حسین طاهریالله الله الله الله اکبر.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
نماهنگ از حاج حسین طاهری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روایت شده است که هنگام بازگشت اُسرای اهل بیت به مدینه، زنان شام ازدحام کردند و در حالی که سیاهپوش شده بودند، برای بدرقه اهل بیت علیهم السلام از خانهها بیرون آمدند. صدای ناله و گریهی آنها از هر سو شنیده میشد و با کمال شرمندگی با اهل بیت وداع نمودند و تا کاروان اهل بیت علیهم السلام پیدا بود، مردم شام گریه میکردند. حضرت زینب سلام الله علیها هنگام وداع، سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود: «ای اهل شام! از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت؛ گاه کنار قبرش بروید، او در این دیار غریب است، آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.» | کتاب الوقایع و الحوادث، ج ۵، ص ۸۱ و کتاب الخصائص الزینبیه، ص ۲۹۶ |
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
مردی داشت در جنگلهای آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید.
به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنهایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش میآید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعرههای شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند.
مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد.
خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیوارهی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحتکنندهای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت میکرد ملک الموت(عزراییل) بوده... چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است... و موش سفید و سیاهی که طناب را میخوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را میگیرند.
مرد گفت: ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کردهای...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
مرد فقیری به امید به دست آوردن غذا، به در خانه مرد ثروتمندی رفت و نانی خواست.
مرد ثروتمند گفت هنوز نان نپخته ایم.
مرد فقیر گفت مقداری آرد به من بدهید.
گفت آرد نداریم؛ کمی داشتیم، آنرا خمیر کردیم تا نان بپزیم.
مرد فقیر گفت پس به من آب بدهید، خیلی تشنه ام.
گفت هنوز مرد آب فروش نیامده است.
فقیر که از خساست مرد ثروتمند عصبانی شده بود گفت شما که مثل من چیزی ندارید، بیایید با هم به گدایی برویم.
📚 منبع: قند و نمک، مجید شفیعی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
«سکوت» و «لبخند»
دو ابزار قدرتمندند...
« لبخند» راهی است، برای حل بسیاری از مشکلات...
« سکوت» روشی است، برای اجتناب از مشکلات بسیار...
" زندگی
مملو از بالا و پایین است"
رمزش آن است که در بالاها لذت ببریم و در پایین ها شجاع باشیم و استوار
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
محسن محمدی پناهنماهنگ باید برخاست 320.mp3
زمان:
حجم:
12M
نماهنگ باید برخاست _محسن محمدی پناه
#بایدبرخاست
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✍دعای امام زمان مراقب مومنان
امام مهدی علیهالسلام فرمودند: (بلاهایی در راه است اما آسیبی به مومنان نخواهد رسید زیرا) ما با دعایمان که از خدای زمین و آسمان محجوب نیست مراقبشان هستیم. دوستان ما به دعای ما دلگرم باشند و به کافی بودن آن (برای حفظ از بلاها) اطمینان داشته باشند،هرچند که حوادث سنگین به سراغ آنها بیاید.
📚 الإحتجاج، ج۲، ص ۴۹۹
🔹امام خامنه ای: مشکل افرادی که درتاریخ نقش خود را درست ایفاء نمیکنند بی ایمانی نیست، #عدم_لحظه_شناسی است، #لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست
♦️اگر کوفیان خصوصاً توّابین که دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود در هنگام ورود جناب مسلم به کوفه او را یاری میکردند اوضاع عوض میشد، شناخت نیاز لحظه خیلی مهم است
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
سنگريزه ريز است و ناچيز اما اگر در جوراب يا کفش باشد ما را از راه رفتن باز ميدارد
در زندگي هم ؛ بعضي مسائل ريز هستند و ناچيز ...
اما مانع حرکت به سمت خوبي ها و آرامش ما مي شوند
کم احترامي يا نامهرباني به والدين ؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا ؛
تکبر و فخرفروشي به مردم ؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن ؛
نپذيرفتن عذر خطاي دوستان ؛
بخشي از سنگريزه هاي مسير تکامل ما هستند
آنها را به موقع کنار بگذاريم
تا از زندگي لذت ببريد
. کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
یک روز، پسرِ یک مزرعه دار، می خواست با دختر مزرعه دار همسایه ازدواج کند. رفت پیشِ پدرِ دختر تا از دخترش خواستگاری کند.
پدرِ دختر گفت: "باشه. ولی اول باید یک کاری برایم انجام بدهی. برو انتهای مسیرِ خروجیِ گاو ها بایست ، من 3 تا گاو رو می فرستم طرفت. اگه بتوانی دُمِ یکی را بگیری، من با ازدواجتون صد در صد موافقت می کنم!" پسریک خورده فکر کرد و گفت: "باشد!" پدرِ دختر رفت داخلِ طویله و اولین گاو رو فرستاد به سمتش. پسر دید یک گاوِ بزرگِ با شاخ های بزرگ، که دُمِ درازی داره و داره به سرعت میاد به سمتش! از ترس پرید کنار تا رد شه و از در بره بیرون. با خودش فکر کرد هنوز 2 تا فرصت دیگه دارم. گاوِ بعدی آزاد شد، پسر دید گاومیشه با دمِ کوتاهتر از گاوِ قبلی، ولی خیلی عصبانیه! به طرز وحشیانه ای حمله کرد به سمت پسره، بازم جاخالی داد تا این یکی هم از در خارج بشه.
تا بلاخره گاوِ سومی آزاد شد. این یکی یه گاو نحیف و لاغر بود که به زور راه میرفت. پسر کلی خوشحال شد و آروم یه گوشه منتظر نشست تا برسه. بعد که رسید، خوشحال خوشحال پرید روی گاو، تا دُمِش رو بگیره.
اما متوجه شد که گاوِ سومی دم ندارد!
✅ برای موفقیت در زندگی نباید فرصت ها را از دست داد
شهیدسلیمانی می فرماید
برخی از تهدید می تواند بزرگترین فرصت برای انسان باشد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam