eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
899 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزاداری مردم کشمیر هند برای شهید رئیسی 🔹عزاداری مردم کشمیر هند برای رئیس جمهور شهید و فقید ایران با شعارهای فارسیِ خامنه‌ای رهبر ماست، ما اهل کوفه نیستیم.
پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم)»: الـمُجاهدونَ فی ‌سبیلِ ‌اللهِ قُوّادُ اَهلِ الـجَنّةِ. مجاهدان در راه خدا رهبران اهل بهشتند. (مستدرک،‌ ج ١١، ص ١٨)
🔹توییت جالب کاربر کویتی " ناصر الناصر" در دفاع از شهید رئیسی جناب آقای ابراهیم رئیسی و هیئت همراه در "اجلاس بریکس" در ساختمان محل برگزاری جلسه ، نماز را اقامه کردند . سپس منافقان عرب و صهیونیست‌ها می آیند و آنها را متهم به مشرک ، کافر ، مجوس و یا...یا... می کنند . نمی دانم اگر خدا از آنها درباره تهمت زدن به مردم سوال کند چه جوابی می دهند ؟ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
✍نقل و قول از حجةالاسلام عالی در مراسم بزرگداشت شهیدان خدمت پدری دست فرزند خود را گرفت و به مکتب خانه برد از آنجایی که ملا سخت می گرفت و بخاطر مسائل مختلف دانش آموز را تنبیه می کرد. دعا کرد که ملا بمیرد لکن ملا بعد از مدتی فوت کرد. پدر دست پسر را گرفت و به مکتب خانه دیگری برد و حکایت همان شد و ملای مکتب خانه دوم نیز فوت کرد. پدر مجدداً دست پسر گرفت تا به مکتب خانه دیگری ببرد. در راه به پسر گفت تو اگر می خواهی درس نخوانی باید دعا کنی پدرت بمیرد و گرنه تا زمانی که من زنده ام تو باید درس بخوانی. لکن معاندین و بدخواهان بدانند پشتوانه این انقلاب خدواند متعال است و راه بجایی نخواهند برد. با اندکی تلخیص کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توانایی و شایستگی مسئولان نقش کلیدی در انتخاب مدیران دارد، تا آنجا که شخصی مثل ابوذر که از صحابی بزرگ پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) و یاران خاص امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) است از هرگونه مدیریت منع می‌شود، پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) به ابوذر می‌فرماید: «من جنابعالی را در مدیریّت، ضعیف میبینم. خیلی آدم خوبی هستی، مجاهد فی‌سبیل‌اللّه، رُک‌گو، و آسمان بر راست‌گوتر از او سایه نیفکنده، زمین راست‌گوتر از او را بر خودش حمل نکرده؛ اینها همه به جای خود محفوظ، امّا شما آدم ضعیفی هستی. حالا که آدم ضعیفی هستی، مواظب باش بر دو نفر هم ریاست نکنی! یعنی تو آدمی هستی که مدیریّت نداری؛ اگر چنانچه بر دو نفر یا بیشتر ریاست پیدا کردی، نمیتوانی کار آنها را به سامان برسانی.در واقع آدم خوب بودن به معنای مدیر خوب بودن نیست. بیانات پیش از آغاز جلسه درس خارج فقه مقام معظم رهبری درباره ثبت‌نام افراد در انتخابات مجلس ۱۳۹۸/۰۹/۱۰ 👈 مراقب پیشنهادات بودار این و آن باشید. اجازه ندید کسی در ذهن شما اولویت ایجاد کند اما آن اولویت از بیخ و بن اشتباه باشد. به قلم محمد رضا حداد پورجهرمی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر انقلاب: تشییع شهدای خدمت نشان داد ملت ایران به شعارهای انقلاب وفادار است
امام على عليه السلام: العَجَبُ هُوَ الدّنيا، و غَفلَتُنا فيها أعجَبُ دنيا شگفت است و شگفت تر از آن غفلت ما در آن است ميزان الحكمه جلد7 صفحه 66
بنان طفیلی، از مشاهير ظرفا است كه به شكم‌ پروری و پرخوری معروف بود. از او سؤال كردند از آيات قرآن كريم، كدام را بيشتر دوست داری؟ جواب داد آيه «ما لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُوا» يعنی «شما را چه می شود كه نمی خوريد». گفتند كدام دستور قرآن را بيشتر عمل می كنی؟ جواب داد آيه «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» يعنی «بخوريد و بياشاميد». گفتند كدام دعای قرآن را همواره می خوانی؟ جواب داد آيه «رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» يعنی «ای پروردگار ما، سفره طعامی از آسمان بر ما فرو فرست». گفتند از احاديث پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم)، كدام حديث را اختيار كرده‌ ای؟ جواب داد حديث «لو دعيت إلى ذراع أو كراع لأجبت» يعنی «اگر مرا به پاچه گوسفندی دعوت كنند، هر آينه اجابت می كنم». کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امام رضا علیه السلام : «سرآمدِ خِرد، پس از ايمان به خدا، مهرورزى با مردم و نيكى كردن به هر شخص خوب و بدى است». 🔹 «رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإيمانِ بِاللَّهِ التَّوَدُّدُ إلَى‏ النّاسِ، وَاصطِناعُ الخَيرِ إلى‏ كُلِّ بَرٍّ وفاجِرٍ». 📚 عيون أخبار الرضا عليه‌السلام : ج‏٢ ص٣٥ ح٧٧
در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت‌های اولیه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه آن‌ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آن‌ها قائل نیست. البته او دروغ می‌گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش‌آموز همین کلاس بود. همیشه لباس‌های کثیف به تن داشت، با بچه‌های دیگر نمی‌جوشید و به درسش هم نمی‌رسید. او واقعاً دانش‌آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد . امسال که دوباره تدی در کلاس پنجم حضور می‌یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال‌های قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی‌ببرد و بتواند کمکش کند . معلّم کلاس اول تدی در پرونده‌اش نوشته بود: «تدی دانش‌آموز باهوش، شاد و با استعدادی است و تکالیفش را خیلی خوب انجام می‌دهد و رفتار خوبی دارد. رضایت کامل ». معلّم کلاس دوم او در پرونده‌اش نوشته بود: « تدی دانش‌آموز فوق‌العاده‌ای است. همکلاسی هایش دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری درمان‌ناپذیر مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است .» معلّم کلاس سوم او در پرونده‌اش نوشته بود: «مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را برای درس‌خواندن می‌کند ولی پدرش به درس و مشق او علاقه‌ای ندارد. اگر شرایط محیطی او در خانه تغییر نکند او به زودی با مشکل روبرو خواهد شد .» معلّم کلاس چهارم تدی در پرونده‌اش نوشته بود: «تدی درس خواندن را رها کرده و علاقه‌ای به مدرسه نشان نمی‌دهد. دوستان زیادی ندارد و گاهی در کلاس خوابش می‌برد .» خانم تامپسون با مطالعه پرونده‌های تدی به مشکل او پی برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فردای آن روز، روز معلّم بود و همه دانش‌آموزان هدایایی برای او آوردند. هدایای بچه‌ها همه در کاغذ کادوهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدی که داخل یک کاغذ معمولی و به شکل نامناسبی بسته‌بندی شده بود. خانم تامپسون هدیه‌ها را سرکلاس باز کرد. وقتی بسته تدی را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه‌های کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه‌ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایی دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقداری از آن عطر را نیز به خود زد. تدی آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوی مادرم را می‌دادید .» خانم تامپسون، بعد از خداحافظی از تدی، داخل ماشینش رفت و برای دقایقی طولانی گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگری شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچه‌ها پرداخت و البته توجه ویژه‌ای نیز به تدی می‌کرد. پس از مدتی، ذهن تدی دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می‌کرد او هم سریعتر پاسخ می‌داد. به سرعت او یکی از با هوش‌ترین بچه‌های کلاس شد و خانم تامپسون با وجودی که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدی دانش‌آموز محبوبش شده بود . یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتی از تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمی هستید که من در عمرم داشته‌ام . شش سال بعد، یادداشت دیگری از تدی به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمی هستید که در تمام عمرم داشته‌ام . چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگری دریافت کرد که در آن تدی نوشته بود با وجودی که روزگار سختی داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودی از دانشگاه با رتبه عالی فارغ‌التحصیل می‌شود و باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امام علی علیه‌السلام: آن كه فردا را از عمر خويش بشمارد، [پدیده] مرگ را به گونه واقعی نمی‌شناسد. 📚 اصول كافى، ج۳، ص۲۵۹، ح۳۰