ندا رسیده که "حُبُّ الوَطَن مِنَ الایمان"
سرم فدای سراپای کشورم ایران
تمام من به فدای تمام این مردم
فدای ساری و مشهد، فدای آبادان
سرم فدای سر مردمان خوبی که
شبیه رود زلالند و پاک، چون باران
همیشه اسوهی عشقند مردم این خاک
شبیه شیر غیوری که خفته در کرمان
همه یکایکشان قاسم سلیمانی
همه دقایقی و همت و همه چمران
همه نماد محبت، همه الههی عشق
طریق نیک مواسات، سیرهی آنان
میان سیل و زمین لرزهها و بیماری
هماره در پی ایثار و خدمت و درمان
که در مرام پر از غیرت مسلمانی
روا مباد ببینیم دیدهی گریان
روا مباد در آیین ما پریشانی
به استناد روایات و آیهی قرآن
طریق مکتب ما: راه "جار ثمَّ الدار"
چراغ سبز مواسات، سفرهی احسان
فقط به عشق خداوند، با یقین بر این
که دست حق خداوند میکند جبران
.:فاطمه افشاریان:.
-------------------------
@hamkalam
-------------------------
#شعر
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان شهید سلیمانی خطاب به مادران شهدا
هدایت شده از داستان بچه های مدرسه
نوایی آسمانی از خاطرات شهید سلیمانی
شهید باکری در غرب رودخانه دجله در حالی که مجروح بود و بیست دقیقه بعد به شهادت رسید خطاب به شهید کاظمی گفت احمد بیا اینجا ،اینجا من چیزی می بینم که اگر تو بیایی و ما با هم باشیم ،تا ابد ازهم جدا نخواهیم شد وبعد باکری به شهادت رسید
برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
برگرفته از کتاب ذوالفقار به اهتمام علی اکبری مزد آبادی
@hamkalam
#قاسم_سلیمانی
شب مینشست روی قاطر. حسن و حسین هم به دنبالش. علی هم از جلو. میرفتند خانهی اهل مدینه. فاطمه حرفهای پیامبر را یادشان میآورد. از غدیر، برای آنها که بودند، میگفت. دست دراز میکرد، کمک بگیرد برای ولایت بعد از پدرش. هیچکدام اما گوش نمیدادند. از یکی که ناامید میشد میرفت در خانهی دیگری. یکیک انصار و مهاجرین را دید. حدیث گفت، برای هر کدام دلیل آورد. فقط چهارنفر، قبول کردند علی حق است.
@hamkalam
این جمعیت آمده اند تا تابوت یک شهید گمنام را بدرقه کنند
"ما ملت شهادتیم"
روستای پردنجان، از توابع فارسان چهارمحال و بختیاری
#تشییع_شهدای_گمنام
* دو تا از بچّه های واحد شناسایی ازما جدا شدند. آنها با لباس غوّاصی در آب-ها جلو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ بر گشتیم.
محمّد حسین که مسؤول اطّلاعات لشکر ثارالله بود، موضوع را با برادر حاج قاسم سلیمانی ـ فرمانده لشکر ـ در میان گذاشت.
حاج قاسم گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر می شود.
امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص می کنم.
صبح روز بعد حسین را دیدم. خوش حال بود. گفتم: چه شد؟ به قرارگاه خبر دادید؟
گفت: نه. پرسیدم: چرا؟!
مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را.
با خوش حالی گفتم: الآن کجا هستند؟
گفت: «در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهرة اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟
اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمی شد. در ثانی اکبر نامزد داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود.
اکبر در خواب گفت که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر می گردیم.»
پرسیدم: چه طور؟!
گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل.
من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست.
وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد!
#سلیمانی
@hamkalam
40.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناگفتههایی از فرزند شهیدی که بین نماز به حاج قاسم گل اهدا کرد
هدایت شده از داستان بچه های مدرسه
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹سردار سلیمانی: شهید همت سوار بر موتور -نه سوار بر بنز ضدگلوله- به صورت ناشناس به شهادت رسید و تا ساعتها کسی نمیدانست او همت است...