2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی سرکلاس خواب میبینی🤪
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
یک اتفاق ساده، مرا بیقرار کرد
باید نشست و یک غزل تازه، کار کرد
در کوچه میگذشتم و پایم به سنگ خورد
سنگی که فکر و ذکر دلم را، دچار کرد
از ذهن من گذشت که با سنگ میشود
آیا چه کارها که در این روزگار کرد
با سنگ میشود جلوی سیل را گرفت
طغیان رودهای روان را، مهار کرد
یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت
بیسرپناهها همه را، خانهدار کرد
یا میشود که نام کسی را بر آن نوشت
با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد
یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت
زد شیشهای شکست و دوید و فرار کرد
با سنگ مفت میشود اصلا به لطف بخت
گنجشکهای مفت زیادی شکار کرد
یا میشود که سنگ کسی را به سینه زد
جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد
یا سنگِ روی یخ شد و القصه خویش را
در پیش چشم ناکس و کس، شرمسار کرد
ناگاه بیمقدمه آمد به حرف، سنگ
اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد:
تنها به یک جوان فلسطینیام بده
با من ببین که میشود آنگه چه کار کرد
.:علی فردوسی:.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
-------------------------
#شعر
ثروتمند زاده اى را در كنار قبر پدرش نشسته بودو در كنار او فقيرزاده اى كه او هم در كنار قبر پدرش بود.
ثروتمندزاده با فقيرزاده مناظره مى كرد و مى گفت :صندوق گور پدرم سنگى است و نوشته روى سنگ رنگين است. آرامگاه اش از سنگ مرمر فرش شده ودر ميان قبر، خشت فيروزه به كار رفته است، ولى قبر پدر تو از مقدارى خشت خام و مشتى خاك، درست شده، اين كجا و آن كجا؟
فقيرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زير آن سنگهاى سنگين بجنبد، پدر من به بهشت رسيده است .!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
821.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم از یک روز بارانی 😂🤦♂️😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی یکی از پادشاهان به سیر و سیاحت رفت ،تا این که به روستایی رسید ،کمی در آنجا توقف کرد،تا قدری استراحت کند.
پادشاه به همراهان خود گفت :بساط طعام را آماده کنید کمی توقف می کنیم و سپس به راه خود ادامه می دهیم.
پادشاه گفت:آن پیرمرد هم که در حال کار کردن هست را بگویید تا بیاید(و با تعجب با خود زیر لب می گفت:چگونه این شخص با این کهولت سن هنوز سر پاست)
پیر مرد جلو امد و گفت :بله ،با من کاری بود!پادشاه گفت:ببینم تو چند سال از عمرت سپری شده؟
پیر مرد گفت:یکصد و بیست سال ،
پادشاه :و هنوزسر پا هستی و کار می کنی.
پیر مرد:بله.
پادشاه:ما با داشتن وسایل عیش و نوش و استراحت،نصف عمر شما را هم نداریم !!شما دهاتی ها که وسایل عیش و نوش به قدر ما ندارید ،چطور این همه عمر می کنید؟
پیرمرد در جواب پادشاه گفت:هر یک از انسانها سهم مشخصی از اطعام را دارند . هیچکس در این دنیا بیشتر از اندازه خود نمی تواند مصرف کند .شما در عرض چند سال با پر خوری و زیاده روی ،سهم خود را مصرف می کنید .
بنا بر این و قتی که تمام شد ۀدیگر سهمی ندارید و می میرید،ولی ما چون سهم خود را کم کم مصرف می کنیم .بیشتر از شما عمر می کنیم ،قربان!!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔰🍎 نامه واقعی به خدا :🍎
( این نامه هم اکنون
در موزه گلستان نگهداری می شود )
🔸این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام
نظر علی طالقانی است ⬇️
در زمان ناصرالدین شاه ، دانش آموزی در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود ...
یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای 📝 بنویسد ...
نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان
" نامه ای به خدا " نگهداری می شود .
" بسم الله الرحمن الرحیم "
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم
اینجانب بنده شما هستم ...
از آن جا که شما در قرآن فرموده اید :
" وَ مَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا "
« هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده من است .»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین ...
در جای دیگر از قرآن فرموده اید :
" إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعاد "
مسلماً خدا خلف وعده نمی کند .
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم :
1⃣ همسری زیبا و متدین
2⃣ خانه ای وسیع
3⃣ یک خادم
4⃣ یک کالسکه و سورچی
5⃣ یک باغ
6⃣ مقداری پول برای تجارت
7⃣ لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید .
مدرسه مروی-حجره شماره ۱۶- نظرعلی طالقانی
🔸 نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم ❓
می گوید ، مسجد خانه خداست
پس بهتره بگذارمش توی مسجد ...
می رود به مسجد در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان)نامه رادرپشت بام مسجد درجایی قایم میکنه وباخودش میگه : حتماخدا پیداش می کنه...
او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد می گذارد
🔹 صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره
کاروان او از جلوی مسجد می گذشته
و از آن جا که (به قول پروین اعتصامی)
" نقش هستی نقشی از ایوان ماست
آب و باد وخاک سرگردان ماست "
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه و نامه 📜 نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازه
ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور
می دهد که کاروان به کاخ🏯 برگردد .
او یک پیک به مدرسه مروی می فرستد
و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند .
🔸 وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند
دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند
و می گوید :
نامه ای که برای خدا نوشته بودید ، ایشان به ما حواله فرمودند ، پس ما باید انجامش دهیم .
و دستور می دهد همه خواسته های نظرعلی
یک به یک اجراء شود .
این مطلب را می توان درس واقعی
" توکل " نامید .
✔️ یادت باشه وقتی می خوای پیش خدا بری
فقط باید صفای دل داشته باشی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی، امشب در پیامی تلویزیونی اهمیت راهپیمایی امسال روز جهانی قدس را بیشتر از سالهای قبل ارزیابی و تأکید کردند: «إنشاءالله راهپیمایی امسال، یکی از بهترین، پرشکوهترین و باعزتترین راهپیماییهای روز قدس خواهد بود.» ۱۴۰۴/۱/۷
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam