eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
908 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کانال حمید کثیری
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیلگر عرب اهل سنت: ای حسین (ع)، با مردم ایران چه کردی؟ چرا ما اهل سنت همچون ایرانیان از حسین (ع) نمی‌آموزیم؟ درود بر مردم ایران؛ درود بر آن شیران بزرگوار که به شرق آموختند پیرو حسین (ع) هستند. @hamidkasiri_ir
پيامبر اکرم-صلی الله عليه و اله مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مَیتَةً جَاهِلِیَة کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهلیت مرده است.
خوشبختی گاهی آنقدر دم دستمان است که حسش نمی‌کنیم. چایی که مادر برایمان می‌ریخت و می‌خوردیم، خوشبختی بود. دست‌های بزرگ و زبر بابا را گرفتن خوشبختی بود. اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
پسری پدرش از دار دنیا رفت و او در مرگ پدر به سوگواری نشست. روزهای اول هركس می رسيد و سبب مرگ پدرش می پرسيد، پسر با آب و تاب از ابتدای بيماری پدر تا لحظه مرگ را تعريف می كرد كه ناچار اگر صبح بود دنباله تعريف به ظهر می کشید و مجبور بود ناهار بدهد و اگر بعد از ظهر بود دنباله صحبت به شب می كشيد و مجبور می شد به مهمانان شام بدهد. رندان اين خبر را شنيدند هر روز يك عده قبل از ظهر و يك عده بعد از ظهر برای عرض تسليت به خانه پسر می رفتند و از او سبب مرگ پدرش را می پرسيدند او هم طبق معمول با آب و تاب تعريف می كرد و رندان را شام و ناهار می داد. بالاخره پسر از این وضعیت عاصی شده و با بزرگتری مشورت میکند و او دستور میدهد که از این پس هرکسی علت مرگ پدرت را پرسید یک کلام بگو: خدا بیامرز تب کرد و مُرد... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
محسن محمدی پناهنماهنگ باید برخاست 320.mp3
زمان: حجم: 12M
نماهنگ باید برخاست _محسن محمدی پناه کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔸🔹🔸واکنش حماس به قهرمانی اسپانیا 🔸دکتر باسم نعيم عضو دفتر سیاسی جنبش حماس: 🔹ما پیروزی شایسته اسپانیا در جام جهانی فوتبال را تبریک می‌گوییم، این شادی را به فلسطین و حامیان آن هم تبریک می‌گوییم. «حتی اگر تنها فایده این پیروزی، آزار صهیونیست‌ها و همدستانشان باشد، همین کافی است.» @markazi_iribnews
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه صدای حضرت رقیه از خرابه به کاخ یزید رسید کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
هدایت شده از کانال حمید کثیری
حلقه انسانی دور خلیج فارس و تنگه‌ی هرمز امروز | بندرعباس
🔸🔹🕋 اگر از خدا ناامید شدی ... 🔹امیرالمومنین علی علیه السلام 🔸حتّي براي بدترين فرد اين امّت از رحمت خدا نوميد مشو؛ زيرا که خداوند متعال فرموده است: «از رحمت خدا نااميد نمي شوند، مگر گروه کافران» ✍️دليل آن هم روشن است. چون بدترين افراد ممكن است روزى متنبه شوند و در مقام توبه و انابه برآيند و مشمول رحمت الهى گردند. 🔹در تاريخ اسلام نيز افراد زيادى را سراغ داريم كه روزى در صف كفار و بدكاران و سارقان و مانند آن بودند اما ناگهان بيدار شدند و به راه حق برگشتند و عاقبت به خير شدند. 🔸حکمت-۳۷۷
گروهی راهزن در بیابان دنبال مسافر می گشتند تا او را غارت کنند ، ناگهان مسافری دیدند ، به جانب او تاختند و گفتند : هرچه داری به ما بده ، گفت : تمام دارایی من هشتاد دینار است که چهل دینار آن را بدهکارم ، با بقیه آن هم باید تأمین معیشت کنم تا به وطن برسم . رییس راهزنان گفت : رهایش کنید ، پیداست آدم بدبختی است و پول جز آنچه که می گوید ندارد . راهزنان در کمین مردم نشستند ، مسافر به محل مورد نظر رفت و بدهی خود را پرداخت و برگشت ، دوباره در میان راه دچار راهزنان شد ، گفتند : هرچه داری بده وگرنه تو را می کشیم ، گفت : مرا هشتاد دینار بود ، چهل دینار بابت بدهی پرداختم ، بقیه اش برای مخارج زندگی مانده ، به دستور رییس راهزنان او را گشتند ، در جستجوی لباس و بار او جز چهل دینار ندیدند ! رییس راهزنان گفت : حقیقتش را برای من بگو ، چگونه در برخورد با این همه خطر جز سخن به حقیقت نگفتی و از راستگویی امتناع ننمودی ؟ گفت : در کودکی به مادرم وعده دادم در تمام عمرم سخن جز به راستی نگویم و دامن به دروغ آلوده نسازم ! راهزنان قاه قاه خندیدند ولی رییس دزدان آه سردی کشید و گفت : عجبا ! تو به مادرت قول دادی دروغ نگویی و این گونه پای بند قولت هستی ، ولی من پای بند قول خدا نباشم که از ما قول گرفته گناه نکنیم ، آنگاه فریاد زد : خدایا ! از این به بعد به قولم عمل می کنم ؛ توبه ، توبه ! کتاب عبرت آموز: مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
دو نفر از مأمورین حکومت، سواره در زمین زراعی تاختند و مقداری از آن مزرعه را پایمال کردند. زارع بیچاره گفت آخر چرا به این کشت و زرع خرابی می آورید؟ گفتند از کدخدای ده، دست خط داریم. گفت باکی نیست. سپس سگش را رها کرده و به طرف آن دو مأمور اشاره کرد. سگ نیز به آن دو پرید و لباسشان را درید. التماس کردند که بیا سگت را بگیر. گفت دست خط کدخدا را نشانش بدهید می رود. منبع: بزم ایران، صفحه 26 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ابن جوزی، از خطبای معروف زمان خود بود. بالای منبری رفت كه از سه پله برخوردار بود تا برای مردم سخنرانی كند. زنی از پايين منبر بلند شد و مسأله‌ ای از او سؤال كرد. ابن جوزی گفت نمی دانم. زن گفت تو كه نمی دانی، چرا سه پله از ديگران بالا نشسته‌ ای؟ ابن جوزی گفت اين سه پله را كه من بالا نشسته‌ ام، به آن اندازه‌ ای است كه می دانم و شما نمی دانيد. من به اندازه معلوماتم بالا رفته‌ ام، اگر می خواستم به اندازه مجهولاتم بالا بروم، بايد منبری درست كنم كه تا فلک الافلاک بالا می رفت. 📚 منبع: کشکول طبسی، علینقی‌ طبسی‌ حا‌ئری کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam