eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
کنایه از توقع بیش از حد دیگران از آدم روزی روزگاری، مرد تاجری که معمولاً کالاهایی را در داخل کشور می خرید و به خارج از کشور می برد و آن طرف مرزها به چند برابر قیمت می فروخت. تاجر بعد از چند بار رفت و آمد با یکی از مأموران گمرک دوست شد و هر بار که کالایی را می خواست از مرز رد کند رشوه ای به مأمور گمرک می داد و بدون پرداخت کمترین حق گمرکی به راحتی کالایش را از مرز رد می کرد. یکبار که تاجر مانند همیشه کالایی را خریده بود تا از مرز عبور دهد وقتی به گمرک رسید دید دوست عزیزش آنجا نیست. با خود گفت با این مرد هم از در دوستی وارد می شوم و هر جور شده کالاهایم را بدون پرداخت حق گمرکی از آنجا رد می کنم. مرد تاجر وقتی خوب به گمرک نزدیک شد، از اسبش پیاده شد و طبق برنامه ریزی که کرده بود با روی خوش به طرف مأمور گمرک رفت و گفت:سلام عموجان خسته نباشی. این اسبی که اینجا به درخت بسته شده اسب شما است؟ مأمور گمرک جواب سلامش را داد و گفت: بله آن اسب من هست. مرد تاجر برای اینکه خودش را نشان دهد اسبش را کنار اسب مأمور گمرک بست و مقداری کاه و علوفه که خریده بود جلوی هر دو اسب ریخت و دوباره به طرف مأمور گمرک برگشت. مأمور گمرک گفت: تاجری؟ گفت: نه بابا مسافرم. می خواهم به دیدن اقوامم آن طرف مرز بروم این باری هم که می بینی سوغات خریدم. کمی توتون و ادویه است، آن وقت به طرف بارش رفت مقداری توتون آورد و به طرف مأمور گرفت و گفت: می توانید بپیچید و یک سیگار حسابی بکشید. مأمور گمرک توتون را نگرفت و گفت: معلوم است که مرغوبترین توتون را با خود می بری. ممنون خودت سیگار بکش من اهل سیگار نیستم. تاجر اصرار کرد که قربان بردارید خودتان نمی کشید به دوستان و عزیزانتان تقدیم کنید. ولی باز مأمور گمرک قبول نکرد و به وارسی کالایی که تاجر قصد عبور آنها را از مرز داشت مشغول شد. مأمور گمرک بعد از بررسی کامل کالا گفت: فکر کنم حدوداً چند خروار باشد. عوارض گمرکی کالای شما بیست تومان می شود. یک قاز و نیم تا دو قاز هم باید جریمه پرداخت کنی. تاجر گفت: جریمه! من کالای غیرقانونی حمل نمی کنم؟ مأمور گفت: بله توتون جزء کالاهای غیرقانونی محسوب نمی شود ولی شما به مأمور قانون پیشنهاد رشوه دادید. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخی های ناجور 😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
اینجا نمازخانه مدرسه، محل تربیت سربازان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آن قدر شلوغ می شود که تعدادی کثیری جا برای ادای نماز پیدا نمی کنند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(خاطره یک دانشجوی ایرانی تحصیل کرده در یوگسلاوی در دهه 70 میلادی) در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر یوگسلاوی برده می شدند و ایشان برایشان سخنرانی می کرد. مطابق همین رسم ما را هم بدیدار تیتو بردند و ایشان ضمن سخنرانی خاطره ای از دوران انقلاب در یوگسلاوی و پیروزی آن تعریف نمود تیتو گفت : چندسال پس از پیروزی انقلاب و استقرار دولت از کا گ ب اطلاع دادند که در کابینه شما یک جاسوس سیا وجود دارد .وی را شناسایی و دستگیر کنید. تیتو می گوید : تمام تلفن ها و مکاتبات و رفتار افراد کابینه را تحت کنترل قرار دادیم و پس از مدتی مایوس شدیم هیچ نشانی از جاسوس پیدا نکردیم. (تیتو با ادعای استقلال از روسیه نمی خواست این جاسوس توسط روس ها شناسایی شود ) پس از مدتی جستجو ، نا امیدانه و عاجزانه درخواست  شناسایی و معرفی جاسوس در کابینه را از روسیه می نماید. از  "ک گ ب" به وی اطلاع می دهند "معاون اول تو در کابینه است." تیتو از این خبر متحیر می شود و پس از اتمام یکی از جلسات کابینه از وی می خواهد بماند. تیتو می گوید : در یک جلسه دو نفری اسلحه را روی شقیقه معاون اول گذاشتم و از وی سوال کردم آیا تو جاسوس سیا هستی؟ او که متوجه شد قضیه لو رفته است به جاسوسی خود اعتراف نمود . تیتو از او سوال می کند از چه وقت  با سیا  همکاری می کنی؟ پاسخ : از زمان دانشجویی قبل ازپیروزی انقلاب در زمان جنگهای چریکی ! س : در این مدت با تمام کنترل های امنیتی ، هیچ ارتباطی با سیا، از تو کشف نشد ؟ ج : الان هیچ ارتباطی با سیا ندارم. س: چگونه عضوی هستید که ارتباط ندارید ؟ ج: سیا مسئولیتی به من واگذار کرده که وظیفه ام را انجام می دهم س: مسئولیت تو چیست ؟ ج: به من ماموریت داده شده تا  "در سپردن پست ها به افراد غیر تخصصی عمل کنم " و تا کنون هم این گونه عمل کرده ام! تیتو می گوید : نگاهی کردم به افراد کابینه و مدیران ارشد دیدم همین طور است!! هیچ کس سر جای خودش نیست ! مثلا طرف دکترای کشاورزی دارد ولی وزیر نیرو است و یا دیگری برق خوانده اما وزیر مسکن است! معاون تیتو می گوید :  تحلیل سیا این بود که با این روش ، انقلاب بدون کودتا و حمله خارجی از درون متلاشی می شود⁉ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
سلام بر یحیی سنوار فرمانده جبهه مقاومت 63 سال مجاهدت و در نهایت شهادت برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
957.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جاخالی دادن در طبیعت 🤔 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امام على عليه السلام: دل هاى خود را از كينه پاك كنيد؛ زيرا كينه مرضى مُسرى است طَهِّرُوا قُلوبَكُم مِن الحِقدِ؛ فإنّهُ داءٌ مُوبئٌ غررالحكم حدیث 6017
روزی خبر رسید که قرار است شیخ مرتضی انصاری قدس الله سره به بغداد بیاید، مردم بغداد تعطیل عمومی اعلام نموده و به استقبال شیخ حرکت کردند. سفیر ایران در بغداد هم طبعاً یا تصنعاً می‏‌خواست برای استقبال حرکت کند که ناگاه یکی از سفرای خارجی بر او وارد شد، سفیر ایران از رفتن به استقبال منصرف شد ولی آن مرد فهمید که سفیر ایران قصد رفتن به جایی داشته و پرسید به کجا می‌‏خواستید بروید؟ جواب داد : به استقبال شیخ مرتضی انصاری، مرجع بزرگ شیعیان. آن فرد که متوجه شد شخص عالیقدری می‌خواهد بیاید، اظهار تمایل نمود به همراه سفیر ایران در استقبال شرکت کند. بر مرکب هایشان سوار شدند و از میان مردم گذشته و با سرعت خود را رساندند و در انتظار جلال و موکب پرشکوه شیخ بودند تا آنکه دیدند شیخی بر الاغ برهنه‌ای سوار است و بدون هیچ گونه آلایشی به همراه یک نفر به طرف بغداد می‌‏آید، فکر کردند مسافری غریب است و سفیر ایران و همراهانش که شیخ را نمی‌‏شناختند بدون اعتناء از او گذشتند، اما طولی نکشید آن شیخ به جمعیت رسید‌. ناگهان صدای صلوات و سلام و غوغای شادی بلند شد و مردم مانند دریای مواج به طرف شیخ آمده و دور او را گرفتند و زیارتش می‏‌کردند، معلوم شد آن شیخ ساده و بی ‌پیرایه‌‏ای که سوار الاغ بود، همان مرجع تقلید بزرگوار و جلیل القدر مسلمانان است که مردم برای دست بوسی او سر از پا نمی‌شناسد. سفیر خارجی حیرت زده و مبهوت در مراجعت به طرف شهر به سفیر ایران گفت: شنیده بودم که حضرت عیسی(علیه السلام) با آن همه عظمت و پیروانی که داشت پیاده راه می‏‌رفت و بر الاغ برهنه سوار می‏‌شد، اما باور نمی‌‏کردم. ولی امروز با دیدن این شیخ جلیل، یاد مسیح برایم زنده شد و یقین پیدا کردم آن‌چه در سیره انبیاء شنیده‌‏ام صحیح است و بدان عقیده پیدا کردم. با اقتباس و ویراست از کتاب کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ملامهرعلی خویی، عالم و سخن‌ور و خطیب توانایی بود. روزی به مغازه‌ی بقالی در بازار رفت و خواست مقداری گردو بخرد. قیمت گردو را پرسید. بقال پیمانه را داد و به ملا گفت: گردو‌ها را دستت بگیر و سبک سنگین کن و هر کدام وزنی نداشت (پوچ بود) جدا کن. ملا سوال کرد: چرا چنین لطفی در حق من می‌کنید؟ (گردوی سالم را به من و خراب را به دیگران می‌فروشی!!!) بقال گفت: شما عالم باسوادی هستید. من مطالب زیادی از شما یاد گرفته‌ام و به وجود شما افتخار می‌کنم و می‌خواهم جبران علم کنم. ملا آه سردی کشید و سری به تأسف تکان داد و پیمانه را به بقال داد و گفت: این همه من در منبر، از انصاف سخن گفتم؛ بهای علم من آن بود که مانند دیگران، گردو به پیمانه برای من می‌کشیدی نه این که اختیار انتخاب دهی و چنین پیشنهادی به من بدهی!!! احترام من را زمانی نگه داشته بودی که آن‌چه را در پای منبرم شنیده بودی استفاده و عمل می‌کردی؛ و مرا نیازی به جبران حق‌الزحمه علمم با مقداری گردوی پُرمغز نبود. وای بر حال من که بر پای منبر من چنین کسانی می‌نشینند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
کنار هلی‌کوپترِ جنگی‌اش ایستاده بود و به سوالاتِ خبرنگاران جواب می‌داد. خبرنگار ژاپنی پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟ شیرودی خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ما برای خاک نمی‌جنگیم؛ ما برای اسلام می‌جنگیم ، تا هر زمان‌که اسلام در خطر باشد... این را گفت و به راه افتاد. خبرنگاران حیران ایستادند. شیرودی آستین‌هایش را بالا زد. چند نفر به زبان‌های مختلف از هم می ‌پرسیدند: کجا؟!!! خلبان شیـرودی کجا می رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده !!! شهید شیرودی همانطور که می‌رفت، برگشت. لبخندی زد و بلند گفت: نماز! دارند اذان می‌گویند... خاطره‌ای از زندگی خلبان شهید علی‌اکبر شیرودی منبع: کتاب برگی از دفتر آفتاب ، صفحه 201 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
841.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بچه رو با پدرش تنها بزاری 😑‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam