eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
902 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گرمای_محبت 💎روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم.. آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می آورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید... سرانجام باد تسلیم شد.! آفتاب از پس ابر بیرون آمد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن درآورد. در آن هنگام آفتاب به باد گفت: دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. ✅در مسیر زندگی گرمای مهربانی و تبسم از طوفان خشم و جنگ راه گشا تر است. @hamkalam
بسم‌الله الرحمن الرحیم 🔶امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم . 🔹 پيش از آن‌كه بدن‌هايتان از دنيا بروند، دل‌هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن، آفريده شده‌ايد. 📚 نهج البلاغة: الخطبة ۲۰۳
بهرام چوبین و پیرزن آورده‌اند که بهرام چوبین در خوزستان در کنار روستایی اردو زده بود تا سپاهیانش استراحت کنند. در چنین مواردی که چنین گروه بزرگی در کنار شهر یا روستایی اردو می‌زنند فرصت کسب ثروت برای مردم آن شهر یا روستا بود. سپاهیان پول کافی در اختیار داشتند که پیش از حرکت به عنوان حقوق به آن‌ها داده بودند. بازار شهر یا روستا به محل اردوگاه منتقل می‌شد تا سپاهیان هر چه لازم دارند بخرند. مردم معمولی نیز هر چه برای فروش داشتند را به میان سپاه می‌بردند و به نرخ دلخواه می‌فروختند. آورده‌اند که یک سرباز ساسانی، یک جوال کاه از زنی خریده بود و بهایش را پرداخت نکرده بود. پیرزن به نزد بهرام چوبین رفته و شکایت برد. بهرام فرمود تا بانگ در دهند که چه کسی کاه از این زن خریده است. سرباز مذکور آمد، بهرام فرمود بهای کاه را به زن پرداختند و مرد را همانجا به فرمان بهرام اعدام کردند و بانگ زده شد که هر کسی چنین رفتاری با رعایا بکند کیفرش مرگ است! ------------------------- @hamkalam -------------------------
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام رضا علیه السلام من لَم يقدِر عَلى‏ ما يُكَفِّرُ بِهِ ذُنوبَهُ ، فَليُكثِر مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ؛ فإِنَّها تَهدِمُ الذُّنوبَ هَدماً کسی که نمی تواند کاری کند که با آن گناهانش زدوده شود پس زیاد بر محمد و خاندانش صلوات بفرستد که آن گناهان را به خوبی از بین می برد. 📗عيون الأخبار ج۱ ص۲۹۴ @hamkalam
‏دوران مدرسه شایعه بود هر‌کی جلو بشینه بچه ‌زرنگ میشه یه سال رفتم جلو نشستم تجربه‌ی جالبی بود، تا حالا هیچوقت انقدر از نزدیک نمی فهمیدم که نمی فهمم @hamkalam
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند. پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد . با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای . او لابد غذا یا دارویی را نام می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و او هم باز نام حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم. مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟ اما همسایه بر خلاف تصور او گفت دارم از درد می میرم. ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید چه می خوری ؟ بیمار پاسخ داد زهر ! زهر کشنده ! ناشنوا گفت نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت عزرائیل ! ناشنوا گفت طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک. و سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد. مولانا در این حکایت می گوید بسیاری از مردم در ارتباط با خداوند و یکدیگر ، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و باعث تحکم رابطه می شود اما تاثیر کاملاً برعکس دارد. @hamkalam
دانش آموزی برگه امتحانی را سفید داد و روی آن نوشت : سکوتم نشانه ی نداشتن معلومات نیست... آنچه در ذهن من است قابل بیان نیست. به او مدرکی دادند که در آن نوشته شده بود : رد شدنت نشانه ی شکستت نیست... بلکه شوخ طبعی ات ارزش دیدنت در سال آینده را دارد... @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلی داستان آموزنده و جذاب کانال داستان بچه‌های مدرسه در پیام رسان ایتا 👇👇 با بیش از چند هزار داستان و حکایت و طنز مدیر کانال : سید ابوتراب میرهاشمی https://eitaa.com/hamkalam @hamkalam