eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
✍رسول مهربانی حضرت محمّد مصطفی صلّی الله علیه وآله وسلم فرمودند: با دارايى خود نمى‌توانيد دل مردم را به دست آوريد، پس دلشان را با اخلاق [نيك] به دست آوريد. 📚نثر الدرّ، جلد ۱، صفحه‌ی ۱۲۳
♐️سوت خمپاره را که شنید روی زمین دراز کشید و همین طور که لقمه در دهانش بود با لحن طنزآلود هميشگي اش گفت: "بی شرفا نمی ذارن آدم یه لقمه افطار کوفت بکنه". از ظهر آتش توپخانه دشمن بالا گرفته بود و انگار از آسمان جهنم می بارید. برخاست و دوان دوان رفت تا گالن را از تانکر آب پر کند و ببرد توی سنگر تا بچه ها افطار کنند. به مقابل تانکر که رسید دوباره سوت خمپاره و انفجار و دراز کشیدن روی زمین. هر طور بود گالن را پر کرد و دوید به سمت سنگر. سنگری که دیگر نبود. روی سر رزمنده های تشنه و روزه دار خراب شده بود. يک عالم غصه آوار شد روي سرش. *یاد می کنیم از شهدا با ذکر صلوات کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ می کند؟ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ... ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ ! ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ...! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ⚪️می بینید؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ!!! ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ می شود کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امیرالمومنین علی علیه السلام: صله رحم، محبّت آور است و دشمنی را از بین می‌برد. 📚 غررالحکم، ح 5852
کنایه از توقع بیش از حد دیگران از آدم روزی روزگاری، مرد تاجری که معمولاً کالاهایی را در داخل کشور می خرید و به خارج از کشور می برد و آن طرف مرزها به چند برابر قیمت می فروخت. تاجر بعد از چند بار رفت و آمد با یکی از مأموران گمرک دوست شد و هر بار که کالایی را می خواست از مرز رد کند رشوه ای به مأمور گمرک می داد و بدون پرداخت کمترین حق گمرکی به راحتی کالایش را از مرز رد می کرد. یکبار که تاجر مانند همیشه کالایی را خریده بود تا از مرز عبور دهد وقتی به گمرک رسید دید دوست عزیزش آنجا نیست. با خود گفت با این مرد هم از در دوستی وارد می شوم و هر جور شده کالاهایم را بدون پرداخت حق گمرکی از آنجا رد می کنم. مرد تاجر وقتی خوب به گمرک نزدیک شد، از اسبش پیاده شد و طبق برنامه ریزی که کرده بود با روی خوش به طرف مأمور گمرک رفت و گفت:سلام عموجان خسته نباشی. این اسبی که اینجا به درخت بسته شده اسب شما است؟ مأمور گمرک جواب سلامش را داد و گفت: بله آن اسب من هست. مرد تاجر برای اینکه خودش را نشان دهد اسبش را کنار اسب مأمور گمرک بست و مقداری کاه و علوفه که خریده بود جلوی هر دو اسب ریخت و دوباره به طرف مأمور گمرک برگشت. مأمور گمرک گفت: تاجری؟ گفت: نه بابا مسافرم. می خواهم به دیدن اقوامم آن طرف مرز بروم این باری هم که می بینی سوغات خریدم. کمی توتون و ادویه است، آن وقت به طرف بارش رفت مقداری توتون آورد و به طرف مأمور گرفت و گفت: می توانید بپیچید و یک سیگار حسابی بکشید. مأمور گمرک توتون را نگرفت و گفت: معلوم است که مرغوبترین توتون را با خود می بری. ممنون خودت سیگار بکش من اهل سیگار نیستم. تاجر اصرار کرد که قربان بردارید خودتان نمی کشید به دوستان و عزیزانتان تقدیم کنید. ولی باز مأمور گمرک قبول نکرد و به وارسی کالایی که تاجر قصد عبور آنها را از مرز داشت مشغول شد. مأمور گمرک بعد از بررسی کامل کالا گفت: فکر کنم حدوداً چند خروار باشد. عوارض گمرکی کالای شما بیست تومان می شود. یک قاز و نیم تا دو قاز هم باید جریمه پرداخت کنی. تاجر گفت: جریمه! من کالای غیرقانونی حمل نمی کنم؟ مأمور گفت: بله توتون جزء کالاهای غیرقانونی محسوب نمی شود ولی شما به مأمور قانون پیشنهاد رشوه دادید. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخی های ناجور 😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
اینجا نمازخانه مدرسه، محل تربیت سربازان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آن قدر شلوغ می شود که تعدادی کثیری جا برای ادای نماز پیدا نمی کنند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(خاطره یک دانشجوی ایرانی تحصیل کرده در یوگسلاوی در دهه 70 میلادی) در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر یوگسلاوی برده می شدند و ایشان برایشان سخنرانی می کرد. مطابق همین رسم ما را هم بدیدار تیتو بردند و ایشان ضمن سخنرانی خاطره ای از دوران انقلاب در یوگسلاوی و پیروزی آن تعریف نمود تیتو گفت : چندسال پس از پیروزی انقلاب و استقرار دولت از کا گ ب اطلاع دادند که در کابینه شما یک جاسوس سیا وجود دارد .وی را شناسایی و دستگیر کنید. تیتو می گوید : تمام تلفن ها و مکاتبات و رفتار افراد کابینه را تحت کنترل قرار دادیم و پس از مدتی مایوس شدیم هیچ نشانی از جاسوس پیدا نکردیم. (تیتو با ادعای استقلال از روسیه نمی خواست این جاسوس توسط روس ها شناسایی شود ) پس از مدتی جستجو ، نا امیدانه و عاجزانه درخواست  شناسایی و معرفی جاسوس در کابینه را از روسیه می نماید. از  "ک گ ب" به وی اطلاع می دهند "معاون اول تو در کابینه است." تیتو از این خبر متحیر می شود و پس از اتمام یکی از جلسات کابینه از وی می خواهد بماند. تیتو می گوید : در یک جلسه دو نفری اسلحه را روی شقیقه معاون اول گذاشتم و از وی سوال کردم آیا تو جاسوس سیا هستی؟ او که متوجه شد قضیه لو رفته است به جاسوسی خود اعتراف نمود . تیتو از او سوال می کند از چه وقت  با سیا  همکاری می کنی؟ پاسخ : از زمان دانشجویی قبل ازپیروزی انقلاب در زمان جنگهای چریکی ! س : در این مدت با تمام کنترل های امنیتی ، هیچ ارتباطی با سیا، از تو کشف نشد ؟ ج : الان هیچ ارتباطی با سیا ندارم. س: چگونه عضوی هستید که ارتباط ندارید ؟ ج: سیا مسئولیتی به من واگذار کرده که وظیفه ام را انجام می دهم س: مسئولیت تو چیست ؟ ج: به من ماموریت داده شده تا  "در سپردن پست ها به افراد غیر تخصصی عمل کنم " و تا کنون هم این گونه عمل کرده ام! تیتو می گوید : نگاهی کردم به افراد کابینه و مدیران ارشد دیدم همین طور است!! هیچ کس سر جای خودش نیست ! مثلا طرف دکترای کشاورزی دارد ولی وزیر نیرو است و یا دیگری برق خوانده اما وزیر مسکن است! معاون تیتو می گوید :  تحلیل سیا این بود که با این روش ، انقلاب بدون کودتا و حمله خارجی از درون متلاشی می شود⁉ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
سلام بر یحیی سنوار فرمانده جبهه مقاومت 63 سال مجاهدت و در نهایت شهادت برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
957.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جاخالی دادن در طبیعت 🤔 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امام على عليه السلام: دل هاى خود را از كينه پاك كنيد؛ زيرا كينه مرضى مُسرى است طَهِّرُوا قُلوبَكُم مِن الحِقدِ؛ فإنّهُ داءٌ مُوبئٌ غررالحكم حدیث 6017