گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت: اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.
برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگهای قیمتی. آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.
زندگی هم بدین شکل است، اگر از لحظات استفاده نکنیم حسرت می خوریم و اگر استفاده کنیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم.
پس تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر از این لحظات استفاده کنیم.
«وانذرهمیومالحسرةاذ قضیالامر.»
کار هم دیگر از کار گذشته است و حسرت هم فایدهای ندارد. این، هلاکت معنوی است
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
💠 @hamkalam
هدایت شده از مدرسهی والدین | TarbiApp
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 تربیت قدم به قدم!
چند تا توصیه مهم از زبان آقای قرائتی برای #تربیت_دینی بچهها؛ خصوصاً در ماه مبارک رمضان
#مدرسه_والدین 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2702376999C863e8a3b7b
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مولا عاشقته ، وایسا پای کار ......
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب برای همه دعا کنیم 🌕
🎙آیت الله فاطمینیا
#شب_احیا
#شب_قدر
#فــــنوجـوانـــــارس 💡
@fars_nojavan
📖 نوکر ما نوکری داشت
جاحظ گفت غلامی را به صد دینار خریدم و فکر می کردم ارزان خریدم.
شب، ماهی خوردم و تشنه شدم.
به غلام گفتم که آبی بده.
گفت خاموش باش، روی آب ماهی نباید خورد که مریض می شوی و آنقدر آب نیاورد که سخت تشنه شدم.
بلند شدم و کوزه آب را برداشتم و وقتی آب می خوردم، غلام گفت می آیی پایین، کوزه را هم بیاور آبی بخوریم.
📚 منبع: کشکول نبوی (عهد عتیق)، سید ابراهیم نبوی، صفحه ۲۸
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از کل شانس عمرش استفاده کرد 😂 😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷صعود مقتدرانه ایران به رقابتهای جام جهانی ۲۰۲۶ مبارک مردم ایران 🇮🇷🌺
📌تیم ملی فوتبال ایران با کسب ۲۰ امتیاز در گروه خود، زودهنگام و بعنوان سومین تیم به جام جهانی ۲۰۲۶ صعود کرد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
همسر مرد از او پرسيد: فردا چه مي كني؟ گفت: اگر هوا آفتابي باشد به مزرعه مي روم و اگر باراني باشد به کوهستان مي روم و علوفه مي چينم. همسرش گفت: بگو انشاء ا... مرد گفت: انشاءا... ندارد، فردا يا هوا آفتابيست يا بارانی
از قضا فردا در ميان راه به راهزنان رسيد و او را گرفتند و كتك زدند و هرچه داشت با خود بردند. مرد نه به مزرعه رسيد و نه به كوهستان رفت. به خانه برگشت و در زد. همسرش گفت: كيست؟ مرد گفت: انشاءا... كه منم!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی سرکلاس خواب میبینی🤪
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam