، وَالإِجابَةُ مِنّي وَالدُّعاءُ مِنكُم.[1] 🔶 خداوند متعال فرمود: ای بندگان من، شش چيز از من است و شش چيز از شما: 🔸آمرزش از من و توبه از شما. 🔸بهشت از من و طاعت از شما. 🔸رزق از من و شكر از شما. 🔸قضا از من و رضا از شما. 🔸بلا از من و صبر از شما. 🔸اجابت از من و دعا از شما. 🔸🔸🔸 📚1.المواعظ العددیه،ج ۲، ص۲۸۹. 🔸🔸🔸 🌎مجتمع اهل البیت علیهم السلام. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
در حیرتم از خلقت آب. اگر با درخت همنشین شود، آن‌را شکوفا می‌کند. اگر با آتش تماس بگیرد، آن‌را خاموش می‌کند. اگر با ناپاکی‌ها برخورد کند، آن‌را تمیز می‌کند. اگر با آرد هم آغوش شود، آن‌را آماده طبخ می‌کند. اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد می‌شود. ولی اگر تنها بماند، رفته‌رفته گنداب می‌گردد. دل ما نیز بسان آب است. وقتی با دیگران است زنده و تأثیرپذیر است و در تنهایی مرده و گرفته است. "باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم. -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam --------------------------
آورده اند که در ایام پیشین، عقاب و روباه با هم عهد دوستی بستند. روزی روباه از بهرِ طلبِ روزیِ بچگانِ خود بیرون رفت. عقاب، فرصت غنیمت شمرده و بچگان را تلف کرد. چون روباه بازآمد و مکر و حیله دوست خود را دید، گفت ان شاء الله تعالی در عرصه قلیل از وی انتقام کشم. چون مدتی برآمد، همان عقاب از قربانگاه، پاره ای گوشت گوسفند در ربود و به خورد بچگان خود داد. قضا را، آتش پاره ای به گوشت چسبیده بود و در آشیان عقاب در گرفت. بچگان عقاب که طاقت پرواز نداشتند، نیم بریان شده و بر زمین افتادند. روباه ستم دیده که در انتظار این حالت زیر آن درخت نشسته بود، روبروی عقاب بچگانش را به شوخی تمام طعمه کرد. (خلاصه): هر آنچه از بهر دیگران پیماییم، همان از بهر ما پیموده شود. پس باید که با دیگران چنین معامله کنیم که تلافی آن از ایشان بر ما گران نباشد. 📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘ @hamkalam
طمع ‌کاری، روستایی را بر خری سوار دید. گفت مرا نیز بر خر خود بنشان. چون نشست، گفت خر تو، چه زرنگ و شاد است! چون اندکی برفتند، گفت خرمان چه زرنگ و شاد است! روستایی گفت فرود آی پیش از آنکه بگویی خَرم چه زرنگ و شاد است و من آزمندتر از تو ندیده‌ ام. 📚 منبع: کشکول شیخ بهایی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘️ @hamkalam
📖 حجاب شناخت هنگامی که عمر بن سعد، یارانش را برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) آماده کرد و آنها را در جایگاه خود مرتب کرد و پرچم ها را در جاهای خود نهاد، امام حسین (علیه السلام) نیز یارانش را در جناح راست و چپ مرتب کرد و آنان، امام حسین (علیه السلام) را از هر سو مانند حلقه ای در میان گرفتند. در این هنگام، امام حسین (علیه السلام) از جمع یارانش بیرون آمد و نزدیک سپاه عمر سعد آمد و از آنان خواست که ساکت شوند، اما آنان نپذیرفتند. امام به آنها فرمود وای بر شما، چه زیانی می کنید اگر ساکت شوید و به سخن من گوش بسپارید، در حالی که من فقط شما را به راه هدایت فرا می خوانم؟ هر کس مرا فرمان بَرَد، از ره یافتگان است و هر کس نافرمانی کند، از هلاک شدگان و همه شما از فرمان من سرپیچی می کنید و به گفته ام گوش نمی دهید، زیرا عطایای شما را از حرام پرداخته اند و درونتان از حرام، پُر شده است و از این رو خداوند بر دل هایتان مُهر زده است. (منظور آن است که پاداش ها و هدیه های پرداخت شده به آنان از بیت المال، به ناحق و حرام بوده است) منبع: مقتل الحسین للخوارزمی، موفق بن احمد خوارزمی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
حسین طاهریالله الله الله الله اکبر.mp3
زمان: حجم: 7.4M
نماهنگ از حاج حسین طاهری کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔸 امام على عليه السلام هر گاه به تو درودى گفته شد، با درودى بهتر از آن پاسخ گوى، و هر گاه احسانى به تو شد، به احسانى بهتر از آن جبرانش كن. 🍂 📚 نهج البلاغه، حکمت ۶٢
روایت شده است که هنگام بازگشت اُسرای اهل بیت به مدینه، زنان شام ازدحام کردند و در حالی که سیاه‌پوش شده بودند، برای بدرقه اهل بیت علیهم ‌السلام از خانه‌ها بیرون آمدند. صدای ناله و گریه‌ی آنها از هر سو شنیده می‌شد و با کمال شرمندگی با اهل بیت وداع نمودند و تا کاروان اهل بیت علیهم ‌السلام پیدا بود، مردم شام گریه می‌کردند. حضرت زینب سلام الله علیها هنگام وداع، سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود: «ای اهل شام! از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت؛ گاه کنار قبرش بروید، او در این دیار غریب است، آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.» | کتاب الوقایع و الحوادث،‌ ج ۵،‌ ص ۸۱ و کتاب الخصائص الزینبیه، ص ۲۹۶ | کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam