در حیرتم از خلقت آب. اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند. اگر با آتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند. اگر با ناپاکیها برخورد کند، آنرا تمیز میکند. اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا آماده طبخ میکند. اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود. ولی اگر تنها بماند، رفتهرفته گنداب میگردد.
دل ما نیز بسان آب است. وقتی با دیگران است زنده و تأثیرپذیر است و در تنهایی مرده و گرفته است. "باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#قدری_تأمل
آورده اند که در ایام پیشین، عقاب و روباه با هم عهد دوستی بستند.
روزی روباه از بهرِ طلبِ روزیِ بچگانِ خود بیرون رفت.
عقاب، فرصت غنیمت شمرده و بچگان را تلف کرد.
چون روباه بازآمد و مکر و حیله دوست خود را دید، گفت ان شاء الله تعالی در عرصه قلیل از وی انتقام کشم.
چون مدتی برآمد، همان عقاب از قربانگاه، پاره ای گوشت گوسفند در ربود و به خورد بچگان خود داد.
قضا را، آتش پاره ای به گوشت چسبیده بود و در آشیان عقاب در گرفت.
بچگان عقاب که طاقت پرواز نداشتند، نیم بریان شده و بر زمین افتادند.
روباه ستم دیده که در انتظار این حالت زیر آن درخت نشسته بود، روبروی عقاب بچگانش را به شوخی تمام طعمه کرد.
(خلاصه): هر آنچه از بهر دیگران پیماییم، همان از بهر ما پیموده شود.
پس باید که با دیگران چنین معامله کنیم که تلافی آن از ایشان بر ما گران نباشد.
📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
☘ @hamkalam
طمع کاری، روستایی را بر خری سوار دید.
گفت مرا نیز بر خر خود بنشان.
چون نشست، گفت خر تو، چه زرنگ و شاد است!
چون اندکی برفتند، گفت خرمان چه زرنگ و شاد است!
روستایی گفت فرود آی پیش از آنکه بگویی خَرم چه زرنگ و شاد است و من آزمندتر از تو ندیده ام.
📚 منبع: کشکول شیخ بهایی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
☘️ @hamkalam
📖 حجاب شناخت
هنگامی که عمر بن سعد، یارانش را برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) آماده کرد و آنها را در جایگاه خود مرتب کرد و پرچم ها را در جاهای خود نهاد، امام حسین (علیه السلام) نیز یارانش را در جناح راست و چپ مرتب کرد و آنان، امام حسین (علیه السلام) را از هر سو مانند حلقه ای در میان گرفتند.
در این هنگام، امام حسین (علیه السلام) از جمع یارانش بیرون آمد و نزدیک سپاه عمر سعد آمد و از آنان خواست که ساکت شوند، اما آنان نپذیرفتند.
امام به آنها فرمود وای بر شما، چه زیانی می کنید اگر ساکت شوید و به سخن من گوش بسپارید، در حالی که من فقط شما را به راه هدایت فرا می خوانم؟
هر کس مرا فرمان بَرَد، از ره یافتگان است و هر کس نافرمانی کند، از هلاک شدگان و همه شما از فرمان من سرپیچی می کنید و به گفته ام گوش نمی دهید، زیرا عطایای شما را از حرام پرداخته اند و درونتان از حرام، پُر شده است و از این رو خداوند بر دل هایتان مُهر زده است.
(منظور آن است که پاداش ها و هدیه های پرداخت شده به آنان از بیت المال، به ناحق و حرام بوده است)
منبع: مقتل الحسین للخوارزمی، موفق بن احمد خوارزمی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
حسین طاهریالله الله الله الله اکبر.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
نماهنگ از حاج حسین طاهری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روایت شده است که هنگام بازگشت اُسرای اهل بیت به مدینه، زنان شام ازدحام کردند و در حالی که سیاهپوش شده بودند، برای بدرقه اهل بیت علیهم السلام از خانهها بیرون آمدند. صدای ناله و گریهی آنها از هر سو شنیده میشد و با کمال شرمندگی با اهل بیت وداع نمودند و تا کاروان اهل بیت علیهم السلام پیدا بود، مردم شام گریه میکردند. حضرت زینب سلام الله علیها هنگام وداع، سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود: «ای اهل شام! از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت؛ گاه کنار قبرش بروید، او در این دیار غریب است، آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.» | کتاب الوقایع و الحوادث، ج ۵، ص ۸۱ و کتاب الخصائص الزینبیه، ص ۲۹۶ |
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
مردی داشت در جنگلهای آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید.
به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنهایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش میآید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعرههای شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند.
مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد.
خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیوارهی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحتکنندهای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت میکرد ملک الموت(عزراییل) بوده... چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است... و موش سفید و سیاهی که طناب را میخوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را میگیرند.
مرد گفت: ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کردهای...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
مرد فقیری به امید به دست آوردن غذا، به در خانه مرد ثروتمندی رفت و نانی خواست.
مرد ثروتمند گفت هنوز نان نپخته ایم.
مرد فقیر گفت مقداری آرد به من بدهید.
گفت آرد نداریم؛ کمی داشتیم، آنرا خمیر کردیم تا نان بپزیم.
مرد فقیر گفت پس به من آب بدهید، خیلی تشنه ام.
گفت هنوز مرد آب فروش نیامده است.
فقیر که از خساست مرد ثروتمند عصبانی شده بود گفت شما که مثل من چیزی ندارید، بیایید با هم به گدایی برویم.
📚 منبع: قند و نمک، مجید شفیعی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
«سکوت» و «لبخند»
دو ابزار قدرتمندند...
« لبخند» راهی است، برای حل بسیاری از مشکلات...
« سکوت» روشی است، برای اجتناب از مشکلات بسیار...
" زندگی
مملو از بالا و پایین است"
رمزش آن است که در بالاها لذت ببریم و در پایین ها شجاع باشیم و استوار
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
محسن محمدی پناهنماهنگ باید برخاست 320.mp3
زمان:
حجم:
12M
نماهنگ باید برخاست _محسن محمدی پناه
#بایدبرخاست
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✍دعای امام زمان مراقب مومنان
امام مهدی علیهالسلام فرمودند: (بلاهایی در راه است اما آسیبی به مومنان نخواهد رسید زیرا) ما با دعایمان که از خدای زمین و آسمان محجوب نیست مراقبشان هستیم. دوستان ما به دعای ما دلگرم باشند و به کافی بودن آن (برای حفظ از بلاها) اطمینان داشته باشند،هرچند که حوادث سنگین به سراغ آنها بیاید.
📚 الإحتجاج، ج۲، ص ۴۹۹